جستجو
     
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
فرضیه جهل در مورد منشأ پیدایش دین ونقد آن
779
 
 

Tahoor_invitation

فرضیه جهل به شكل‌های مختلفی بیان شده است ، از جمله :


1- نظریه اگوست كنت


به نظر وی، آن‌گاه كه انسان برای اولین بار با پدیده‌های طبیعی روبرو شد، با توجه به حسّ كنجكاوی خود در پی یافتن علل پیدایش آن‌ها بوده و چون توانایی تحلیل طبیعی آن‌ها را نداشت، برای هریك از آن‌ها روحی در نظر گرفت كه پیدایش و آثار آن را توجیه كند. انسان این ارواح متعدّد فرضی را به‌عنوان خدای هریك از آن‌ها پذیرفت و به تعدّد خدایان گرایید. تعداد خدایان در این دیدگاه به تعداد پدیده‌ها و موجودات مهّم طبیعی است مانند: خدای طوفان، خدای زلزله، خدای رعد و برق، خدای دریا، خدای كوه‌ها و درّه‌ها و... بر اساس این دیدگاه، دوره دین با دوره جهل انسان به علل و عوامل طبیعی رخدادها همسان است. انسان تا زمانی دین‌دار است كه به عوامل واقعی رخدادهای طبیعی آگاهی نداشته باشد، ولی آن‌گاه كه به چنین آگاهی دست یابد، نه از دین خبری خواهد بود و نه از پرستش و در واقع پیدایش علم، به نفی دین می‌انجامد. به همین خاطر است كه برخی گفته‌اند: هركه به خدای خالق ایمان دارد، از نظر علمی، بی‌سواد است.؟*البته سخنی بی‌مایه‌تر از این می‌نتوان یافت. از كوزه همان برون تراود كه در اوست.


2- نظریه اسپنسر و تیلور


به عقیده این دو كه مطالعات مردم‌شناسی آن‌ها مورد استناد بسیاری از جامعه‌شناسان در این زمینه است، انسان در آغاز از طریق دیدن مردگان در خواب و رؤیا، به دو بُعدی بودن خود و سپس دو بُعدی بودن همه انسان‌ها پی برد و فهمید كه خود و دیگران از دو بخش «روح و بدن» تركیب شده‌اند. آن‌گاه این اعتقاد را به همه اشیاء تعمیم داده و همه اشیاء را مركّب از روح و جسم دانست. با این اعتقاد، وی به هنگام سختی‌ها و گرفتاری‌ها و برخورد با پدیده‌های طبیعی كه فراتر از حوزه توان و كنترل او بود، به این‌خاطر كه آن‌ها را جان‌دار می‌پنداشت، همان‌گونه كه برای جلب توجه قدرت‌مندان، تملّق می‌گویند و هدیه می‌برند، همین نوع كارها را برای پدیده‌های طبیعی یا روح و جان آن‌ها انجام داد. قربانی كردن برای ارواح این‌گونه پدیده‌ها و تملّق گفتن برای آن‌ها به‌منظور در امان ماندن از ضرر و زیان آن‌ها و نیز دست‌یابی به سودمندی‌های ناشی از توجه آن‌ها، اولین شكل پرستش و در نتیجه این اولین دوره پیدایش و گرایش به دین است. در واقع جهل انسان سبب پیدایش و گرایش به دین شده است و با از میان رفتن جهل وی، ایمان وی نیز بر باد خواهد رفت.


نقد و بررسی


میزان اعتبار چنین نظریاتی در مردم‌شناسی و پس از آن در جامعه‌شناسی، مورد بحث این نوشتار نیست. آن‌چه اینجا مورد نظر است، میزان درستی و سازگاری آن با برآیندهای خردپذیر آن و ارتباط آن با پیدایش و گرایش به دین است. از این نظر، این نظریه كه با توجه به اشكالاتی كه مطرح خواهد شد، آن را فرضیه باید نامید، از اعتبار چندانی برخوردار نیست؛ زیرا اشكالات مربوط به آن، عمیق‌تر از آن است كه بتوان آن را نادیده گرفت. این اشكالات، آن را به ناسازگای درونی خواهد رساند. نمونه‌هایی از اشكالات آن به این قرار است:


1- یكی از لوازم غیرقابل پذیرش آن این است كه هرچه انسان‌ها نسبت به عوامل پدیده‌های طبیعی نادان‌تر باشند، باید دین‌دارتر و دارای ایمان محكم‌تری باشند و حال آن‌كه این‌گونه نیست. با پیشرفت آگاهی انسان در این حوزه و گسترش علوم طبیعی، نه‌تنها از دین‌باوری و ایمان انسان‌ها كاسته نشده است، بلكه بر ژرفای آن افزوده شده است؛ مگر آن‌كه كسی دین را با خرافات یا سلیقه‌های فردی یا گروهی برابر بداند. گسترش علوم طبیعی، مبانی دینی مؤمنان را ژرف‌تر و محكم‌تر كرده است. امروزه اگرچه تسلیم و انقیاد بی‌چون و چرای انسان‌ها نسبت به سلیقه‌های فردی و گروهی كاهش یافته است، ولی بر عمق آگاهی دینی آن‌ها افزوده شده است.

2- علی‌رغم آشكار شدن عوامل طبیعیِ رخدادهای یاد شده و گسترش حوزه آگاهی انسان، هنوز ایمان به معنی واقعی كلمه وجود دارد و دین و باورها و رفتارهای دینی، همه‌جا به چشم می‌خورد و هنوز انسان‌ها در سختی‌ها و گرفتاری‌هایی كه از فهم و توانایی آن‌ها فراتر است و بر حسب اصول علمی شناخته شده، چاره‌ناپذیر است، دست به‌سوی نیرویی ماورای طبیعی دراز می‌كنند و هنوز حتی پس از استفاده از دست‌رنج خود، او را سپاس می‌گویند.

3- اگر این فرضیه درست باشد، باید ادیان پیروان خود را به نادانی و دوری از علم ترغیب و تشویق كرده باشند؛ زیرا آن‌چه كه علت پیدایش چیزی باشد، علت دوام و بقای آن نیز هست. پس دینی كه زاده جهل بشر باشد، تنها در صورت دوام جهل، باقی خواهد ماند و از آن‌جا كه هیچ چیزی خود را نفی نمی‌كند، پس ادیان نه‌تنها نباید به علم و آگاهی سفارش كرده باشند، بلكه باید پیروان خود را از آن باز دارند و حال آن‌كه این‌گونه نیست. دست‌كم در میان ادیان آسمانی كه موضوع بحث این نوشتار است، دینی را نمی‌توان یافت كه به جهل سفارش كرده باشد، یا آن را پذیرفته باشد و به‌عنوان یكی از كمالات انسان معرفی كرده باشد، بلكه دینی را نمی‌توان یافت كه به فراگیری علم و دانش از تولد تا مرگ سفارش نكرده باشد. از نظر ادیان آسمانی، به‌ویژه دین اسلام، فراگیری علم نه‌تنها نیك است، بلكه یكی از سه فضیلت و شایستگی بنیادین انسان است كه گستره و ژرفای آن، معیار ارزیابی انسان می‌باشد. پس جهل هیچ جایگاه مثبت و قابل پذیرشی در ادیان ندارد؛ از این‌رو نمی‌توان گفت عامل پیدایش دین یا گرایش به آن بوده است.

4- اگر عامل دین‌داری یا دین‌گرایی جهل باشد، باید اولاً، هیچ عالمی دین‌دار نباشد و به دین نگرود و ثانیاً، پیروان ادیان با دست‌یابی به علم از دین روگردان شوند و از آن دست شویند و حال آن‌كه این‌گونه نیست. مهم‌تر از همه، متن ادیان آسمانی است كه درجات دین‌داری را به درجات علم و دانش وابسته می‌داند و كمال دین‌داری را كه مقام خشیت از خدای متعال است، ثمره كمال علم معرفی كرده است. تعبیری لطیف‌تر از آن‌چه قرآن كریم در این موضوع بیان كرده است، كجا می‌توان یافت. به تعبیر قرآن كریم، «إنّما یَخشَی الله من عباده العلماء»ترجمه: از بندگان خدا تنها عالمان از او مى‏ترسند(فاطر/28). خشیت از خدای متعال به بندگان عالم منحصر شده است. پس جهل، نه‌تنها عامل دین‌داری و دین‌گرایی نیست، بلكه مانع بزرگی در راه رسیدن به دین‌داری حقیقی است.

5- این فرضیه بر درك نادرست از دین بنا شده است و دین را با خرافات و مجموعه گمانه‌های بی‌دلیل افراد نادان برابر دانسته است؛ نه به متن ادیان توجه كرده است و نه تاریخ نزول و گسترش آن‌ها را مطالعه كرده است. اگر دین تنها همان عقاید بدوی و خرافی قبایل مورد مطالعه «اسپنسر» باشد، شاید بتوان چنین چیزی گفت و البته شاید؛ زیرا درباره همان قبایل نیز می‌توان گفت، عقاید و باورهای آن‌ها یا همان عقاید دینی تحریف شده است و یا به دلایل مختلفی مانند دوری از متن دین، دسترسی نداشتن به عالمان دینی و فقدان شایستگی لازم برای درك و دست‌یابی به دین، آن را از منابع دینی دست چندم كه با افكار و اوهام حاملان آن كه كسی جز عوام نبودند، به‌دست آورده‌اند. در هر صورت، هیچ دلیلی ندارد كه دین منحصر به عقاید قبایل بدوی یاد شده باشد، به‌ویژه كه تاریخ برخی از ادیان مانند اسلام، روشن و قابل بررسی است. پس این فرضیه، یا به چیزی پرداخته كه ارتباطی به دین ندارد و یا یكی از مصادیق تحریف شده و تهی گشته از حقیقت دین است، نه دینی كه از آلودگی به فكر و فهم بشر به‌طوركلی دور مانده باشد.

6- این گمانه، فرضیه‌ای اثبات نشده و غیر مدلّل است و به همین خاطر، شایستگی تبیین و تفسیر و نفی پدیده‌هایی همچون دین را كه یا مدلّل و قطعی هستند و یا دست‌كم دلایل و شواهد قابل پذیرش یا تأیید كننده دارند و نیز شایستگی روبروشدن و هموزنی با آن‌ها را ندارد.

 
 
 
 
 
 
 
 
 

ملكيان، مصطفي، جزوه خواستگاه دين ، منابع:استاد مطهری، امدادهای غیبی در زندگی بشر ،43-29، كتاب فطرت

 
   
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
 
 

منشأ دین از نظر دانشمندان غربی

فرضیه ترس در مورد منشأ پیدایش دین و نقد آن

منشأ دین از نظر دانشمندان اسلامی

 
 
 
 

ملكيان، مصطفي، جزوه خواستگاه دين ، منابع:استاد مطهری، امدادهای غیبی در زندگی بشر ،43-29، كتاب فطرت

 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور