جستجو
     
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
مریم شناسی در تاریخ الهیات مسیحی (1)
649
 
 

Tahoor_invitation مقدمه
حضرت مریم در کلیساهاى کاتولیک رم و ارتدکس از جایگاهى بس والا برخوردار است و از این رو، بحث مریم شناسى یکى از شاخه هاى مهم الهیات مسیحى به شمار مى آید. اعتقاد به باکره بودن مریم قبل از باردار شدن به مسیح در قرون اولیه وجود داشته است و به تدریج افرادى همچون آگوستین از باکره بودن وى در حین و بعد از زایمان سخن گفته اند. اعتقاد به قداست مریم نیز به تدریج شکل گرفته است. تأخیر در شکل گیرى اعتقادات راجع به مریم در سنت مسیحى به خاطر پرهیز از تفاسیر نادرست بود، چرا که اعتقاد به مبرا بودن مریم از هر گونه گناه شخصى ممکن بود به اعتقاد قداست منحصر به فرد مسیح خدشه وارد کند و نیز اعتقاد به باکره بودن وى ممکن بود موجب انکار جسم حقیقى مسیح شود. بحث مادر خدا بودن، لقاح مطهر، حواى جدید، عروج آسمانى و شفاعت از مسائل دیگرى است که در مریم شناسى بدان توجه مى شود. از قرن هفدهم به بعد «مریم شناسى» نام آن بخش از الهیات جزمى شد که به مریم، باکره مقدس، در ارتباط او با خدا و پیوندش با مخلوقات همنوعش مى پردازد.

خاستگاه و تاریخ باکره مقدس
وحى داده هاى اولیه را ارائه مى کند. «کتاب هاى عهد قدیم و عهد جدید، متون مقدس مسائل چشمگیر فراوانى را درباره «باکره مقدس» برایمان بیان مى کنند... مادر بودن وى به صورت باکره و قداست بى خدشه وى به صراحت تأیید شده است". با این حال «توصیف مناسب و شرح شایسته شأن و جلال عظیم باکره مقدس فقط از طریق متون مقدس... و بدون در نظر گرفتن سنت کاتولیک و مرجعیت تعلیمى کلیسا غیر ممکن است» و در نتیجه اهمیت ردیابى ایمان کلیسا در قرائن سنت مسیحى مشخص مى شود. بیانیات جدى در رابطه با حضرت مریم چندان نیست و فقط چهار آموزه به طور قطعى و جزمى تعریف شده اند که عبارت اند از: مادر خدا بودن، بکارت، لقاح مطهر و عروج آسمانى مریم.

تحول در آثار مؤلفان اولیه مسیحیت درباره الهیات حضرت مریم
مکتوبات اولیه درباره الهیات حضرت مریم بر اساس تأملاتى در کتاب مقدس است. مقایسه عیسى مسیح با آدم توسط پولس (نامه به رومیان 5:15) در توصیفات قرن دوم در باب مریم به عنوان «حواى» جدید بسط یافت، حوایى که برخلاف حواى اول که نافرمانى و مرگ را به وجود آورد، اطاعت از یگانه قدسى را پدید آورد (قدیس ژوستین، قدیس ایرنائوس). شواهد سه قرن نخست مسیحیت اعتقاد راسخ به باکره بودن مریم در زمان باردار شدن به مسیح (قبل از تولد کودک) را نشان مى دهد، اما باور به باکره بودن وى به هنگام تولد کودک و بعد از تولد کودک را نشان نمى دهد. آمبروس (متوفاى 397) و آگوستین (متوفاى 430) از باکرگى حضرت مریم در حین و بعد از زایمان مسیح مانند زمان باردارى او حمایت کردند. قداست حضرت مریم نیز به همین سان در آگاهى مسیحیان رشد تدریجى داشته است. به عنوان مثال، برخى وى را در مورد اصرار در قانا (ایرنائوس) و یا خودپسندى در دوران حیات علنى پسرش (یوحناى زرین دهان؛ مقایسه کنید انجیل متى 12:46) یا حتى شک در تپه جلجتا (اریگنس) خطا کار دانسته اند. اعتقاد آباء کلیسا به رهایى مطلق حضرت مریم از گناه شخصى به تدریج مستحکم شد و بعد از تعریف مریم به مادر خدا بودن در شوراى افسس هیچ گونه پرسش جدى در این باره مطرح نشد. تأخیر در شکل گیرى حقایق مربوط به حضرت مریم به روش هاى گوناگون شرح داده شده است. حقایق مسیح شناختى و تثلیثى در درجه اول اهمیت قرار دارند. احتمال تفاسیر اشتباه گاهى انتشار حقایق مربوط به مریم را نامناسب مى ساخت. مردم مشرک مدیترانه الهه هاى مادر را مى شناختند. بنابراین، مسیحیت نمى توانست به طور صریح با نامیدن مریم به عنوان «مادر خدا»، خود را دچار مخاطره کند. به نظر مى رسید که مبرا دانستن مریم حتى از کوچک ترین گناه شخصى، به قدوسیت منحصر به فرد مسیح خدشه وارد مى سازد. همین طور امکان داشت که بیان ناسنجیده باردارى باکره به نفع روح انگارى تمام شود که جسم حقیقى مسیح را انکار مى کرد. تنها در سال 649 و در شوراى لاتران با نظارت پاپ قدیس مارتین اول بود که باکرگى کامل و دائمى حضرت مریم قبل و بعد از تولد مسیح اعلام شد. مورخان عقاید درباره این که آیا این شورا باکرگى حضرت مریم را در زمان تولد مسیح تصدیق کرده یا نه، اختلاف نظر دارند؛ هر چند پاپ پائول چهارم صریحا آن را تعلیم داده بود. کلیسا هرگز معناى دقیق باکرگى در زمان تولد مسیح را معین نکرد، اما باور رایج در الهیات برآن است که باکرگى در زمان تولد مسیح، نشانه معجزه آساى دیگرى از منشأ الوهى مسیح است.

مریم شناسی در اواخر دوره آبایى و اوایل قرون وسطا
تا قرن ششم عید عروج مریم مورد بحث و گفتگو بود. البته لازم است میان مبالغه گویى هاى متون آپوکریفا در مورد شرح حال مریم و سنت معتبر تمایز قایل شویم. دیگر نکات درباره آموزه مریم فقط بدون تعمق موردتوجه قرار گرفت. اعتقاد به وساطت ملکوتى مریم برپایه توسل به شفاعت او قرار دارد، همچنان که این نکته در دعاى معروف "ما به سوى حمایت تو پرمى گشاییم" بیان شده که دست کم این دعا تا نسخه اى یونانى از قرن چهارم قابل ردیابى است. قدیس اندرو اهل کرت و قدیس گرمانوس اهل قسطنطنیه در قرن هشتم در شرق لقب شفیعه را بیان کردند؛ در حدود همان زمان این لقب از طریق ترجمه پائول دیکنز از اثرى به نام «زندگى تئوفیلوس» به غرب راه یافت (شاید بتوان گفت که به رسمیت شناختن تاریخ پیدایش این لقب مورد اختلاف است). در متون اولیه، دست کم به طور تلویحى مى توان نشانه هایى از مادر روحانى بودن مریم را یافت. به عنوان مثال، اریگنس مى گوید که مادر عیسى را مى توان مادر کسانى نامید که به مسیح مى پیوندند؛ هم چنان که یوحنا، حوارى محبوب چنین بود (انجیل یوحنا 19:26). قدیس آمبروس اتپرت (متوفاى 784) حضرت مریم را مادر امت ها، مادر مؤمنان و مادر برگزیدگان مى داند، همان کسانى که مریم با زایش مسیح به آنها حیات بخشید. از دوران اپیفانوس اهل کونستانتیا (متوفاى 403) لقب حوا، مادر زندگى، به مریم داده شد. اما مادر بودن روحانى مریم براى اعضاى پیکر اسرارآمیز به صورت علنى فقط در قرن دوازدهم، از باب نمونه در آثار هرمان اهل تورنه پدیدار شد. یک عامل موجود در این جا، تکمیل دوسویه مریم شناسى و الهیات درباره کلیسا است. معناى مادر که همیشه بخشى از مفهوم کلیسا به عنوان «حواى جدید» بود، اکنون به مریم نیز به عنوان مادر ما(Our Lady) یا «حواى جدید» اطلاق شد. «همانند کلیسا که وى تصویر آن است، مریم نیز هم چنان مادر کسانى است که از نو متولد شده اند». از قرن دوازدهم به بعد، معناى دلسوزى مریم نسبت به مسیح در تپه جلجتا بخشى از مریم شناسى شد؛ به عنوان مثال، روپرت اهل دویتس در قطعه «اى زن پسرت را بنگر». هماهنگ با اعتقاد به عروج مریم، آگاهى قوى ترى از قدرت مریم در جهت وساطت در نجات افراد بشر مطرح شد که نمونه آن آثار ژان ژئومیتر در قرن دهم است.

مریم شناسى نظام مند
مریم شناسى نظام مند درآثار قدیس آنسلم (متوفاى 1109)، پدر فلسفه مدرسى، ریشه دارد. اصل بنیادین وى معروف است: «چنین شد که باکره با چنان قداست و عظمتى درخشید که بعد از خدا هیچ چیز بزرگ تر از او قابل تصور نیست. خداى او مقدر کرد که تنها پسرش را به او بدهد» قدیس آنسلم قداست و بکارت، وساطت و شفاعت حضرت مریم را با مادر بودن الهى او مرتبط دانسته است. قدیس برنارد (متوفاى 1153) نوعى الهیات سنجیده ومعنوى را درباره مریم در اثرش به نام De laudibus beatae virginis تعلیم مى داد که شامل موعظه هایى درباب مژده بشارت (Missus est) است (انجیل لوقا 1:26). او وساطت مریم را همچون آباره اى دانست که فیوضات را از مسیح به سان سرچشمه اى منتقل مى کند. وى هرگز در مریم شناسى اش پیشتازى نکرد و مریم را مادر روحانى ننامید بلکه او را «بانوى ما» نامید، ملکه رحمتى که قدرتمند و در عین حال مهربان است. مخالفت او با عید و آموزه باردارى مریم، الگویى بر جا نهاد که حتى بزرگ ترین فلاسفه مدرسى آن را دنبال کرده اند. کتاب جملات پیتر لومبارد تنها مسائل اندکى را از طریق استنتاج از مسیح شناسى به مریم اختصاص داده است. تفاسیر دیگر فلاسفه مدرسى از کتاب جملات پیترلومبارد از الگوى لومبارد (متوفاى 1160) پیروى مى کند که این تفاسیر عبارت اند از: تفسیر قدیس بوناونتورا، تفسیر قدیس آلبرت کبیر و تفسیر قدیس توماس آکوئیناس. به منظور فهم کامل الهیات فلاسفه مدرسى در باب مریم باید دیگر مکتوبات آنان را نیز در نظر گرفت. مؤلف ناشناس اثرى در آن دوره به نام Mariale super missus est، که زمانى به قدیس آلبرت نسبت داده مى شد، گامى فراتر برداشت و این به هنگامى بود که مریم را در دلسوزى اش، به "شریک مسیح و همدم موافق او" وصف کرد. قدیس توماس بصیرت عمیقى را نسبت به مادر خدا بودن مریم در جامع الهیات نشان مى دهد. قدیس توماس بحث خود را از این حقیقت وحیانى آغاز مى کند که مریم مادر عیسى است و سپس قدوسیت، باکرگى و شأن مریم را بررسى مى کند. مثلا نوشته هاى موعظه آمیز وى در باب «دعاى سلام بر مریم»، وساطت و ملکه بودن مریم را نیز نشان مى دهد. وى به تلفیق مریم شناسى مبادرت نمى ورزد، و ضرورت پرداختن به بحث نجات مریم، وى را از پرداختن به مسئله «لقاح مطهر» بازمى دارد. قرن ها هیچ گونه پیشرفت چشمگیرى در رویکرد کلى به مریم شناسى به وجود نیامد، اگر چه پرسش هاى فردى همچنان تحریک برانگیز بود. نمونه اعلاى این گونه مسائل، «لقاح مطهر» بود. دانز اسکوتوس به صرافت راه حل الهیاتى مشکل اصلى را با طرح آنچه که کلیسا در نهایت آن را اعتقادى جزمى اعلام مى کند دریافت که همان فدیه محافظت کننده حضرت مریم از گناه اولیه است. ج. گرسون (متوفاى1429) استثنایى برجسته دردوره اى معمولى است. مریم شناسى مستدلى در مواعظ و تفسیر وى بر سرود «مریم عذرا» به چشم مى خورد؛ یعنى بحث وساطت، ملکه بودن و نقش حضرت مریم در عشاى ربانى. مواعظ قدیس برناردین اهل سیئنا (متوفاى 1444) الهیاتى مستدل درباره وساطت و عروج مریم عرضه مى کند. وى حق استثناناپذیر نظارت قانونى بر تمام فیوضات را به مریم نسبت مى دهد.

مریم شناسى در دوره نهضت اصلاح دینى
مصلحان اولیه جهت توافق با الهیات خویش در باب شام قدیسان، شفاعت اعطاشده به مریم را انکار کردند. در واقع، آنها استغاثه به پیشگاه مریم را تحریم کردند، زیرا آن را براى وساطت منحصر به فرد مسیح زیانبار مى دانستند. شوراى ترنت توجه اندکى به مریم داشت و اعلام کرد که این شورا هیچگونه قصدى براى گنجاندن وى در لواى قانون جهانى گناه اولیه ندارد و رهایى وى از هرگونه گناه واقعى را یادآور شد (برخى الهیدانان تصور میکردند که شوراى ترنت این مسأله را تعریف کرد، از جمله ج. دى. آلداما عضو انجمن عیسى) و از تقدیس تصاویر وى حمایت نمود. الهیدانان دوره پس از شوراى ترنت، مرحله عظیمى را براى مریم شناسى گشودند ـ نه فقط در اسپانیا که در آنجا آیین پروتستان تهدیدى داخلى به شمار نمى آمد بلکه در آلمان نیز دفاع از اعتقاد و نیایش حضرت مریم نیازى ضرورى قلمداد شد. قدیس پیتر کانیسیوس (متوفاى 1597) در اثرى مستند و پیشگامانه به نام De Maria virgine incomparabili با استفاده فراوان از نقل قولهاى کتاب مقدس و آباى کلیسا کتاب centuriatorsofMagdeburg را باطل اعلام کرد. فرانسیسکو سوئارس، عضو انجمن عیسى (متوفاى 1617) شایسته لقب پدر مریم شناسى علمى است. سخنرانى هاى سوئارس در رم (1584ـ1585) تحت عنوان پرسش ها نوعى رویکرد به حیطه کامل و مجزاى مریم شناسى است؛ اگر چه وى در الهیات نهایى خویش در باب حضرت مریم به نام De mysteriis vitae christi )) جسورانه اقدام نمى کند. هر دو اثر وى مشتمل بر ملاحظاتى گسترده در باب قدوسیت مریم است. سوئارس مطالعه حیات مریم را به عنوان یکى از محبتهاى خدا و فیضى مى دانست که مقتضاى شأن مادر خدا بودن بود. قرن هفدهم اوج الهیات مریم است. ارتباط مریم با کار نجات بخشى مسیح از مضامین اصلى آثار این افراد است: اف. کیو. سالاسار، عضو انجمن عیسى (متوفاى 1646)، اس. سائاودرا، عضو Mercedarian (متوفاى 1643) و دى. پوتو، عضو انجمن عیسى (متوفاى 1652). در آثار کاردینال پیر دبرول، بنیانگذار مکتب فرانسه، «وضعیت مادر خدا» مفهوم محورى در مریم شناسى است. دبرول ستایش تحسین برانگیزى را براى جایگاه مریم در راز تجسد مسیح مطرح مى کند. قدیس جان اود (متوفاى 1680) درباره آموزه اى مى نویسد که شالوده دلبستگى به قلب مریم است. قدیس لوئیس گریگینیون دمونتفورت (متوفاى 1716) عقاید مکتب فرانسه را در جهت مادر روحانى بودن حضرت مریم بسط داده. وى در اثرى به نام محبت حکمت ازلى دلبستگى به حضرت مریم را به عنوان شیوه مطلوب جهت کسب حکمت متجسد، عیسى مسیح، ذکر مى کند. کتاب دلبستگى حقیقى این شیوه ها را شرح و بسط مى دهد. در پایان قرن هفدهم، در هر حال، باد سرد یانسن گرایى به شدت جریان داشت. طرفداران یانسن با رد وساطت و مادر روحانى بودن مریم، متهم به کم اهمیت کردن دلبستگى به مریم بودند. کتابچه بحث انگیز اما انصافا انتقادى اى. وایدنفلت به نام Monita salutaria (گنت 1673، که به سرعت به زبان انگلیسى با عنوان Wholesome ] Advices form the Blessed Virgin to her Indiscreet Worshippers توصیه هاى مفید باکره مقدس به عبات کنندگان بى احتیاط خود] ترجمه شد، لندن 1687) طوفانى به پا کرد که در آن، اثر اصلى غالبا نادیده گرفته شد. قدیس آلفانسس لیگوئورى (متوفاى 1787) به خصوص در اثرى به نام افتخارات مریم از وساطت جهانى مریم نه تنها در برابر یانسن گرایى و آیین پروتستان بلکه در پاسخ به تردیدهاى ال. آ. موراتورى به دفاع پرداخت.

مریم شناسى در سالهای 1854 تا 1962
توصیف «لقاح مطهر» (1854) مطالعات درباره مریم را، از جمله در آثار نیومن و اسکیبن، رونق بخشید. نیومن با نگارش اثرى در دفاع از لقاح مطهر، منابعى از آباء کلیسا را ذکر کرد که در آنها مریم به عنوان «حواى جدید» معرفى شده بود. مطالعات وى در باب تحولات آموزه ها، مریم شناسى را نیز تقویت کرد که نمونه اى از آن، کتاب راهنمایى مؤمنان در مسائل اعتقادى است. ماتیاس اسکیبن جایگاهى را براى مریم شناسى در کتابش به نام جزم اندیشى (1873ـ1882) ایجاد کرد؛ سى. فکس (متوفاى 1958) و اى. درووى، عضو انجمن عیسى (متوفاى 1950)، براى شناساندن این جایگاه تلاش فراوانى کردند. مشخصه بدیهى الهیات اسکیبن درباره مریم «مادر بودن عروسانه» است؛ این «ویژگى شخصى» مریم است و شالوده ارجحیت و رسالت او است. در اواخر این قرن، اثر چهار جلدى جى. بى. تریئن، عضو انجمن عیسى، به نام Marie, lamere de Dieu et la mere des homes شایان ذکر است. مضامین اصلى نیمه اول قرن بیستم، وساطت مریم و عروج آسمانى او است. در اولین کنگره بین المللى مریم (لیون 1900) نشستى پژوهشى در باب نقش مریم در طرح نجات برگزار شد. در گردهمایى هاى ملى و بین المللى بعدى پژوه نامه هاى فراوانى در باب وساطت حضرت مریم ارائه شد؛ به عنوان مثال، مقالاتى از سوى آر. دلابرویز، عضو انجمن عیسى، جى. وى. باینول، عضو انجمن عیسى و اى. هوگون، عضو فرقه واعظان. کاردینال اى. لپیسئر، عضو فرقه قدیسه مریم، در 1901 و سى. وان کرومبروگه در 1913 در کتابچه هاى راهنماى خویش در باب مریم شناسى این گرایش را نشان دادند. این جنبش زمانى شتاب گرفت که در کنگره حضرت مریم در بروکسل (1921) وساطت حضرت مریم به عنوان درونمایه اصلى این کنگره قلمداد شد. کاردینال مرسیئر کمیسیون هایى اسقفى براى پژوهش در باب چگونگى تعریف وساطت مریم تشکیل داد؛ هیئت هاى پاپى جهت این هدف در بلژیک، اسپانیا و ایتالیا تعیین شد. گروهى از الهیدانان برجسته در کنار مرسیئر گرد هم آمدند؛ از جمله بى. ام. مرکل باخ، عضو فرقه واعظان (متوفاى 1942)، مؤلف Mariologia (پاریس 1939)؛ جى. بیترمایکس (متوفاى 1950)، بنیانگذار انجمن مریم شناسى فلمیش در 1931، مؤلف اثرى به نام De Mediatione Universali B. Mariae Virginis quod gratias(بروژ1926)؛ جى. لبن (متوفاى 1957)، مدافع خستگى ناپذیر وساطت مریم در آثار فراوان. بعد از تعریف «لقاح مطهر»، تمامى توجهات به سوى تعریف عروج آسمانى مریم معطوف شد. در هر حال، کلیسا با در نظر گرفتن هر دو واقعیت بیشتر متمایل به تعریف رسمى عروج حضرت مریم از طریق اعتقاد مسیحیان بود تا اظهارات موجود در پژوهش هاى الهیاتى. تعریف «لقاح مطهر» در رکود عقلانى نیمه قرن نوزدهم به پرسش هایى پایان داد که زمانى متفکران مسیحى را دچار تفرقه کرده بود. کلیسا در 1950، در زمان شکوفایى مطالعات در باب مریم، عروج آسمانى را شرح داد، آموزه اى که تا آن زمان در الهیات مریم کانون اصلى توجه نبود. تعجب آور نیست که تعریف عروج آسمانى توجه به تفاوت هاى موجود در بین کاتولیک ها و دیگر مسیحیان را برانگیخت؛ زیرا عروج آسمانى نمونه اى از مسائل پیچیده کتاب مقدس و سنت و ارتباط آنها با یکدیگر و با مرجعیت تعلیمى کلیسا است. همچنین پیشرفت در پژوهش هاى مریم شناسى این دوره بسیار مرهون راهنمایى پاپ ها است. علاوه بر توصیف «لقاح مطهر» و «عروج آسمانى» بسیارى دیگر از اسناد مربوط به مریم از واتیکان سرچشمه گرفته اند. لئو سیزدهم به خاطر بخشنامه پاپى خود در باب ذکر و مفهوم اعتقادى آن؛ قدیس پیوس دهم به خاطر Ad diem illum (1904)، در باب مادر روحانى بودن؛ بندیکت پانزدهم به خاطر Inter Sodalicia (1918)، در باب دلسوزى حضرت مریم، پیوس یازدهم به خاطر Lux Veritatis (1931)، در باب سالروز شوراى افسس در یادها باقى مانده اند. اسناد پیوس دوازدهم شامل حجم وسیعى از مطالب است؛ به عنوان مثال بخش نامه Fulgens Corona (1953) جهت سال حضرت مریم، و بخش نامه Adcaeli Reginam (1954)، در باب ملکه بودن. پیوس دوازدهم در بخشنامه هاى اعتقادى عظیم خود در مورد جایگاه مریم در الهیات عمومى مسیح و کلیسا، مطالبى را به نگارش درآورده است: از جمله در بخشنامه هاى Mystici Corporis(1943)، Mediator Dei (1947)، Haurietis aquas (1956). پاپ ژان بیست و سوم در پیام هاى خویش در باب مریم به کرات از مادر روحانى بودن حضرت مریم سخن گفته است؛ به عنوان مثال در پیامش به هشتمین کنگره ملى فرانسوى درباره مریم در شهر لیزیو،Ceste bien Volontiers، در ششم ژوئیه 1961؛ همچنین در جایگاه حمایت از مریم در شوراى دوم واتیکان.
(ادامه دارد ...)

 
 
 
 
 
 
 

فصلنامه هفت آسمان، شماره 24، مقاله مریم‏شناسى، نوشته اى.آر. کَرول؛ اف.ام. جلى، ترجمه طیّبه مقدم

 
   
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
 
 

مریم شناسی در تاریخ الهیات مسیحی (2)

 
 
 
 

فصلنامه هفت آسمان، شماره 24، مقاله مریم‏شناسى، نوشته اى.آر. کَرول؛ اف.ام. جلى، ترجمه طیّبه مقدم

 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور