جستجو
     
English Version
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
ویژگی های جهان بینی اسلام
1,398
 
 

Tahoor_invitation

1.جهان، ماهیت " از اویی " دارد، یعنی واقعیت جهان واقعیت " از اویی " است فرق است میان آنکه چیزی از چیزی باشد بدون اینکه تمام‏ واقعیتش واقعیت " از اویی " باشد، مانند فرزند نسبت به پدر و مادر که از آنها هست ولی واقعیت وجودی اش غیر از واقعیت اضافه و نسبتش به‏ پدر و مادر است اما جهان ماهیت " از اویی " دارد، یعنی به تمام‏ واقعیتش انتساب به حق است، واقعیتش و اضافه و نسبتش به حق یکی است‏ معنی مخلوق بودن همین است، اگر غیر این بود تولید بود نه تخلیق « لم‏ یلد و لم یولد » و در این صورت فرق نمی‏کند که جهان آغاز زمانی داشته‏ باشد یا نداشته باشد اگر جهان آغاز زمانی داشته باشد، یک واقعیت " از اویی " محدود است و اگر نداشته باشد، یک واقعیت " از اویی " نامحدود محدود بودن و نامحدود بودن زمانی، تاثیری در واقعیت خلقی و " از اویی " جهان ندارد.

2.جهان که واقعیت " از اویی " دارد و به اصطلاح حادث ذاتی است، علاوه بر آن حدوث زمانی دارد، یعنی یک واقعیت متغیر و متحرک است‏ بلکه عین حرکت است، و چون عین حرکت است یک حدوث مستمر است و دائما در حال خلق شدن است، دائما در حال حدوث و فناست، یک لحظه نیست که جهان خلق و فانی نشود.

3.واقعیات این جهان، درجه تنزل یافته و مرتبه نازله واقعیات جهانی‏ دیگر است که " جهان غیب " نامیده می‏شود آنچه در این جهان به صورت‏ امری مقدر و محدود است، در مرتبه ای و در جهانی مقدم بر این جهان ( جهان غیب ) به صورت وجودی نامقدر و نامحدود و به تعبیر قرآن به صورت‏ خزائن وجود دارد (1): « و ان من شی‏ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم »؛ هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزانه ها و اصلها و معدنهای آن نزد ماست و ما از آنها فرود نمی‏آوریم مگر به اندازه معین.

4.این جهان ماهیت " به سوی اویی " دارد، یعنی همان طور که از اوست، به سوی او هم هست پس جهان در کل خود یک سیر نزولی طی کرده و در حال طی کردن یک سیر صعودی به سوی اوست همه از آن خدایند و به سوی‏ خدا بازگشت می‏نمایند. « انا لله و انا الیه راجعون » (بقره/156). « الا الی الله تصیر الامور » (شوری/53)؛ همانا به سوی خدا اشیاء صیرورت می‏یابند. « الی ربک منتهاها » (نازعات/44)؛ پایان آنها به سوی پروردگار توست.

5.جهان دارای نظام متقن علی و معلولی، سببی و مسببی است فیض الهی‏ و قضا و قدر او به هر موجودی، تنها از مسیر علل و اسباب خاص خود او جریان می‏یابد

6.نظام علت و معلول، و اسباب و مسببات منحصر به علل و معلولات‏ مادی و جسمانی نیست جهان در بعد مادی خود، نظام علی و معلولی‏اش مادی‏ است و در بعد ملکوتی و معنوی خود، نظام علی و معلولی‏اش غیر مادی است‏، و میان دو نظام تضادی نیست، هر کدام مرتبه وجودی خود را احراز نموده‏ است ملائکه، روح، لوح، قلم، کتب سماوی و ملکوتی، وسایط و وسایلی‏ هستند که به اذن پروردگار، فیض الهی وسیله آنها جریان می‏یابد.

7.بر عالم یک سلسله سنن و قوانین لایتخلف حکمفرماست که لازمه نظام‏ علی و معلولی جهان است.

8.جهان، یک واقعیت هدایت شده است، تکامل جهان، تکامل هدایت‏ شده است تمام ذرات جهان در هر مرتبه ای هستند از نور هدایت برخوردارند غریزه، حس، عقل، الهام، وحی، همه مراتب هدایت عامه جهان‏اند. « قال ربنا الذی اعطی کل شی‏ء خلقه ثم هدی » (طه/50)؛ موسی و هارون به فرعون گفتند: پروردگار ما آن است که به هر چیزی آن‏ نوع خلقتی که شایسته اش بود عطا کرد و سپس آن را هدایت نمود.

9.در جهان، هم خیر است و هم شر، هم سازگاری است و هم ناسازگاری، هم جود است و هم منع و امساک، هم نور است و هم ظلمت، هم حرکت و تکاملاست و هم سکون و توقف اما آنچه وجود اصیل‏ دارد خیر است، سازگاری است، جود است، نور است، حرکت است، شر، تضاد، منع، ظلمت، سکون، وجودهای تبعی و طفیلی هستند در عین حال همین‏ امور تبعی و طفیلی نقش اساسی در فتح باب خیرات، و در سازگاریها و تلائمها، در جودها، در نورها، در حرکتها و تکاملها دارند.

10.جهان به حکم اینکه یک واحد زنده است، یعنی قوای ذی شعور، جهان‏ را تدبیر می‏کنند « فالمدبرات امرا » (نازعات/5)، از نظر رابطه جهان و انسان، جهان عمل و عکس العمل است یعنی جهان نسبت به نیک و بد انسان‏ بی‏تفاوت نیست، پاداش و کیفر، امداد و مکافات، در همین جهان علاوه‏ بر آنچه در آخرت خواهد آمد هست، شکر و کفر یکسان نیست.لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید » (ابراهیم/7).اگر از مواهب الهی قدردانی و حق شناسی کنید و به نحو مطلوب بهره‏ برداری نمایید، آنها را بر شما افزایش می‏دهیم و اگر ناسپاسی کنید و آن‏ نعمتها را بیهوده و در راه خلاف مصرف کنید، عذاب من البته شدید است. علی علیه السلام می‏فرماید: « لا یزهدنک فی المعروف من لا یشکره لک، فقد یشکرک علیه من لا یستمتع‏ بشی‏ء منه، و قد تدرک من شکر الشاکر اکثر مما اضاع الکافر، و الله یحب‏ المحسنین » (نهج البلاغه، حکمت 204).اگر به کسی نیکی کردی و او حق شناسی نکرد، ترا به کار نیک بی‏میل‏ نگرداند، که به جای او از تو کسی حق شناسی خواهد کرد که تو به او هیچ‏ نیکی نکرده ای و تو بیش از آن مقدار که کافر نعمت حق تو را ضایع کرده‏ است، از ناحیه آن بیگانه بهره مند خواهی شد خداوند نیکوکاران را دوست‏ می‏دارد. یعنی جهان در مجموع خود یک دستگاه مرتبط و یک ارگانیسم زنده است تو انتظار نداشته باش که پاسخ نیکی را از همان نقطه دریافت کنی که در آن‏ نقطه نیکی از تو سر زده است احیانا نیکی در نقطه ای از تو سر می‏زند و تو پاسخ و پاداش آن را از نقطه ای دیگر که انتظار آن را نداری دریافت‏ خواهی کرد چرا؟ چون جهان خدا دارد و خدا نیکوکاران را دوست دارد. تو نیکی می‏کن و در دجله انداز *** که ایزد در بیابانت دهد باز

11.بعد از این جهان، جهانی دیگر است آن جهان، جهان ابدیت و جهان‏ پاداش و کیفر اعمال است.

12.روح انسان حقیقتی جاودانه است انسان نه تنها در قیامت به صورت‏ زنده‏ای محشور می‏شود، در فاصله دنیا و قیامت از نوعی حیات که حیات‏ برزخی نامیده می‏شود و از حیات دنیوی قوی تر و کامل تر است بهره مند است در حدود بیست آیه از قرآن به حیات انسان در حال پوسیدگی بدن در فاصله مرگ و قیامت دلالت دارد.

13.اصول و مبادی اولی زندگی، یعنی اصول انسانیت و اخلاق، اصولی‏ ثابت و جاودانه است آنچه متغیر است و نسبی است فروع است نه اصول‏ چنین نیست که انسانیت در عصری چیزی باشد و در عصر دیگر بکلی مغایر با او، مثلا در عصری انسانیت در ابوذر بودن، و در عصر دیگر در معاویه بودن‏ باشد، بلکه اصولی که به موجب آنها ابوذر ابوذر است و معاویه معاویه، موسی موسی است و فرعون‏ فرعون، اصولی جاودانه است.

14.حقیقت نیز جاودانه است یک حقیقت علمی اگر بالتمام حقیقت است‏، برای همیشه حقیقت است و اگر خطاست، برای همیشه خطاست و اگر جزئی‏ از آن حقیقت است و جزئی خطاست، آن جزء که حقیقت است برای همیشه‏ حقیقت است و آن جزء که خطاست برای همیشه خطاست آنچه متغیر و متبدل‏ است واقعیت است، آنهم واقعیتهای مادی اما حقیقت، یعنی اندیشه های‏ فکری و معتقدات ذهنی بشر، از نظر انطباق و عدم انطباق با واقعیت وضع‏ ثابت و یکسانی دارد.

15.جهان، زمین و آسمان به حق و به عدل بر پاست « ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما الا بالحق » (احقاف/3).

16.سنت الهی در این جهان بر پیروزی نهایی حق بر باطل است، حق و اهل حق پیروزند. « __و لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین انهم لهم المنصورون و ان جندنا لهم الغالبون__ » (صافات/171-173)؛ قضا و حتم ما بر این گذشته است که پیامبران ما یاری می‏شوند و سپاه ما (سپاه حق) غالب و پیروز است.

17.انسانها به حسب خلقت مساوی آفریده شده‏اند.هیچ انسانی بر حسب خلقت امتیاز حقوقی بر انسان دیگر ندارد.کرامت و فضیلت به سه چیز است: علم « هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون»‏ (زمر/9) و جهاد در راه خدا « فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما» (نساء/95)، و سوم تقوا و پاکی « ان اکرمکم عندالله اتقیکم » (حجرات/13).

18.انسان بر حسب اصل خلقت دارای یک سلسله استعدادهای فطری و از آن‏ جمله فطرت دینی و اخلاقی است مایه اصلی وجدان انسان فطرت خدا داد اوست‏ نه موضع طبقاتی یا زندگی جمعی، یا کار و مبارزه با طبیعت که همه اینها در وجدان اکتسابی انسان مؤثرند انسان به حکم فطرت انسانی خود می‏تواند فرهنگ یگانه، ایدئولوژی یگانه داشته باشد، می‏تواند علیه محیط طبیعی و محیط اجتماعی، علیه عوامل تاریخی، علیه عوامل وراثتی خود قیام کند و خود را از اسارت همه اینها رها سازد.

19.به حکم اینکه هر فردی بالفطره انسان متولد می‏شود، در هر انسانی - و لو پلیدترین انسانها - استعداد توبه و بازگشت و پندپذیری هست، لهذا پیامبران مامورند حتی پلیدترین افراد و دشمن ترین دشمنان خود را در درجه‏ اول پند و اندرز دهند و فطرت انسانی آنها را بیدار سازند، چنانچه سود نکرد، به نبرد با آنها برخیزند به موسی بن عمران در اولین برخورد با فرعون توصیه می‏شود که: « فقل هل لک الی ان تزکی و اهدیک الی ربک فتخشی » (نازعات/18-19).آیا خود را از این ناپاکیها پاک می‏کنی؟ آیا ترا به سوی پروردگارت‏ هدایت نمایم؟ باشد که از او بترسی.

20.انسان در عین اینکه یک مرکب حقیقی و یک واحد حقیقی است، برخلاف مرکبات طبیعی جمادی و نباتی که در حال ترکیب، اجزاء و عناصر ترکیب کننده هویت و استقلال خود را از دست می‏دهند و تضاد و تزاحم آنها یکسره تبدیل می‏شود به ملایمت و هماهنگی عناصر متضادی که در خلقت او به‏ کار رفته، هویت خود را بکلی از دست نمی‏دهند و همواره یک کشمکش درونی‏، او را از این سو به آن سو می‏کشاند این تضاد درونی همان است که در زبان‏ دینی، تضاد عقل و جهل یا عقل و نفس یا روح و بدن نامیده می‏شود.

21.انسان به حکم آنکه دارای جوهر روحانی مستقل است و اراده اش از حاق ذات روحانی‏اش سرچشمه می‏گیرد، مختار و آزاد است، هیچ جبری و ضرورتی آزادی و اختیار را از او سلب نمی‏کند، لهذا مسؤول خویشتن و جامعه‏ خویشتن است.

22.جامعه انسان نیز مانند فرد انسان، در عین اینکه یک مرکب حقیقی‏ است و از خود قوانین و سنن و نظاماتی دارد و جامعه در کل خود در مجموع‏ تاریخ تابع اراده فردی خاص از افراد انسان نیست، عناصر متضادی که در ساختمان آن به کار رفته است یعنی گروه های فکری، صنفی، سیاسی و اقتصادی هویت خود را بکلی از دست نمی‏دهندجنگ و ستیز به صورت جنگ‏ سیاسی، اقتصادی، فکری و اعتقادی، و بالاخره جنگ میان گرایشهای متعالی‏ انسانهای رشد یافته و به کمال انسانیت رسیده و میان گرایشهای پست انسانهای حیوان صفت، مادامی که جامعه به اوج انسانیت‏ نرسیده است، ادامه دارد.

23.خداوند سرنوشت قوم و مردمی را تغییر نمی‏دهد مگر آنکه آن مردم‏ خویشتن را تغییر دهند و عوض نمایند: « ان الله لا یغیر ما بقوم حتی‏ یغیروا ما بانفسهم » (رعد/11).

24.خداوند متعال که خالق و پدیده آورنده جهان و انسان است، غنی‏ بالذات است، بسیط من جمیع الجهات است، کامل مطلق است، حالت‏ منتظره ندارد، حرکت و تکامل در او محال است، صفاتش عین ذاتش است‏ جهان یکسره فعل اوست، سراسر گیتی مظهر اراده و مشیت اوست، اراده او رقیب ندارد، هر عاملی از عاملها و هر اراده و مشیتی از مشیتها در طول‏ مشیت اوست نه در عرض آن.

25.جهان به حکم اینکه از یک مبدا صدور یافته و با سیری هماهنگ به‏ سوی او باز می‏گردد و به حکم آنکه تحت تدبیر قوایی شاعر و مدبر به حرکت‏ خود ادامه می‏دهد، از نوعی وحدت برخوردار است شبیه وحدت ارگانیک‏ موجود زنده.

 
 
 
 
 
 
 

وحی و نبوت، صفحه 15-107

 
   
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
 
 

ویژگی های ایدئولوژی اسلامی

 
 
 
 

وحی و نبوت، صفحه 15-107

 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور