جستجو
     
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
شرح احوال و ذکر آثار شیخ بهایی
853
 
 

Tahoor_invitation 1- مولد و نسب شیخ بهایی
بهاءالدین محمدبن عالدین حسین بن عبدالصمد حارثی همدانی جبعی یا جباعی، معروف به شیخ بهائی. نیاکانش در ناحیه جبل عامل و در قریه ای به نام جبع یا جباع زندگی می کردند.
ناحیه مذکور ناحیه ای کوهستانی و خرم است که در شمال شهر صیدا، از شهرهای کشور لبنان، واقع است و از زمانهای پیشین تاکنون مرکز شیعیان آن دیار بوده و عده کثیری از علماء و فقهای بزرگ شیعه امامیه، امثال شیخ شمس الدین ابوعبدالله محمدبن مکی العاملی مشهور به شهید اول (786) و زین الدین علی بن احمد معروف به شهید ثانی (977)، از این ناحیه کوچک برخاسته اند. شیخ محمدبن حسن حر عاملی (متوفای سنه 1104هجری) کتابی تحت عنوان «امل لامل فی علماء جبل عامل» تالیف کرده و قسم اول این کتاب را به علمای آن سامان اختصاص داده است. او با اینکه از ایراد شرح حال برخی از علما و فقهای آن سرزمین غفلت کرده است شماره شرح حال ها از دویست تن گذشته است. صاحب روضات نوشته است که در حدود پنج یک علمای شیعه امامیه از این سرزمین کوچک برخاسته اند و اضافه کرده است که در عصر شهید ثانی در یکی از قرای جبل عامل هفتاد مجتهد جهت انجام آداب و تشریفات مذهبی جنازه ای اجتماع کرده اند (روضات الجنات ج 7، ص 33). و این واقعه خود از کثرت فقها و علمای دینی آن دیار حکایت می کند.
پدر بهاءالدین، عزالدین حسین (متولد 918 یا 912، متوفای 984) از معاریف آن دیار و از علما و زعمای شیعه و صاحب تالیفات کثیر در زمینه های مختلف، از قبیل فقه و حدیث و تفسیر، و از تلامذه فقیه شهید زین الدین علی بن احمد مشهور به شهید ثانی است. این استاد برای وی اجازه ای نوشته است که در بین علما و میان اجازات به اجازه کبیره معروف گشته است و در آن اجازه او را عالم اوحد، صاحب نفس طاهره زکیه، همت باهره علیه، اخلاق زاهره انسیه و بالاخره بازوی اسلام و مسلمین و عز دنیا و دین خوانده است. (بحارالانوار، مجلد خامس و عشرون، ج 108)
عزالدین در همان سال شهادت استادش (966) یا اندکی پس از آن در عصر سلطنت شاه طهماسب صفوی با خانواده به ایران آمده و کتابی به اسم این پادشاه به نام عقدالطهماسبی تالیف کرده و نخست به مقام شیخ الاسلامی قزوین و بعد به مقام شیخ الاسلامی مشهد و هرات نائل آمده است. (قصص العلماء، ص 248- 247).
مولد بهاء الدین شهر تاریخی بعلبک است که در ازمنه گذشته مرکز تمدنهای یونانی و رومی بوده و یونانیان آن را Helipolis می نامیدند و در سال 803 هجری قمری مورد هجوم و یورش لشگریان تیمور گورکان قرار گرفته و اکنون جزو کشور لبنان است. (احوال و اشعار، شیخ بهائی، ص 26) گویا عزالدین حسین هنگامی که در جبل عامل اقامت داشته به بعلبک رفته و فرزندش بهاءالدین محمد در آنجا متولد شده است. از آنجا که اغلب تذکره نویسان معتبر و شاگردان وی و حتی خود او به تولدش در بعلبک تصریح کرده اند گفته ابوالمعالی الطالوی که مولد وی را شهر قزوین دانسته و همچنین قول قدری حافظ طوفان که تولد او را در شهر آمل پنداشته است سست می نماید و گمان نزدیک به یقین آن است که او در بعلبک متولد شده است و عاملی است نه آملی و نه قزوینی. و اما بنابر اختلاف روایات در هفت سالگی یا سیزده سالگی در سال 966 در زمان شاه طهماسب صفوی به همراه پدرش به ایران آمده و نخست در شهر قزوین که در آن روزگاران پایتخت ایران و یکی از مراکز مهم علوم وو معارف اسلامی بوده حداقل ده سال متوالی نزندگی کرد، تربیت یافته و به تحصیل علوم و فنون پرداخته است و پس از آن چندی هم در مشهد رضوی به تعلیم اشتغال ورزیده است. (احوال و اشعار، شیخ بهائی، ص 28- 27-19)
او از قبیله همدان است که از قبایل معروف عرب و از یاران و حامیان امیرمومنان علی بن ابیطالب علیه السلام بوده اند، و آن حضرت در خصوص آنان فرموده است:
«ولو کنت بوابا علی باب جنه لقلت لهمدان ادخلوا بسلام»
و نیز در روز جنگ صفین خطاب به آنان فرموده است: «یا معشر همدان انتم درعی و رمحی ما نصرتم الا اله و ما اجبتم غیره» (مستدرک الوسائل، ج3، ص 417)
جد اعلای او ابوزهیر حارث بن عبدالله اعور همدانی (متوفای 65) است که از سرشناسان و بزرگان صدراسلام و یار باوفای مولای متقیان علی علیه السلام بوده است و بنابر روایت ابن ابی داود او افقه و افرض ناس بوده است و فرائض را از علی علیه السلام آموخته بوده است (الحدائق الندیه فی شرح فوائد الصمدیه، ص 4) و هم اوست که مخاطب به خطاب شریف آن حضرت گشته است که: «یا حار همدان من یمت یرنی. من مومن او منافق قبلا» (مستدرک الوسائل، ج 3، ص 417)

2- استادان او:
بهاء الدین محمد ابتدا در محضر والد بزرگوارش شیخ حسین بن عبدالصمد به آموختن علوم همت گماشته و علوم نقلی را، از قبیل صرف و نحو و حدیث و تفسیر، و بلکه، مطابق صورت اجازه ای که پدرش برای وی نوشته، جمله کافیه ای از علوم عقلی را نیز از وی استفاده کرده است.
همچنین حکمت و کلام و سایر علوم عقلی را از مولانا عبدالله مدرس یزدی (متوفای 981)، صاحب حاشیه بر تهذیب منطق، آموخته و او را در آثار و نوشته هایش به علامه الیزدی وصف کرده است (قصص العلماء، ص 183).
علوم ریاضی را از ملاعلی مذهب و از ملامحمد باقربن زین العابدن یزدی، مولف کتاب مطالع الانوار در هیئت و عیون الحساب، که از ریاضیدانان عصر خود بوده است، و از مولانا افضل قائینی، و علم طب را از طبیب حاذق و مار حکیم عمادالدین فرا گرفته است (تاریخ عالم آرای عباسی، جلد اول، ص 156).
باز از جمله استادان او شیخ احمد کجائی کهدمی معروف به پیر، احمد قزوینی، و محمدبن ابی اللطیف مقدسی شافعی است. او کتاب صحیح بخاری را پیش استاد اخیرالذکر خوانده و در سال 992 از وی اجازه روایت گرفته است. صورت این اجازه در اجازات بحار تحت نمره 69 ضبط شده است و استاد در این اجازه از وی با عنوان ابوالفضائل بهاءالدین محمد نام برده است (بحار الانوار، مجلد خامس و عشرون، ج 108، ص 97)

3- شاگردان او:
از آنجا که شیخ رحمه الله از اجله علما نوادر روزگار و از استادان با نشاط و پرکار عهد خود بده و پیوسته به افاضه و افاده پرداخته و طالبان علم و مشتاقان معرفت را بی دریغ از سرچشمه علوم و معارف خود سیراب کرده است، عده کثیری از حج اسلام و علمای اعلام و اندیشمندان قرن یازدهم هجری که ذکر نام همه آنها از حوصله این مقاله بیرون است از شاگردان وی می باشند. ولی از آنجا که ذکر نام و مقامشان از مقام والای علمی و اثر گسترده وجودی آن استاد مسلم حکایت می کند، که گفته اند: «دود از آتش و گرد از باد چنان نشان ندهد که مرید از پیرو شاگرد از استاد»، به نظر مناسب می نماید که از برخی از آنان یادی شود و به مقامشان اشاره ای رود:
1- صدرالدین محمدبن ابراهیم شیرازی (متوفای سال 1050 هجری)، که مشهور به صدرالمتالهین و معروف به ملاصدرا است. او به راستی بزرگترین فیلسوف متاله و مدرس اول حکمت الهی و وارث و شارح شایسته فلسفه یونانی و اسلامی و کاشف اسرار آن است. ملاصدرا از استاد به بزرگی نام می برد و او را در علوم نقلی استاد خود می خواند و درباره اش چنین می نگارد: «حدثنی شیخی و استادی و من علیه فی العلوم النقلیه استنادی عالم عصره و شیخ دهره بهاء الحق و الدین محمد العاملی الحارثی الهمدانی» (قصص العلماء، ص 329).
2- ملامحمد تقی بن مقصود علی مجلسی، که معروف به مجلسی اول (متوفی 1070) است. او از اعاظم فضلا و اکابر علمای عصر خود و صاحب تالیفات کثیر و آثار ارزنده ای در علوم اسلامی است، از قبیل کتاب شرح من لا یحضره الفقیه به زبان فارسی و عربی و رساله اوزان و مقادیر و کتاب شرح صحیفه کامله سجادیه، که صحیفه کامله را از استادش شیخ بهائی روایت می کند و با عبارت «شیخنا و استادنا و من استفدنا منه» از وی تجلیل می کند (مستدرک الوسائل، ج 3، ص 419).
3- ملا خلیل بن غازی قزوینی (متوفای سال 1089)، که از علمای بزرگ ایران در قرن 11 هجری است. او اخباری مسلک بوده، طریق اجتهاد را به شدت انکار می کرده، نماز جمعه را در زمان غیبت حرام می انسته، و شکل اول را مستلزم دور می دانسته است، چرا که نتیجه موقوف بر کبری و کبری نیز متوقف بر نتیجه است. او بر کتاب کافی شرح فارسی نوشته است (روضات الجنات، ج 3، ص 270).
4- رفیع الدین محمد بن حیدر حسینی طباطبائی نائینی (متوفی 1099)، که مشهور به رفیعا و آقار رفیعا و میرزا رفیعا است. او از علمای متبحر امامیه در اواخر قرن یازدهم، فقیه و اصولی، حکیم و متلکم، از اساتید مجلسی ثانی و شیخ حر عاملی و از تلامذه شیخ بهائی است. او در زمینه های مختلف علمی زمان خود تالیفات و آثار نفیسی دارد که از آن جلمه است: حاشیه بر اصول کافی، حاشیه بر شرح مختصر الاصول عضدی، حاشیه بر شرح حکمه العین میرک بخارائی. (روضات الجنات، ج 7، ص 84).
5- مظفر الدین علی (متوفای 1067)، که از علمای اواسط قرن یازدهم هجری است. حاشیه بر اربعین شیخ بهائی و شرح حال استادش شیخ بهادی از تالیفات اوست (ریحانه الادب، ج 5، ص 329).
6- سیداحمد بن زین العابدین علوی، مولف کتاب مفتاح الشفاء در شرح الهیات کتاب الشفاء (احوال و اشعار، شیخ بهائی، ص 88).
7- شیخ جوادبن سعدالله بغدادی کاظمینی، معروف به فاضل جواد، از معتمدان علمای قرن یازدهم هجری و از تلامذه معروف شخ بهائی است. او کتاب زیده الاصول استاد را به امر وی شرح کرده و آن را «غیه المامول فی شرح زبده الاصول، نامیده و شرحی هم بر کتاب خلاصه الحساب استاد خود نوشته است.
مسالک الافهام فی شرح آیات الاحکام و شرح دروس شهید اول نیز از جلمه آثار اوست (ریحانه الادب، ج 4، ص 280).
8- شیخ زین الدین علی بن سلیمان بن درویش حاتم قدمی بحرانی، معروف به امام الحدیث یا ام الحدیث (متوفی 1064)، که از افاضل علما و محدثین امامیه در قرن 11 هجری است. او را به جهت کثرت ممارست به علم حدیث امام الحدیث یا ام الحدیث نامیدند. حاشیه بر استبصار، حاشیه بر تهذیب الاحکام و حاشیه بر مختصر نافع محقق از جمله تالیفات اوست. (ریحانه الادب، ج 2، ص 404).
9- سیدحسین بن سید حیدر بن قمر حسینی کرکی عاملی، ملقب به عزالدین و مکنی به عبدالله و معروف به مجتهد کرکی واهی به مجتهد اصفهانی (وفات 1076) از شاگردان شیخ بهائی است. او از استاد اجازه روایت داشته است و درباره استاد چنین اظهار نظ کردده است که: «و شیخنا هذا طالب ثراه کان افضل اهل زمانه، بل کان متفردا بعمرفه بعض العلوم الذی لم یحم حوله احمد من اهل زمانه و لاقبله علی ما اظن من علماء العامله و الخاصه، یمیل الی التصوف کثیرا و کان منصفا فی البحث، کنت فی خدمته منذ اربعین سنه فی الحضر و السفر (مستدرک الوسائل، ج 3، ص 419).
10- ملامحمد محسن بن مرتضی بن محمود فیض کاشانی اخباری (متوفی 1091)، که محدث و حکیم و عارف و شاعر بزرگ ایران در قرن یازدهم هجری است. او از شاگردان شیخ بهائی و از علما و عرفا و شعرای قرن مذکور و صاحب تالیفات کثیره است. اینها از جمله تالیفات اوست: علم الیقین فی اصول الدین، عین الیقین فی اصول الدین، انوار الحکمه، الکلمات المکنونه فی علوم اهل المعرفه، تشریح العالم، المحجه البیضاء فی احیاء کتاب الاحیاء، الصافی در تفسیر قرآن، الوافی در حدیث، دیوان شعر فارسی، رساله فهرست العلوم فی اقسام العلوم العقلیه و النقلیه، و مفاتیح الشرایع که از امهات کتب فقه است و همواره مرجع فقها بوده و هست. (مقدمه محجه البیضاء به قلم استاد سیدمحمد مشکوه؛ فلاسفه شیعه، ص 559).
11- ملامحمدباقر بن محمد مومن خراسانی سبزواری، که ساکن اصفهان و معروف به محقق سبزواری (متوفای 1090 هجری) است. او از اکابر اصحاب مجلسی اول و از فحول تلامذه شیخ بهائی است؛ همچنین امامت جمعه و جماعت و مقام شیخ الاسلامی اصفهان بدو تفویض شده بود. اینها از جمله آثار اوست: حاشیه بر الهیات شفا، حاشیه بر شرح اشارات، ذخیره المعاد فی شرح الارشاد، روضه الانوار فی آداب الملوک و شرح زبده الاصول شیخ بهائی. و از اشعار اوست:
در عالم تن چه مانده ای ای بی مایه پایی بردار و بگذر از نه پایه
از مشرق جان بر تو نتابد نوری تا از پی تن همی روی چون سایه (ریحانه الادب، ج 5، ص 244).
12- نظام الدین ساوجی، از علمای امامیه در قرن 11 هجری است. او فقیه فاضل و اصولی و متکلم کامل و از تلامذه شیخ بهائی است، که به امر شاه عباس اول کتاب ناتمام استاد خود جامع عباسی را که استاد در حال حیات تا باب حج تالیف کرده بود تا آخر دیات که آخرین باب فقه است به پایان رسانید. و از آثار اوست: زینه المجالس، که به طرز کشکول استاد خود نوشته است، و نظام الاقوال فی علم الرجال و تحفه عباسی در فضائل و مناقب. (ریحانه الادب، ج 4، ص 498)
13- محمدبن مظفر مشهور به تقی الدین زیاباد (اکنون ضیاءآباد)ی قزوینی. زیابادی طبق نوشته خود در روز دوشنبه نهم صفر سال 1019 در خانه شیخ واقع در اردوگاه عباس صفوی در قراباغ از وی حدیث می شنیده است. زیابادی تعلیقه ای بر صحیفه سجادیه نوشته که به صورت مخلوط در کتابخانه آیه الله مرعشی در قم موجود است.

4- تالیفات و آثار شیخ:
از آنجا که شیخ تقریبا در جمیع علوم و فنون عصر خود وارد و ماهر و استاد و به اصطلاح ذوفنون بوده است در بیشتر رشته های معروف و معمول زمان خود از فقه و حدیث و اصول و نحو ادعیه و ریاضیات گرفته تا تصوف و عرفان به تالیف و تصنیف پرداخته و اشعار کثیری هم به دو زبان عربی و فارسی سروده است. در تذکره ها حدود نود جلد کتاب و رساله در موضوعات مختلف بدو نسبت داده شده است (فلاسفه شیعه، ص 429- 420) و از آنجا که این مقاله گنجائی آن را ندارد که نام جمیع آن کتب آورده شود به ذکر نام اهم آنها مبادرت می ورزم:
1- جامع عباسی، که در فقه است و به زبان فارسی و به نام شاه عباس اول نوشته است؛ ولی، چنانکه در پیش اشارت رفت، قبل از پایان یافتن آن کتاب عمرش به پایان رسید و به اتمام آن توفیق نیافت؛ شاگردش نظام الدین ساوجی به امر شاه صفوی آن را به پایان رسانید. این کتاب یکی از منابع و مراجع مهم فقها و توده مردم شیعه ایران در مسائل دینی بوده و هست و بارها به چاپ رسیده است. مشهورترین کتاب شیخ بهائی است، که پس از تسمیه و تحمید با عبارات ذیل شروع می گردد: «اما بعد، چون توجه خاطر ملکوت ناظر اشرف اقدس کلب آستان علی بن ابیطالب شاه عباس الحسینی الموسوی الصفوی بهادرخان که اسم اشرفش از بینات خلداله ملکه هویدا و ظاهر است به انتشار مسائل دینی و اشتهار معارف یقینی مصروف و معطوف است و اراده خاطر اقدس آن است که جمیع خلائق و شیعیان و غلامان حضرت امیرالمومنین علیه السلام عارف به مسائل دین مبین و واقف بر احکام حضرات ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین باشند لهذا امر اشرف اقدس عز صدور یافت که از این بنده دعاگوی بهاء الدین عاملی کتابی ترتیب نماید که مشتمل باشد بر مسائل ضروری دین مثل...»
2- کتاب الزیده در اصول فقه، که از کتب معتبر این فن و همواره مورد توجه اهل فن بوده است. چنانکه در گذشته گفته شد، فاضل جواد، از تلامذه او، و نیز ملامحمد صالح مازندارانی و میرزا محمدهاشم چهار سوقی و ملامحمد تقی طبسی و محمد زمان بن کلبعلی تبریزی و آقا حسین خوانساری آن را شرح داده اند. خود مولف هم بر آن حواشی نوشته است. این کتاب در تهران به چاپ رسیده است.
3- اثنی عشریات خمس، که به نامهای رسائل خمس اثنی عشریه و رساله اثنی عشریه نیز معروف است. مضمون این کتاب در فقه است و قسمتهای پنجگانه آن عبارت است از: 1- رساله فی الطهاره، 2- رساله فی الصلوه، 3- رساله فی الزکوه، 4- رساله فی الصوم، 5- رساله فی الحج، بر این کتاب شروح بسیاری نوشته اند. این کتاب در تهران بدون تاریخ به چاپ رسیده است.
4- اربعین حدیث، معروف به اربعین، که گاهی هم آن را چهل حدیث خوانده اند. خود شیخ بر آن شرحی نوشته است. شمس الدین محمد بن عاملی، معروف به ابن خاتون که از تلامذه آن جناب بوده و در رمضان 29، 1 اجازه روایت این کتاب را از وی گرفته است، آن را ترجمه و شرح کرده است. ملااسماعیل خواجویی نیز شرحی بر آن کتاب نوشته است. این کتاب بارها به طبع رسیده است.
5- خلاصه فی الحساب، که به خلاصه الحساب و الهندسه معروف است و از مولفات بسیار مشهور اوست و چنانکه از نامش پیداست در ریاضیات است. این کتاب مدتهای مدید از کتابهای درسی ریاضی معمول در ایران بوده و شروح و حواشی کثیری که تعداد آنها به بیست می رسد به وسیله دانشمندان و ریاضیدانان بر آن نوشته شده است. حاج میرزا عبدالغفار نجم الدوله، ریاضیدان معروف قرن حاضر، کتابی تحت عنوان «حل مالاینحل»، در جواب مسائل لاینحل آخر کتاب، تالیف کرده که در تهران به سال 1276 به چاپ رسیده است. کتاب خلاصه الحساب، در داخل و خارج ایران، در کلکته و کشمیر و استانبول و مصر و در برلن با ترجمه آلمانی «Nesselmann.G.H.F« در سال 1843 میلادی به طبع رسیده است؛ همچنین در سال 1864 به زبان فرانسه ترجمه شده است (فلاسفه شیعه، ص 422).
6- رساله تضاریس الارض. این رساله در ذیل شرح چغمینی در تهران به طبع رسیده است.
7- رساله اعمال اسطرلاب.
8- تشریح الافلاک. این کتاب را امام الدین لاهوری و ابوالحسن الشریف بن حاج محمد اسلماعیل لاری اصطهباناتی شرح کرده اند و خود مولف هم بر آن حواشی نوشته و در هندوستان و تهران به چاپ رسیده است.
9- رساله فی نسبه اعظم الجبال الی قطر الارض. این رساله نیز در پایان شرح چغمینی در تهران به طبع رسیده است.
10- رساله فی ان انوار سائرالکواکب مستفاده من الشمس.
11- کشکول، که حاوی مطالب گوناگون و اشعار فارسی و تازی است و چنانکه از اسمش پیداست به منزله سفینه یا جنگی است که آنچه به نظرش جالب آمده در آن نوشته است و احمد شهیدی عاملی به فرمان سلطان عبداله قطب شاه پادشاه هندوستان قسمتهای عربی آن را ترجمه کرده است. این کتاب بارها در ایران و خارج ایران به طبع رسیده است.
12- فوائد الصمدیه فی علم العربیه، که به نام صمدیه مشهور است و در نحو زبان عربی است. این کتاب را برای برادر خود عبدالصمد نوشته و بدین جهت صمدیه نام نهاده است. کتاب مذکور از کتابهای درسی طلاب بوده و هست و بارها به طبع رسیده است. سید علی خان دو شرح بر آن نوشته که به شرح صغیر و شرح کبیر معروف است و شرح کبیر را حدائق الندیه فی شرح فوائد الصمدیه نامیده است. شروح دیگری هم بر این کتاب نوشته شده است.
13- پند اهل دانش و هوش به زبان گربه و موش، که به زبان پارسی است و برخلاف آنچه استاد سعید نفیسی آنرا فارسی شیرین و روان دانسته است فارسی متوسطی است. این کتاب در مصر به سال 1346 و در تهران بدون تاریخ به چاپ رسیده است.
14- طوطی نامه.
15- مثنوی سفر الحجاز یا نان و حلوا.
16- منظومه شیر و شکر.
17- منظومه نان و پنیر.
18- رساله فی الوحده الوجودیه، که در مصر چاپ شده است. هیچ یک از نویسندگان شرح حال او و حتی علامه امینی، مولف کتاب قابل تحسین «الغدیر»، از وجود آن آگاه نبوده اند.

5- وفات شیخ:
در تاریخ معروف عالم آرای عباسی آمده است: «شیخ در چهارم شوال 1030 هجری قمری بیمار شد و هفت روز رنجور بود و در شب یازدهم درگذشت. چون او رحلت کرد شاه عباس در ییلاق بود، اعیان شهر جنازه او را برداشتند و ازدحام مردم به اندازه ای بود که در میدان نقش جهان جا نبود که جنازه او را حرکت دهند».
علامه ملامحمد تقی مجلسی گوید: من بر جنازه او نماز خواندم و قریب به پنجاه هزار نفر با من به جنازه نماز گزاردند. (مستدرک الوسائل، ج 3، ص 419، منتخب التواریخ، ص 640).
در کتاب تنبیهات آمده است که: در سنه یکهزار و سی هجریه مریخ در عقرب راجع شد. بعد از تفکر و تدبر بسیار از ضعف و تباهی حال مشتری در آن وقت بخاطر رسید که شخصی از علما فوت شود و از آن وهنی به مذهب راه یابد و چون افضل و اکمل واقعیه آن زمان شیخ بهاءالدین العاملی رحمه الله علیه بود ن فقیر غالب آمد که جناب شیخ الاسلامی، رخت حیات از دار فانی به دار باقی خواهد کشید. لاجرم در قصبه اشرف که از مضافات ولایت مازندران است این قضیه را به عرض پادشاه ظل الله رسانیده و گفتم که در این باب دغدغه به خاطر اشرف نرسد که طالع این دولت قوی است و نوعی دیگر نمی تواند شد. از قضا بعد از چهار پنج ماه حضرت شیخ مریض گشته و در عرض یک هفته به رحمت ایزدی پیوست.
و از آنجا که شیخ از آن جمله انسانهائی بود که با وجود اینکه روح بزرگش گرفتار زندان تن و و ابسته به این جهان مادی و واقعیات زندگی و عناوین اجتماعی بود در عین حال با ورای این سرای سپنج و دار فانی، یعنی جهان غیب و عالم باقی، مرتبط بود ارباب تراجم و نویسندگان شح حال وی و یاران و مصاحبانش در تذکره ها و نوشته های خود آورده اند که شیخ چندی پیش از وفاتش با عده ای از اصحابش برای زیارت اهل قبور به قبرستان تخته فولاد اصفهان رفت و بر سر قبری بنشست، ناگهان از آنجا برخاست و وری به یاران و همراهانش از آنان بپرسید که من صدائی شنیدم، آیا کسی از شما هم آن را بشنید؟ همراهان پاسخ دادند: نه. پس شیخ به خانه اش باگشت و دستور داد در خانه اش را به روی مردم بستند و به احدی اذن دخول نداد تا فرمان یافت (سلافه العصر، ص 219، قصص العلماء، ص 234).
وقوع این واقعه وقتی به نظر مسلم می نماید که دیده می شود عالم و محدث ثقه ای مانند علامه ملامحمدتقی مجلسی آن را در شرح من لا یحضره الفقیه نقل می کند و می نویسد در این واقعه من نزدیک شیخ بودم و او به ما گفت که به من خبر داده شده است تا آماده مرگ باشم (مستدرک الوسائل، ج 3، ص 419).
ثقه الاسلام حاج میرزا حسین نوری نیز در کتاب مستدرک الوسائل واقعه مذکور را آورده و وقوع آن را تایید کرده است (مستدرک الوسائل، ج 3، ص 419). گویند آن صوت مسموع «شیخنا در فکر خود باش» و صاحب آن قبر بابا رکن الدین بوده است (روضات الجنات، ج 7، ص 78).

 
 
 
 
 
 

جهانگیری، محسن؛ مجموعه مقالات (بیست مقاله)، انتشارات حکمت، تهران، 1383. (ص 304- 291)

 
   
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
 
 
 
 
 
 

جهانگیری، محسن؛ مجموعه مقالات (بیست مقاله)، انتشارات حکمت، تهران، 1383. (ص 304- 291)

 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور