جستجو
     
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
آموز مفهوم خدا به کودک
1,675
 
 

Tahoor_invitation كودك و مذهب
از شگفتی های دنیای كودكان، دنیای مذهب، ایمانو اعتقادآنهاست. كودك فطرتی خدا آشنا دارد و مبانی بسیاری از باورهای مذهبی در اندرون او هست كه با اندك تذكری از والدین و مربیان و با یافتن مصداقهایی در جهان خارج می كوشد آن را بپذیرد و خود را با آن تطابق دهد. شك نیست كه معنی و مفهوم مذهب و تعالیم آن بسیار، و در بر گیرنده ی همه جوانب حیات انسان است. ولی كودك از مذهب آن چیزی را می پذیرد كه متناسب با خواسته های او و مبتنی بر مشاهدات، تجارب و یافته های شخصی اوست. به تدریج كه رشد كودك بیشتر می شود و آگاهی هایی پیدا می كند دامنه ارتباط او با مذهب بیشتر شده و موجبات پیدایش حالاتی در كودك می شود كه می توان آن را حالات مذهبی خواند. حالاتی كه تجلیات آن حتی در سنین هفت یا هشت سالگی هم دیده می شود و در مواردی هم حتی در سنین كمتر.

آغاز پیدایش حس مذهبی
نوع برخورد والدین و مربیان با كودك در پیدایش تظاهرات مذهبی در كودك نقش دارد. در رابطه با پیدایش حس مذهبی بررسی های روانكاوان نشان می دهند كه پیدایش حس مذهبی مربوط به ماه های قبل از چهار سالگی است و حتی در برخی از كودكان از حدود سنین دو – سهسالگی هم دیده شده است. بههمراه رشد و افزایش سن، این احساس علنی می شود آن چنان كه درشش سالگی می توان به عیان، تظاهرات مذهبی و علاقه به انجام دادن رفتار را در كودك دید. مذهب در سنین مختلف برای كودكان معانی مختلف دارد ولی دنیای آنها از حدودشش سالگی دنیای عشق و محبت، احترام به خدا، ستایش و نیایش او، احساس شرمساری در صورت تخلف از دستور خداست و حتی این امر در قیافه او هم پیدا است. از حدودهشت سالگی به بعد شوق مذهبی او بیشتر، به مسائل مذهبی علاقهمندتر و بهعبارت دیگر متدین تر می شود.

تلقی كودك از خدا
از حدود چهار سالگی كنجكاوی سراسر وجود كودك را فرا گرفته و سبب می شود كه با حقایقی درباره جهان آشنا شود. این آشنایی ها خود منجر به مبدأ جویی و قبول خدا خواهد شد و این مرحله، سن طبیعی برای پذیرش خداوند است. كودك در این سن این احساس را دارد كه هیچ چیز بدون علت پدید نمی آید و چنین احساس می تواند اساس همه داوری های او باشد. كودك چهار ساله به والدین خود وصل است. پدر خود را بزرگ و مهم می داند و تلقی او از خدا این است كه او هم چون پدر او، ولی بزرگتر است. او حتی خداوند را چون عضوی از اعضای خانواده خود به حساب می آورد و سؤالات او این طرز فكر را نشان می دهد. او ممكن است عكسی زیبا ولی عجیب و غریب را عكس خدا تصور كند و به آن صورت معبودی بدهد و البته چنین توصیفی غالب اوقات او را راضی می كند. مفهوم خدا و صفات او تا حدود شش سالگی هنوز امری ریشه دار نیست ولی از حدود هفت سالگی خدا را مقامی قدرتمند می شناسد كه ارزشی بالاتر از ارزش والدین دارد و می خواهد با دستورات او آشنا شود. صفات خدا تا حدودی برای او آشناست لیكن جنبه هایی چون ازلی و ابدی بودن برای او نامفهوم است و هم باید دانست كه او هنوز با جنبه های محسوس آشناست نه با مسائل مجرد و ذهنی.

ارتباط كودك با خدا
بررسی ها نشان می دهند كه كودك از حدودسه سالگی علاقه ای بسیار به دعا و سرودهای مذهبی دارد و از تكرار آن به ویژه اگر همراه با آوازهای جمعی باشد بسیار لذت می برد. به تدریج از حدود شش سالگی ارتباطش با خدا به صورت حرف زدن و درخواست كردن است و این نكته را هم بگوییم كه نوع درخواستهای او صورت مادی دارد، مثل خوردنیها، اسباب بازی ها، لباس و. .. هر چند كه سن او بیشتر می شود توقع او از خدا هم زیادتر خواهد شد.

آروزهای محال
از شگفتی های دنیای كودكان دعاهایی است كه در آن توقعات و درخواست های غیر قابل تحقق به چشم می خورد. مثلاً یكی از آرزوهای او این است كه خدا را ببیند، در كنار او بنشیند، با او حرف بزند، دوست او شود، با او به آسمانها پرواز كند و. ...

تلقی او از مرگ
تصور كودك در باره خود این است كه همواره زنده خواهد بود. ذكر این نكته ضروری است كه عقاید و افكار كودك در زمینه مرگ بسیار محدود است و به زحمت می تواند از شنیدن خبر مرگ كسی در یابد كه بر سر او چه آمده است مگر آنكه خود صحنه مرگ و دفن او را ببیند. كودكان سه ساله به زحمت می توانند معنی مردن را بفهمند. پیدایش عقاید خاص درباره مرگ مربوط می شود به حدود پس از پنج سالگی. در این سن است كه مثلاً در رابطه با مرگ پدر یا مادرخویش احساساتی از او بروز می كند. تصور مرگ معمولاً برای بزرگسالان است و او حساب می كند كه افراد باید پیر شوند و بمیرند. اندیشه ی عمومیت مرگ و این كه گاهی كودكان و جوانان را شامل می شود برای او غم انگیز است.

تلقی از بهشت و جهنم
این كه بهشت چیست و جهنم كجاست، كودك از آن آگاهی ندارد. صرفاً بر اساس شنیده ها این تلقی وجود دارد كه مثلاً بهشت، باغ زیبایی است و در آن انواع خوردنی ها از شكلات و میوه و اسباب بازی و كودكان خردسال وجود دارند. در آنجا می توان تاب بازی كرد، دوچرخه و سه چرخه سوار شد، می توان دوید، جهید و حیاط آن وسیعو پر از درخت است. می توان در آنجا قایم باشك بازی كرد و حتی مخفی شد، آن چنان كه نتوانند او را پیدا كنند !!! از دوزخ و جهنم تصوری جز مقداری آتش بر روی هم انباشته ندارد. هرگز گمان نمی كند كه او هم روزی در این آتش خواهد افتاد. حتی این گمان را دارد كه می توان بهصورتی از آن طفره رفت، می توان خود را از آن خلاص كرد، و یا سوزش آن را به گونه ای متحمل شد و. .. ..
در عین حال شوق لقای بهشت و زندگی در آن محیط باصفا و گریز از آتش دوزخ دقایقی از اوقات او را بهخود مشغول خواهد داشت. بهخاطر بهشت حاضر استكه حرف پدر و مادر را گوش كند. اگر دریابد كه عدم اطاعت از مادر سبب ورود به جهنم خواهد شد از آن می گریزد. شما می توانید در قسمت بعدی مطالبی را درباره پرسش های مذهبی كودكان مشاهده نمایید. پژوهش های روان شناسان و نظریات شان در زمینه رشد دینی اطلاعات مفیدی را در اختیار ما- والدین و مربیان- قرار می دهد؛ نحوه درك و فهم كودكان و نوجوانان را از مفاهیم مجردی مثل خدا، شیطان، بهشت و... روشن می كند كه براساس آن نگرانی هایمان را در بعد تربیت دینی كاهش داده و می توانیم براساس ظرفیت فرزندمان روش های آموزشی مذهبی را در پیش گیریم.

سیر تفكر مذهبی كودكان و نوجوانان
براساس نظریه روان شناسی«ژان پیاژه» كودكان در سنین 6-2سالگی از جهت شناخت در دوره پیش عملیاتی قرار دارند. از خصوصیات تفكر در این دوره می توان به خود محور بودن كودكان و تمركزگرایی آنان اشاره كرد. خودمحوری یعنی این كه كودك فقط از دریچه چشم خود و براساس مقدار توانایی های خود به پدیده های جهان نگاه می كند و نمی تواند دیدگاه های دیگران را مورد توجه قرار دهد. تمركزگرایی به این معناست كه كودك فقط می تواند به یك جنبه از پدیده ها توجه كند كه ممكن است آن جنبه مورد توجه، بعد مهمی از پدیده ها نباشد و بعد با این شناخت آن را به بقیه موارد تعمیم دهد. پس كودك در این سنین به بخش محدودی از یك مسئله توجه می كند. كودكی كه در این مرحله از تفكر قرار دارد در مورد مجردات هم اینچنین می اندیشد مثلاً در رابطه با مفهوم خدا، كودك وی را موجودی مادی و حتی به صورت یك انسان تصور می كند. بنابراین برای خدا دست و پا و سر و صورت قائل است. همچنین برایش خانه ای تصور می كند كه همان بهشت است و از آنجا به كارهای ما نگاه می كند و مواظب ماست، یا از بهشت به زمین می آید تا كارهای ما را درست كند. یا بهشت را باغ یا پارك بزرگی می داند كه انواع وسایل بازی و خوراكی دارد و می توان در آنجا بازی كرد و خوشحال شد و یا در مورد جهنم، آن را جایی می داند كه آتش زیادی در آن وجود دارد و یا در مورد شیطان او را یك آدم زشت تصور می كند كه روی سرش شاخ دارد. البته باید متذكر شد كودك این موضوعات را براساس گفته ها و شنیده ها تصور می كند. روان شناس دیگری به نام گلدمن این دوره را تفكر مذهبی شهودی می نامد- دوره ای كه شناخت و تفكر در قالب تجارب و محسوسات حبس شده و محدودیت دارد. اما زمانی كه كودك وارد سن مدرسه می شود و یا به قول پیاژه وارد دوره عملیات عینی می شود كه حدود سن 11- 7 سالگی است، به تدریج توان غلبه بر محدودیت های فكری دوره قبل را پیدا می كند. مثلاً می تواند از چند بعد به پدیده ها بنگرد و همچنین از حالت خودمحوری اش كاسته می شود. وی سعی می كند از طریق توجیهات فیزیكی، پدیده ها را توضیح دهد. بنابراین كودكان دبستانی تلاش می كنند خدا را به عنوان یك انسان فرض كنند، یك انسان خارق العاده و اعجاب برانگیز. توجیهات آنها گاهی مادی و خام، و گاهی فوق مادی می شود. مثلاً گاهی خدا را مرئی و قابل رؤیت و به شكل آتش و نور و گاهی نامرئی می پندارند و این مسئله بیانگر آن است كه كودك بین مرحله تفكر شهودی و عینی دست و پا می زند. به اعتقاد گلدمن این تفكر تا سن ? سالگی ادامه دارد اما از سن 13-9 سالگی دیدگاه كودك در مورد خدا از حالت یك انسان فوق العاده به یك موجود فوق طبیعی تغییر می یابد. گلدمن این مرحله را به طور كلی تفكر مذهبی - عینی می خواند.

دوره سوم كه پیاژه آن را مرحله عملیات صوری می نامد مقارن با بلوغ و دوره راهنمایی تحصیلی است. كودك در این مرحله از تفكر عینی به سمت تفكر انتزاعی حركت می كند، البته این حركت تدریجی است. نوجوان، در توجیه مسائل، از خیال پردازی های كودكانه فاصله می گیرد و به طرف استقراء و قیاس های منطقی پیش می رود. در مورد علت پدیده ها فرضیاتی را در ذهن می سازد و آنها را آزمایش می كند. این فرضیات در ابتدا با عناصر مادی محدود می شود اما به تدریج این عناصر كنار گذاشته شده می شود و تفكر شكل نمادین و سمبلیك و انتزاعی می گیرد، پس فرضیاتی خارج از حوزه تجارب خود وضع می کند و با استفاده از دلایل، آن را رد می کند یا می پذیرد. گلدمن این دوره را تفكر مذهبی انتزاعی می خواند و سن آن را از 14 -13 سالگی به بعد می داند. (شایان ذكر است كه سنین یاد شده در سیر تفكر مذهبی كودك تقریبی است و تأكید می شود كه نباید به عنوان سنین قطعی در نظر گرفته شود. ) در نتیجه نوجوان خدا را به صورتی سمبلیك و جزء مجردات می داند و این كه خدا طبیعتی غیرمادی و روحانی دارد. گاهی از اوقات در بین نوجوانان هنوز حالت انسان پنداری خداوند دیده می شود كه شاید بتوان آن را ناشی از پایین بودن درجه هوشی یا بی علاقگی نسبت به مسائل دینی دانست. از مطالب مشروح فوق درمی یابیم كه تحول مفهوم خدا همگام با رشد شناختی كودك است و هر دوره دارای ویژگی های انحصاری است. بنابراین لازم است در هر دوره بنا به تناسب خصوصیات ذهنی و شناختی به فرزندانمان آموزش های دینی را ارائه نماییم و اجازه دهیم كودكان دین كودكانه خود را داشته باشند و از طرح و تدریس عقاید پیچیده و مشكل برای آنها خودداری كنیم، چرا كه نمی توانند آن را درك كنند و چه بسا موجب بدفهمی و گریز آنها از دین شود. همچنین به لحاظ عاطفی بهتر است در این سنین خداوند را با صفات رحمت و رحمانیت معرفی كنیم و نه با صفات قهریت. از تأكید زیاد و افراطی روی اجرای دقیق و صحیح برخی احكام دین و عقوبت اجرا نشدن كاملاً صحیح آنها خودداری نماییم؛ چرا كه نگارنده این سطور به عنوان مشاور موارد متعددی از مراجعین به مركز مشاوره را ملاحظه نموده كه این تأكیدات افراطی باعث ایجاد وسواس های فكری و عملی در آنها و باقی ماندن این مشكل تا سنین نوجوانی و بزرگسالی شده است. بهتر است طرح بسیاری از مسائل اعتقادی تا دوره تفكر صوری به تأخیر افتد. انتظار می رود در این مرحله نوجوان به دلیل افزایش توانمندی های ذهنی و شناختی، مسائل اعتقادی را از روی تفكر و تدبر و تأمل بپذیرد و تا پایان عمر از آنها حفاظت نماید.

آموزش مفهوم خدا به کودک
انسان به طورفطری خداجوست و به دنبال قدرتی بی نهایتی است که همه امور در دست اوست. خالق جهانی زیبا و با عظمت. راه خداجوئی و شناخت خدا به کودک از درون خانواده شکل می گیرد.

چگونگی آموزش مفهوم خدا به کودک در مراحل قبل از دبستان
در حدود سه- چهار سالگی بچه ها نام خداوند را یاد می گیرند و اگر رفتار خانواده افراد مذهبی داشته باشند، کودک مذهب و رفتار مذهبی را می آموزد. کودک در ابتدا به دنبال قوی ترین فرد است و چون از نوازدی مادر نیازهایش را رفع نموده می پندارد مادر محکمترین تکیه گاه است؛ ولی به زودی می فهمد مادر از خیلی چیزها می ترسد و چون پدر از آنها نمی ترسد پدر را تکیه گاه و قوی ترین آدم می یابد ولی پدر هم از بعضی چیزها می ترسد در این زمان است که از ما می پرسد کی قوی ترین است؟ به او می گوییم: «خدا». این خدا کجاست؟ به او می گوییم بزرگتر که شدی برایت می گویم چون کودک سه- چهار ساله در مرحله تفکر ابتدائی است فقط آنچه را می بیند قبول دارد نمی توان به او گفت: خدا نادیدنی است و همه جا هست.

کودک 6 ساله: عاشق خدا
به تدریج که بزرگتر شد خدا را به او چنان معرفی می کنیم که بچّه ها از او خوششان آید از لطف و کرم خدا، مهربانی و قدرت خدا و زیبا دوستی او می گوییم. درباره بهشتی که به نیکوکاران وعده داده سخن می گوییم در این سال ها هرگز از قهرخدا و جهنم گناهکاران چیزی نگویید. کودک 6 ساله به موضوعات مذهبی علاقمند می شود. عاشق دعا، نماز و نیایش می شود. دوست دارد برای او داستان هایی درباره خداوند بگوئید. دوست دارد درباره پیامبران و امامان حرف بزنید و از آنها برایشان داستان هایی تعریف کنید.

کودک 7 ساله: اثبات وجود خدا
امّا بعد نوبت به کنجکاوی می رسد 7. ساله ها از خداوند می پرسند و در مقایسه با 6 ساله ها بیشتر خواهان اثبات وجود خدا می شوند. کودک 7 ساله بر خلاف یکسال قبل سوالاتی را در مورد دیدن خدا، شکل خدا و غیره می پرسد. سوالات آنها نباید به حساب سرکشی یا تمایلات ضد مذهبی قلمداد شود، بر عکس سوالات آنها بیشتر نشانه علاقه آنها به موضوع است. به کودکان می گوییم همه موجودات در مورد خدا و خالق خویش فکر می کنند هر موجودی تصور می کند خدا شکل اوست و ما هم که انسانیم فکر می کنیم شاید خدا مثل ما دو دست و پا و به صورت ما باشد ولی نه تصور آنها و نه فکر ما درست است. برای همین هیچ کس نمی داند خدا چه شکلی است. اگر خدا موجودی بود که شکلی داشت و می شد او را دید، همه جا نبود. اگر پیش ما بود دیگر پیش پدرت و یا بقیه ی مردم که جاهاهای دور هستند نبود و می دانیم که خدا همه جا هست برای همین خدا دیده نمی شود. در مورد مسائل مذهبی هرگز اعمال فشار نکنید. دیکتاتوری و زور پاسخ معکوس می دهد بچه ها اگر نمازشان را می خوانند آنها را تشویق کنید. سعی کنید از دین و مسائل دینی جز خاطرات خوش در ذهنشان چیزی باقی نماند. زمانی که از کودکی به فرزندان خود درک درستی از خدا بیاموزیم، در زندگی هرگز احساس تنهائی نمی کند چون به یقین می دانند خدا حامی آنهاست و در سخت ترین لحظات با آنهاست. بی اعتقادی به خدا احساس تنهائی بوجود می آورد که خود سرچشمه اختلالات روانپزشکی است.

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

1- سايت تبيان، مقاله آموزش مفهوم خدا به کودک، تهیه و تنظیم : زهرا طلائیان

2- سايت تبيان، مقاله خدا در زندگی كودكان، تهيه كننده : منصوره چاوشی

3- سايت تبيان همدان، مقاله كودك و مذهب

 
 
سلام دختر 4 سال و نيمه من راجع به خدا سوالاتي مي پرسه كه من حس مي كنم جوابهاي ما براش توجيه كننده نيست به سايت شما مراجعه كردم و از مطالبتون استفاده كردم . مي خواستم اگه اجازه بدين مطالب سايت شما رو با ذكر منبع در وبلاگ دخترم بذارم تا مادرهاي ديگه هم استفاده كنن . خب منتظر جوابتون هستم

پنجشنبه 17 آذر
شهرزاد ، مامان نگار
 
با تشکر از مطالب نوشته شده خیلی خوب مسائل مطرح شده است

چهارشنبه 15 آبان
moayyednia
   
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
 
 

وظایف والدین در تربیت و پرورش مذهبی کودکان

اصول و مبانی آموزش مسائل دینی به کودکان و نوجوانان

تربیت و مسائل مربوط به آموزش دینی به کودکان

زمینه ها و اصول پرورش مذهبی در کودکان

نقش والدین در تربیت مذهبی کودکان

 
 
 
 

1- سايت تبيان، مقاله آموزش مفهوم خدا به کودک، تهیه و تنظیم : زهرا طلائیان

2- سايت تبيان، مقاله خدا در زندگی كودكان، تهيه كننده : منصوره چاوشی

3- سايت تبيان همدان، مقاله كودك و مذهب

 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور