جستجو
     
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
رابطه عدالت و حقوق
1,029
 
 

Tahoor_invitation

عدالت مفهومی است كه بشر از آغاز تمدن خود می شناخته و آن را آرمان مطلوب خود می دانسته و برای استقرار آن كوشیده است. در اهمیّت عدالت، همین بس كه آموزه عدل الاهی یكی از آموزه های مهم وگرانسنگ تمام پیامبران الاهی است. در عهد عتیق، به دادورزی خداوند اشاراتی شده است. ابراهیم، نخستین سرور عبرانیان، خداوند را داور تمام زمین می خواند (سفر پیدایش، 25: 18). نزد عالمان یهود نیز خداوند در جایگاه آفریننده جهان و خالق انسان، بندگانش را مسؤول روشی كه در زندگی پیش می گیرند، می داند و بندگان می باید درباره اعمال خود در پیشگاه عدل الاهی پاسخگو باشند وداوری های خداوند، همواره درست و عادلانه است. «خداوند، منصف است؛ فراموشكار نیست و ازكسی ملاحظه نمی كند» .همچنین در آیین مسیحیت، سخن از عدل الاهی به میان آمده است؛ هر چند متكلّمان مسیحی بیش تر بر اوصافی چون نیكویی و نیك خواهی خداوند تأكید می ورزند. در قرآن كریم، بصورتی بسیار روشن تر، آشكارتر و با تأكید بیش تر از عدالت خداوند و ضرورت دادگری سخن رفته است .فرمان جز به دست خدا نیست كه حق را بیان می كند و او بهترین داوران است (انعام: 57). خداوند به كسی ستم نمی كند.در حقیقت خدا هموزن ذرّه ای ستم روا نمی دارد (نساء: 40)؛بلكه این، آدمیانند كه در حقّ خویش ستم می كنند: خداوند، به هیچ روی به مردم ستم نمی كند؛ ولی انسان ها خود بر خویشتن ستم روا می دارند یونس: 44).

خدای دادگر مردم را به عدل و انصاف فرا می خواند: در حقیقت، خدا به دادگری و نیكوكاری و بخشش به خویشاوندان فرمان می دهد (نحل: 90). او دادگران را دوست می دارد: پس به عدالت میانشان حكم كن كه خداوند، دادگران را دوست دارد (مائده: 42)،و داوری خداوند برترین داوری ها است: ... برای مردمی كه یقین دارند، داوری چه كسی از خدا بهتر است (مائده: 50).خداوند بر پا داشتن عدالت را هدف خویش از بعثت انبیا معرّفی می كند: ما رسولان خود را با دلایل آشكار مبعوث كردیم و با آنان كتاب و میزان فروفرستادیم تا مردم به عدل و قسط قیام كنند... (الحدید: 25).خداوند به مؤمنان فرمان می دهد كه حتّی با كافران نیز عادلانه رفتار كنند و دشمنی آنان با قومی، آن ها را به ترك عدالت نكشاند: ای كسانی كه ایمان آورده اید! همواره برای خدا قیام كنید و از روی عدالت گواهی دهید و دشمنی با جمعیتی شما را به ترك عدالت نكشاند. عدالت بورزید كه به پرهیزكاری نزدیك تر است و ازخدا بپرهیزید كه از كارهایتان آگاهی دارد (مائده: 8).خداوند مسلمانان را از عدالت ورزیدن و نیكی كردن به دشمنانی كه با آنان از در جنگ وارد نشده اند، نه تنها باز نمی دارد، بلكه بدان توصیه می كند؛ چه آن كه خود دادگران را دوست دارد: خداوند شما را از نیكی كردن و رعایت عدالت به كسانی كه در امر دین با شما پیكار نكردند وشما را از دیارتان بیرون نراندند، نهی نمی كند؛ زیرا خداوند عدالت پیشگان را دوست می دارد (ممتنحه: 8)؛امّا با این همه تأكید، هنوز جامعه انسانی میان ظلم و نابرابری به حیات خود ادامه می دهد و یكی از آرزوهای بزرگ زمان ما است كه در زندگی دادگری حاكم باشد و هیچ كس در اندیشه ایراد ستم به دیگری نباشد؛ دادوستدها و روابط آحاد جامعه و قوانین و سیاست های اجتماعی جاری در آن عادلانه باشد؛ حقوق انسان ها رعایت شود؛ در توزیع خیرات و مضرات تبعیضی ناروا اعمال نشود؛ در داوری، بی طرفی و انصاف رعایت شود؛ حقوق متّهم مورد عنایت قرار گیرد؛ در تنظیم سیاست های اقتصادی از تمركز ثروت و تشدید فاصله های طبقاتی پیشگیری شود و همین طور در وضع قانون و اعمال حاكمیت سیاسی و ابعاد دیگر نظام اجتماعی، عدالت، مورد نظر قرار گیرد. این آرزویی است كه بشر همواره شوق رسیدن به آن را در دل داشته و با آن شوق زیسته است. بااین حال، در پایان قرن بیستم و ورود به هزاره جدید، هنوز بخش گسترده ای از انسان ها در وضعیت غیر انسانی زندگی می كنند. با وجود پیشرفت های گسترده، تعداد بیشمار اختراعات علمی - فنی و درنتیجه افزایش توانایی انسان برای ایجاد تغییر در جهان و نیز توسعه ارتباطات جهانی، هر چند امیدهایی در سطح جهان برای بهبود وضعیت اجتماعی ایجاد شده؛ امّا وضعیت بهتری از حیث عدالت در جهان حاكم نشده، و شكاف میان كشورهای فقیر و ثروتمند و نیز میان فقیران و ثروتمندان كشورها بسیار بیش تر شده است. در كنار بی عدالتی اجتماعی در سطح ملّی و بین المللی كه جهان كنونی و جوامع مختلف انسانی ما را فراگرفته است، شكل های متعدّد بی عدالتی حقوقی و سیاسی نیز دیده می شود كه دولت ها بدان دامن می زنند و در مواردی، حقوق بنیادین اشخاصی را زیر پا می نهند. در این حال باید ارزش عدالت را از نو شناخت؛ بیش تر بدان تأكید ورزید و افزون بر عدالت خواهی، عدالت گستر نیز بود.

1. مفهوم عدالت در اندیشه امام علی (ع)
عدالت، به معانی قسط، دادگستری، مساوات و انصاف آمده است و اندیشه وران، در اصطلاح، تعاریف متعدّدی از آن ارائه كرده اند و شاید اغلب تعریف های ارائه شده، تعریف به مصداقند و هر یك، بخشی از حقیقت را باز می تاباند؛ به طور مثال، عالمان اخلاق، عدالت را به «انقیاد عقل عملی برای قوّه عاقله » یا «سیاست كردن قوّه غضب و شهوت »، و فقیهان، آن را به «ملكه ای نفسانی كه به واجب فرمان می دهد و از حرام باز می دارد»؛ یا «استقامت بر شرع و طریقت اسلام » و یا «رعایت حد وسط و اعتدال در سلوك و رفتار» تعریف كرده اند. امام خمینی (ره) عدالت را به حالتی نفسانی تعریف كرده است كه انسان را بر ملازمت تقوا برمی انگیزد و از ارتكاب گناهان بزرگ و اصرار بر گناهان كوچك، و ارتكاب اعمالی كه عرفاً بر بی مبالاتی در دین دلالت می كند، باز می دارد. افلاطون در كتاب جمهور به تفصیل از عدالت سخن گفته است. به نظر وی، عدالت، آرمانی است كه فقط تربیت یافتگان دامان فلسفه به آن دست می یابند و به یاری تجربه وحس نمی توان به آن رسید. عدالت اجتماعی در صورتی برقرار می شود كه «هر كس به كاری دست زند كه شایستگی و استعداد آن را دارد و از مداخله در كار دیگران بپرهیزد»؛ پس اگر تاجری به سپاهیگری بپردازد یا فرد سپاهی، حكومت را به دست گیرد، نظمی كه لازمه بقا و سعادت اجتماع است، به هم خواهد ریخت و ظلم جانشین عدل خواهد شد. حكومت، شایسته دانایان، خردمندان و حكیمان است و عدل آن است كه اینان بر موضع خود قرار گیرند و به جای پول و زور،خرد بر جامعه حكومت كند.پاره ای از اندیشه وران، عدالت را به «نفع مشترك » معنا كرده اند و برخی «پیروی از قانون » را عدالت دانسته اند: به نظر ارسطو، عدالت دارای دو معنای عام و خاص است: عدالت به معنای عام شامل تمام فضایل است؛ زیرا هر كس به كار ناشایسته ای دست زند، ستم كرده است. سعادت واقعی از آن كسی است كه با فضیلت باشد و از دستورهای عقل اطاعت كند. فضیلت انسان دو آفت بزرگ دارد: افراط و تفریط كه بایستی از هر دو پرهیز كرد. میانه روی و اعتدال، میزان تشخیص رذایل از فضایل است؛ پس تهوّر و ترس هر دو مذموم و حد وسط بین آنها یعنی شجاعت، فضیلت است. در آخرین تحلیل می توان گفت: عدالت به معنا ی عام «تقوای اجتماعی » است. عدالت به معنای خاص كلمه، برابر داشتن اشخاص و اشیا است. هدف عدالت، همیشه تأمین تساوی ریاضی نیست. مهم این است كه بین سود و زیان و تكالیف و حقوق اشخاص تناسب و اعتدال رعایت شود؛ پس در تعریف عدالت می توان گفت: فضیلتی است كه به موجب آن، باید به هر كس آن چه را حق او است داد. با استقرای سخنان امام (ع) سه تعریف از عدالت می توان یافت:

1. عدالت به معنای انصاف: « و قال فی قوله تعالی «ان الله یأمر بالعدل و الاحسان » العدل الانصاف و الاحسان التفضل»درباره فرموده خداوند «خدا به عدالت و احسان فرمان می دهد» فرمود: عدل، انصاف، و احسان نیكی كردن است. (نهج البلاغه، كلمات قصار: 131).انصاف به معنای عدالت، و عدالت به معنای انصاف نیز آمده است. فرهنگ عمید، انصاف را به عدل و داد معنا كرده است. لسان العرب می گوید: « اَنْصَف الرّجل ای عَدَلَ » یعنی وقتی گفته می شود: مردی انصاف داد، یعنی به عدالت رفتار كرد. پاره ای از حقوق دانان بین عدالت و انصاف هیچ تفاوتی نمی بینند. جان رالز، اندیشه پرداز معاصر، درباره عدالت معتقد است: اندیشه اساسی در مفهوم عدالت، انصاف است. باید گفت در معنای عام بین عدالت و انصاف تفاوتی نیست و انصاف به معنای عام، مرادف عدالت به معنای عام است. وقتی گفته می شود: خدا را انصاف بده، یعنی در رابطه خود و خدا آن چه را باید، به جای آور، و وقتی می گویند: داد مظلوم را از ظالم بگیر، یعنی درباره این دو، حق را برجای خود بگذار. به نظر می رسد امام (ع) با اراده معنای عام، عدالت را به مثابه انصاف دانسته؛ و امّا در معنای خاص، انصاف، احساسی از چهره لطیف تر عدالت در موارد خاص است و شامل ماسوای برابری و تعادل می شود كه به طور طبیعی كسی كه عدالت را به این معنا به كار می برد، از مفهوم تساوی و برابری فاصله گرفته، و حكمتی را مورد نظر و توجّه قرار داده است .رجوع به انصاف، زمانی مورد می یابد كه اجرای قاعده ای عادلانه در فرضی خاص نتایج نامطلوب به بار آورد و وجدان اخلاقی، به اصلاح آن تمایل یابد. انصاف در معنای خاص را چنین تعریف كرده اند: مجموع قواعدی است كه دركنار قواعد اصلی حقوق وجود دارد و به استناد متكی بودن بر اصول عالی و برتر اخلاقی می تواند قواعد حقوقی را لغو كند یا تخصیص دهد.

2. امام (ع)، در كلام دیگری عدالت را تعریف كرده؛ گرچه در مقام تعریف آن نبوده است .فردی با هوش و نكته سنج از حضرت می پرسد كه آیا عدالت و دادگری با فضیلت تر است یا جود وبخشندگی ؟آن چه از فضیلت و برتری یكی بر دیگری پرسش شده است، دو فضیلت اخلاقی و انسانی است. بشر همواره از ستم گریزان بوده است، عدالت را آرمان خود می دانسته و شخص نیكوكار را می ستوده و می ستاید؛ از این رو در بدو امر پاسخ این پرسش بسیار روشن و آسان می نُماید. ظاهراً روشن است كه عدالت، برتر از بخشش نیست، زیرا عدالت رعایت حقوق دیگران و تجاوز نكردن به حدود و حقوق آنان است؛ امّا بخشنده، با دست خود، حقوق مسلّم خود را نثار دیگری می كند، ولی در مكتب امام علی (ع) و در فلسفه اجتماعی او، عدالت از جود برتر است. در بیان دلیل برتری عدالت، تعریف و وصف آن آمده است: « العدل یضع الامور مواضعها و الجود یخرجها من جهتها العدل سائس عام و الجود عارض خاص فالعدل اشرفهما و افضلهما» (نهج البلاغه، كلمات قصار، 437)ترجمه: عدالت، كارها را در جایی كه باید باشد می نهد و بخشش آن را از جایش برون می كند. عدالت، تدبیركننده ای به سود همگان، و بخشش به سود خاصگان است؛ پس عدل، شریف تر و با فضیلت تر است .حضرت در جای دیگر همین تعریف را برای عقل ذكر فرموده است. گویی دادگری و عدالت عین خردورزی و عقل است .«و قیل له (ع): صف لنا العاقل. فقال: هو الذی یضع الشی ء مواضعه، فقیل فصف لنا الجاهل. فقال: قد فعلت » ترجمه: و او را گفتند: خردمند را برای ما وصف كن. فرمود: خردمند آن است كه هر چیزی را به جای خود نهد. گفتند نادان را برای ما وصف كن. گفت: وصف كردم «یعنی نادان آن است كه هر چیز را بدان جا كه باید ننهد.علّامه طباطبایی عدالت را چنین تعریف كرده است: « و هی اعطاء كل ذی حق من القوی حقه و وضعه فی موضعه الذی ینبغی له ».همچنین در جای دیگر در بیان حقیقت عدالت می گوید: حقیقت عدالت بر پا داشتن مساوات است و برقراری موازنه بین امور به طوری كه هر چیزی سهم مورد استحقاق خویش را داشته باشد و در همه امور مساوی شوند. استاد مطهری در این باره می نویسد: عدالت، عبارت است از اعطای حق به ذی حق یا عدم تجاوز به حق ذی حق. در همه این تعریف ها، نهادن هر چیز در جایگاه واقعی خود و اعطای حقّ هر ذی حقّی به او، به معنای عدالت و دادگری دانسته شده است.

3. یكی از اصول اخلاقی مشترك در همه فرهنگ ها كه به حقیقت، عام و جهانی و فراتاریخی است و می توان گفت: پیروان همه ادیان بر آن توافق دارند و معنای عدالت را در بر دارد، این است كه «احبب لغیرك ماتحب لنفسك؛ برای دیگران آن را دوست بدار كه برای خود دوست می داری » یا آن چه را برای خود نمی پسندی، برای دیگران نیز نپسند.ما این اصل را اغلب به صورت پند اخلاقی شنیده، و اندیشه نكرده ایم كه می تواند محور یك نظام حكومتی در تمام ابعاد قانونگذاری، سیاسی، قضایی، اخلاقی و... قرار بگیرد؛ به ویژه اگر عدالت اخلاقی را مقدّم و بستر فراهم آمدن عدالت در ابعاد دیگر بدانیم .امام این اصل را با شیواترین شكل خطاب به فرزند بزرگوار خویش امام مجتبی نگاشته است؛ سخنانی طلایی كه می تواند مبنای عادلانه رفتار بشر در تمام قلمروهای حیات اجتماعی قرار گیرد: « یا بنی اجعل نفسك میزانا فیما بینك و بین غیرك فاحبب لغیرك ما تحب لنفسك و اكره له ماتكره لها، و لاتظلم كما لاتحب ان تظلم و احسن كما تحب ان یحسن الیك. و استقبح من نفسك ماتستقبح من غیرك و ارض من الناس بما ترضاه لهم من نفسك و لاتقل ما لاتعلم و ان قل ما تعلم ولاتقل ما لاتحب ان یقال لك» ترجمه: پسركم! خود را میان خویش و دیگری میزانی بشمار؛ پس آن چه برای خود دوست می داری، برای غیر خود دوست بدار، و آن چه را برای خود ناپسند می شماری، برای دیگران مپسند، و ستم مكن؛ چنان كه دوست نداری بر تو ستم رود و نیكی كن؛ چنان كه دوست می داری به تو نیكی كنند، و آن چه برای دیگران زشت می داری، برای خود زشت بدان و از مردم برای خود، آن را بپسند كه در حقّ آنان ازخود می پسندی و مگوی [به دیگران، آن چه شنیدن آن را خوش نداری ] و مگو آن چه را نمی دانی؛ هرچند اندك بود آن چه می دانی، و مگو آن چه را دوست نداری به تو گویند (نهج البلاغه، نامه 31).

2. آثار عدل و ظلم
از مطالعه در تاریخ جوامع بشری روشن می شود كه اصل عدالت و قواعد آن، عنصر اصلی و ضروری برای توسعه و تكامل جوامع است. دوام و بقای اجتماعات انسانی منوط به وجود عدالت وفعلیت یافتن آن در امور مردم است. عدالت، شرط سعادت و آسایش و امنیت اجتماعی است و هرمقداری از آن تحقّق یابد، به همان میزان آسایش و امنیت میان مردم پدید خواهد آمد. (وتلك القری أهلكناهم لما ظلموا و جعلنا لمهلكهم موعداً)، (كهف: 59) (فتلك بیوتهم خاویه بما ظلموا ان فی ذلك لایه لقوم یعلمون )؛ (نمل: 52) البتّه در اصطلاح قرآن، ظلم، به تجاوز فرد یا گروهی به حقوق فرد یا گروه دیگر اختصاص ندارد؛ بلكه شامل ظلم فرد بر نفس خود و شامل ظلم قومی بر نفس خویش نیز می شود. هر گونه فسق و فجور و هر نوع خروج از مسیر درست انسانیت نیز ظلم است .پیامبر خدا (ص ) نیز بی عدالتی در جامعه را سبب نابودی آن دانسته است: « ایها الناس انما هلك الذین من قبلكم انهم كانوا اذا سرق فیهم الشریف تركوه و اذا سرق فیهم الضعیف اقاموا علیه الحد» (صحیح مسلم، 3/ 1315) ترجمه: ای مردم، همانا اقوام پیش از شما از آن رو تباه شدند كه چون یكی از اشرافشان به سرقت دست می آلود، او را از كیفر معاف می داشتند و چون ضعیفی دست به دزدی می گشود، او را به چنگال كیفر می سپردند. امیرمؤمنان (ع) در موارد بسیاری بر تأثیر مثبت عدالت در جامعه تأكید فرموده و درباره آثار مخرّب ستم هشدار داده است. در خطبه ای كه در صفین ایراد فرمود: از حق، فراخ بودن آن در مقام وصف و تنگ بودن آن در مقام انصاف دادن، (الحق اوسع الاشیاء فی التواصف و اضیقها فی التناصف ) حقوق خداوند بر بندگان، حقوق حاكمان بر شهروندان و حقوق انسان ها بر فرمانروایان سخن گفته، در تأثیر اجرای حق و تأمین عدالت فرمود: پس هر گاه رعیّت، حق والی را بگذارد و والی، حق رعیت را به جای آورد، حق میان آنان بزرگ مقدار شود و راه های دین پدیدار و نشانه های عدالت بر جا و سنّت چنان كه باید، اجرا؛ پس كار زمانه آراسته گردد و طمع در پایداری دولت پیوسته و چشم آز دشمنان بسته، و اگر رعیت بر والی چیره شود و یا والی بر رعیت ستم كند، اختلاف كلمه پدیدار گردد و نشانه های جور، آشكار، و تبهكاری در دین، بسیار. راه گشاده، سنّت را رها كنند و كار از روی هوا كنند و احكام فروگذار شود و بیماری جان ها بسیار، و بیمی نكنند كه حقّی بزرگ فرو نهاده شود و یا باطلی سترگ انجام داده؛ آن گاه نیكان، خوار شوند و بدكاران بزرگ مقدار و تاوان فراوان برگردن بندگان از پروردگار. (نهج البلاغه، خطبه 216).

امام در نامه ارجدار خویش به مالك اشتر چنین فرمان می دهد: داد خدا و مردم و خویشاوندان نزدیكت را از خود بده و آن كس را كه از رعیت خویش دوست می داری كه اگر داد آنان را ندهی ستمكاری و آن كه بر بندگان خدا ستم كند، خدا به جای بندگانش دشمن او خواهد بود و آن را كه خدا دشمن گیرد، دلیل وی را نپذیرد و او با خدا سرجنگ دارد تا آن گاه كه بازگردد و توبه كند و هیچ چیز چون بنیاد ستم نهادن، نعمت خدا را دگرگون نمی كند و كیفر او را نزدیك نیارد كه خدا شنوای دعای ستمدیدگان است و در كمین ستمكاران، و باید از كارها آن را بیش تر دوست بداری كه نه از حق بگذرد و نه فرو ماند و عدالت را فراگیرتر بود.... در جای دیگر امام (ع) عدالت را سبب چیره شدن بر دشمن و از پا در آمدن او می داند: « و بالسیره العادله یقهر المناوی ء... ». (كلمات قصار / 224)وقتی امام، زیاد بن ابیه را به جای عبدالله بن عباس در فارس و شهرهای تابع آن حاكم كرد، در گفتاری طولانی كه او را از گرفتن مالیات پیش ازرسیدن وقت آن نهی فرمود، گفت: كار به عدالت كن و از ستم، و بیداد بپرهیز كه ستم رعیت را به آوارگی وا دارد و بیدادگری، شمشیرها را در میان آرد.آری، دادگری سبب خوشبختی و سعادت، و ستم، سبب تباهی و هلاكت است. هلاكت انسان ها، ویرانی جامعه ها و نابودی حكومت ها، نتیجه تخلّف ناپذیر بی دادگری است. فقط دولتی پایدار می ماند كه عدل را اقامه كند و در رفتار خود جانب انصاف را از دست ندهد. این هشدار در كلمات امیرمؤمنان پر شمار وجود دارد. امام نه تنها به عدالت و انصاف فرمان می دهد كه از تأثیر نیكوی عدالت، و آثار مخرّب ستم نیز سخن می گوید. به ذكر برخی از كلمات حضرت كه به دست ما رسیده است، بسنده می كنیم: « اعدل تملك، (غرر الحكم، 2253) اعدل تحكم، (همان، 2223) ما حصّن الدول بمثل العدل، (همان، 9574) لن تحصن الدول بمثل استعمال العدل فیها، (همان، 7444) اعدل تدم لك القدره، (همان، 2285) ثبات الملك فی العدل، (موسوعه الامام علی بن ابی طالب ،ج 4، ص 316) ثبات الدول باقامه سنن العدل، (غرر الحكم، 1873) العدل اساس به قوام العالم، (موسوعه الامام علی بن ابی طالب ،ج 4، ص 318) الرعیه لایصلحها الا العدل، (غررالحكم، 1342) اذا بنی الملك علی قواعد العدل ودعم بدعائم العقل نصرالله موالیه و خذل معادیه، ما عمرت البلدان بمثل العدل، (همان، 9543) اجعل الدین كهفك و العدل سیفك؛ تنج من كل سوء و تنظفر علی كل عدو، (همان ،2433) الظلم یدمر الدیار، (همان، 1068) فی احتقاب المظالم زوال القدره، (همان، 6512) من جارت ولایته زالت دولته، (همان، 836) الظلم یزل القدم، و یسلب النعم و یهلك الامم. (همان ،1734)» امام علی درست به همان میزان كه در راه تهذیب درون و پاكی وجدان و تقدیس آزادی مردم و پاسداشت كرامت آنان می كوشید, سعی داشت جامعه ای سالم و دادگر بر پایه قوانین متین و عادلانه ای استوار شود و زیر ساخت آن، عدالت اجتماعی به معنای عام كلمه باشد. علی دولت عادل را از ضروریات می شمارد (دوله العادل من الوجبات ) (غرر الحكم، 5110) این هرگز بدان معنا نیست كه تنها حاكم باید شخص عادل و دادگری باشد؛ بلكه زیر ساخت جامعه باید عادلانه باشد و نهادهای گوناگون جامعه بر پایه عدالت رفتار كنند؛ به گونه ای كه بتوان گفت: سیاست وحكومت عادلانه است. از كلماتی چون « كفی بالعدل سائسا، (غرر الحكم، 7031) ملاك السیاسه العدل، (همان، 9714) خیر السیاسه العدل، (همان، 4948) لاریاسه كالعدل فی السیاسه، (همان ،10895) جمال السیاسه العدل فی الامره، (همان، 4792) » به نیكی می توان دریافت كه حضرت، عدالت را ملاك و جمال سیاست و حكومت می داند. دادگری، محكم ترین پایه ای است كه نظام حكومت و فرمانروایی بر آن استوار، و قوام انسان ها بدان است: « العدل اقوی اساس، (غرر الحكم ،86) العدل نظام الامره، (همان، 774) العدل قوام البریه، (همان، 80) العدل قوام الرعیه، (همان ،697) جعل الله سبحانه العدل قواما للانام، (همان، 4789) حسن العدل نظام البریه. (همان 4819)»رغبت و شوق صادقانه امام به فضیلت های اخلاقی و معنوی سبب شده بود كه او پیش از خلافت و پس از آن در ساختن بنای سالم نظام اخلاقی و اجتماعی از محوری ترین و زیربنایی ترین نقطه آغاز كند كه برپایی عدالت در تمام گستره های اقتصادی، حقوقی و سیاسی بود.در مصادر دین بر این مسأله مهم چنان تأكید شده كه موجب ورود آن به ادبیات دینی گردیده و عالمان دین بدان توجه داده اند. ابوالحسن ماوردی در كتاب «البلغه العلیا فی ادب الدین والدنیا» عدل فراگیر را در كنار دین مطاع از اصولی می داند كه كار دنیا با آن بهبود می یابد چندان كه اموالش بسامان و امورش شایگان شود.وی در تبیین اصل «عدل فراگیر» آورده است: ... عدل فراگیر، دعوتگر به الفت و وادارگر بر طاعت است؛ سرزمین ها به آن آباد می شود؛ ثروت ها و اموال به آن فزونی گیرد و نسل ها با آن فراوانی پذیرد و پادشاه با آن آسودگی بیند. ... تیزتر از ستم، چیزی هستی را بر باد ندهد و هم تباهگرتر از او اندیشه مردمان را به تباهی نبرد؛ زیرا نه مرزی می پذیرد و نه فرجامی می گیرد، و هر پاره ای از آن را بهره ای از تباهی است تا آن كه سراسر شود.از حضرت پیامبر (ص ) بازگو شده است كه فرمود: بدترین ره توشه آن جهان، ستم بر بندگان است ؛... پس از آن رو، عدل یكی از اصول دنیا است كه دنیا جز به آن سامان نگیرد و با هیچ چیز جز او صلاح نپذیرد... .در روز قیامت، عذاب آن كس كه خدای را در سلطنت بی همتا ندانست و در حكمرانی ستمكاری پیشه كرد، از همگان تیزتر است.

3. حكومت، بستری برای تحقّق عدالت
دوری از ظلم و تحمّل نكردن آن، اصلی از اصول والای مورد احترام علی و خُلقی، از اخلاق او است. زندگی او سراسر جنگ و مبارزه در راه بازستاندن حق ستمدیدگان و بیچارگان و برای پیروزی عدالت و دادگری بود؛ بنابراین، جای شگفتی نیست كه علی را پس از پیامبر خدا (ص ) دادگرترین مردم بدانیم. داستان علی در قصّه عدالت، از یادگار های پر ارزشی است كه مقام انسانیت و روح انسانی را شرف می بخشد. علی همه چیز را با میزان عدالت می سنجد و همه چیز را عادلانه می خواهد. آن گاه كه سكوت خود را عادلانه می بیند، نه تنها سكوت می كند كه به گواهی تاریخ در دوران حكومت دیگران، در اداره امور مشاركت می ورزد و از نصیحت و راهنمایی آنان دریغ نمی كند؛ چه آن كه جز بر پاداشتن حق و عدالت اندیشه ای ندارد. عدالت در نظر وی، مذهب و شیوه ای نیست كه از دیگران آموخته باشد و نیز برنامه ای نیست كه سیاست آن را ایجاب كرده باشد؛ بلكه عدالت در مكتب وی، اصلی بنیادین، و سرشتی است كه ممكن نیست لحظه ای نادیده انگاشته شود.آن گاه كه پس از بیعت مردم، به خلافت رضایت داد، جز برای برپاداشتن حق و از بین بردن باطل وتحقّق بخشیدن به عدالت اجتماعی نبود. خلافت پیش از آن كه به آن بزرگوار برسد، در آستانه تغییر شكل به نظام سلطنت و اشرافیگری اموی بود. فرمانروایان، حكومت را حق مسلّم خود می پنداشتند و به حقوق مردم چنان می نگریستند كه گویی حقوق مردم متوقّف بر اراده آنان است و هر نیك و بد را كه اینان بخواهند، باید مطابق خواستشان اجرا شود.دراین میان، آن چه علی را به قبول بیعت آنان واداشت، درخطر بودن عدالت اجتماعی بود. نیرومندان، بینوایان را غارت كرده، مال آنان را می خوردند و دست های متنفذان و فرمانداران در جان و مال مردم آزاد گذاشته شده بود و اشراف برای بلعیدن مردم دست به دست هم داده بودند و با این وضع، علی چگونه می توانست خود را از مركز رهبری و هدایت جامعه دور كند.وقتی گروهی اندك، توده مردم را به خواری كشانده بودند، روح علی آن انسان بزرگی كه می تواند به مردم خدمت كند، سكوت بیش تر را نمی پذیرد. سرانجام پیشوایی مردم را پذیرفت. امّا او حكومت را دری نمی بیند كه زمامدار آن را بر روی ثروت ها و بیت المال بگشاید و فزونی طلبد؛ آن گاه آن را میان خویشان و نزدیكان و یاران توزیع كند؛ بلكه حكومت دری است كه حاكم آن را برای این می گشاید تا داد مردم را بستاند و مساوات و عدالت را در نهایی ترین شكل ممكن بین مردم برپا دارد؛ هر كسی را به میزان كاری كه می كند پاداش دهد و همواره با حق و عدالت باشد؛ اگر چه این امر به كشتن وی به دست تبهكاران و عدالت ستیزان بینجامد و درست برای همین است كه مردم همگان باید از حاكم اطاعت كنند؛ چه آن كه زمامدار نه به سبب حاكم بودن، بلكه به لحاظ عدالت و اجرای احكام و قوانین اجتماعی عادلانه و نیك و مفید باید مورد اطاعت باشد.حضرت علی خود، داستان پذیرفتن بیعت را چنین وصف می كند: سوگند به خدایی كه دانه را شكافت و انسان را آفرید، اگر این بیعت كنندگان نبودند و حضور یاران، حجّت را بر من تمام نمی كرد و خداوند از دانشمندان پیمان نگرفته بود تا ستمكار را برنتابند و به یاری گرسنگان ستمدیده بشتابند، رشته این كار را از دست می گذاشتم و پایانش را چون آغازش می انگاشتم و چون گذشته خود را به كناری می داشتم و می دیدید كه دنیای شما را به چیزی نمی شمارم و حكومت را پشیزی ارزش نمی گذارم. (نهج البلاغه، خطبه 3/ 11).امام آن گاه كه زمامداری را پذیرفت، جز به برپا داشتن عدالت و اقامه حقوق انسان ها و رفع ستم از آن ها و صد البتّه سعادت بشریت نیندیشید. همواره كارمندان و فرمانداران خود را به نرمی و مدارا با مردم و قطع دست های استثمارگران صاحب قدرت، راهنمایی می كرد.حضرت، در عهدنامه به مالك اشتر فرماندار مصر نوشت: بر مردم مانند حیوان درنده مباش كه خوردن آن ها را غنیمت بشماری؛ زیرا مردم بر دو دسته اند: یا برادر دینی تو و یا انسانی مانند تو. بر آنان از گذشت و اغماض چنان روا بدار كه دوست داری خداوند آن چنان از تو درگذرد و اغماض كند.... (نهج البلاغه، نامه 53).

امام پیش از آن كه دیگران را به اجرای عدالت وادارد؛ خود بدان عمل می كرد؛ تاریخ، زمامداری را سراغ ندارد كه خود، نان سیر نخورد؛ زیرا در كشور او كسانی یافت می شدند كه با شكم سیر نمی خوابیدند. جامه نرم نپوشید؛ چون میان افراد ملّت بودند كسانی كه لباس خشن می پوشیدند و درهمی را اندوخته خود نساخت؛ چرا كه بین مردم، نیازمند و فقیر وجود داشت. تاریخ بشر، فرمانروایی را به خود ندیده است كه بر زمان و مكان فرمان براند؛ اما با دست خود آسیاب بچرخاند و نان خشكی را كه با زانو می شكند، غذای خود سازد و كفش خود را با دست خود وصله زند و تازه آن را بر حكومت كردن برمردم برتر شمارد، مگر آن كه بتواند حقّی را اقامه كند یا باطلی را نابود سازد و هیچ گاه در فكر سیرشدن و خوب پوشیدن و آرام خوابیدن نباشد؛ زیرا ممكن است در قلمرو حكومت او كسی باشد كه امید قرص نانی ندارد و در آن جا شكم های گرسنه و جگرهای تشنه وجود داشته باشد.انسان ها افتخار پیروی از حاكمی را نداشته اند كه حكومت بر آنان را بی ارزش ترین چیزهای دنیا بداند اگر نتواندحقی را بر پا دارد و ستم و باطلی را از میان بردارد و همواره این سخن را بر زبان آرد كه «آیا تنها به همین اكتفا كنم كه به من پیشوای مسلمانان گویند؛ ولی در سختی های روزگار با توده مردم همدرد نباشم». (نهج البلاغه، نامه 45) علی (ع) الگوی فرمانروایی است كه جامعه را پیكر واحدی می شمارد كه امور متناقض نباید در آن جمع شوند و نظام آن نباید بر پایه اختلاف در حقوق و تكالیف استوار شود. در جامعه ای كه علی (ع) الگوی حاكم آن است، هرگز نباید عضوی سیر و دیگری گرسنه باشد یا یكی كار كند و دیگری بهره ببرد. حاكم چنین جامعه ای به رغم آن كه از غذای گوارا و نیكو و پوشاك نرم و لطیف و مسكن زیبا و آرامبخش بیزار نیست، از آن ها بدین سبب روی می گرداند كه در جامعه گروهی بینوا و فقیر وجود دارند كه اگر او از این لذایذ استفاده كند، بر بیچارگان گران آید وپیشوا و رهبر مردم هم باید مانند بینوایان رنج فقر را تحمّل كند تا كابوس گرسنگی و فقر، آنان را كم تر بیازارد.امام، پس از تصدّی خلافت، به یكی از كارمندان خویش چنین نوشت: امّا بعد، سهم تو از حكومت نباید مالی باشد كه استفاده كنی و خشمی باشد كه آن را با انتقام گرفتن فرونشانی؛ بلكه باید بهره تو از بین بردن باطل و زنده نمودن حق باشد: (نامه، 66).عنایت حضرت به حق و عدالت، هراس از ستم و مهر و عاطفه وی به یك زن ستم دیده به حدّی است كه وی را می گریاند و سبب می شود كه مأمور ستمگر جمع آوری مالیات را از كار بركنار كند. امام علی، همواره ایمان قاطع بر این نكته داشت: باید امام و پیشوایی باشد كه به وسیله او حقّ ضعیف از نیرومند، و داد مظلوم از ستمكار گرفته شود و افراد نیكوكار آسایش یابند و از شرّ ستمكار آسوده گردند. خداوند به ایشان پناه داده كه به آن ها ستم نشود. در این هنگام است كه روز دادگری بر ستمگر سخت تر از روز ستم بر ستمدیده است: « یوم المظلوم علی الظالم اشد من یوم الظالم علی المظلوم (كلمات قصار، 241) یوم العدل علی الظالم اشد من یوم الجور علی المظلوم»(كلمات قصار، 341) .علی بن ابی طالب تا آن پایه به عدالت می نگریست كه می فرمود: مردم خوار و زبون در نزد من عزیزند تا حقّشان را بستانم، ومردم عزیز در پیش من خوار و زبونند تا حق را از آنان باز پس بگیرم: الذلیل عندی عزیز حتی آخُذ الحق له و القوی عندی ضعیف حتی آخُذ َ الحق عنه، (خطبه 37) و به خدا سوگند كه داد ستمدیده را از ستمگر بستانم و دماغ ستمگر را به خاك بمالم و او را به سرچشمه حق و عدالت بكشانم؛ هر چند او را خوش نیاید: و ایم الله لا نصفن المظلوم من ظالمه و لا قودن الظالم بخزامته حتی اورده منهل الحق و ان كان كارها. (خطبه 136).در نامه گران قدر خویش خطاب به مالك اشتر، به كلام نورانی پیامبر خدا (ص ) استناد می ورزد كه فرمود: مردمی كه در میان آنان شخص ضعیف نتواند بدون واهمه و لكنت زبان حقّش را از قوی بگیرد، هرگز روی پاكی و رستگاری را نخواهد دید: « لن تقدس امه لا یؤخذ للضعیف فیها حقه من القوی غیرمتتعتع» .در خطبه ای دیگر می فرماید: « ... هیهات ان اطلع بكم سر العدل او اقیم اعوجاج الحق، اللهم انك تعلم انه لم یكن الذی كان منا منافسه فی سلطان و لا التماس شی ء من فضول الحطام، و لكن لنرد المعالم من دینك و نظهرالاصلاح فی بلادك، فیأمن المظلومون من عبادك و تقام المعطله من حدودك ...» ترجمه: ... هیهات كه به یاری شما تاریكی را از چهره عدالت بزدایم و كجی را كه در حق راه یافته، راست نمایم. خدایا! تو می دانی آن چه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود و نه از دنیای ناچیز، خواستن زیادت؛ بلكه می خواستیم نشانه های دین را به جایی كه بود، بنشانیم و اصلاح را در شهرهایت ظاهرگردانیم تا بندگان ستمدیده ات را ایمنی فراهم آید، و حدود ضایع مانده ات اجرا گردد (خطبه 131) .عثمان بن عفان هنگامی كه مقام فرمانروایی مسلمانان را به دست گرفت، دست نزدیكان واطرافیان و یاران خود را بر جاه و ثروت باز گذاشت و به بنی امیه میدان داد تا شكل انسانی خلافت اسلامی را به نظام سلطنتی خالص اموی مبدّل سازند. در دوره خلافت خود به تعبیر امام (ع) سخت بتاخت و خود را در كشتزار مسلمانان انداخت و پیاپی دو پهلو را آكنده كرد و تهی ساخت. خویشاوندانش با او ایستادند و بیت المال را خوردند و بر باد دادند چون شتر كه مهار بَرَد و گیاه بهاران چرد و چندان اسراف ورزید كه كار به دست و پایش پیچید و پرخوری به خواری و خواری به نگونساری كشید» (خطبه 3). آن گاه كه امام، زمام امور را به دست گرفت، از وی می خواستند كه گذشته را به دست فراموشی سپارد وعطف بماسبق نكند و كوشش خویش را به آینده محدود سازد. امام در پاسخ چنین خواسته ای كلام بسیار بلندی كه در عدالت گستری وی ریشه دارد، به زبان آورد: به خداوند سوگند! [زمین هایی را كه متعلّق به عموم مسلمانان است و عثمان به این و آن داده ] اگر ببینم كه به مهر زنان یا بهای كنیزكان رفته باشد، آن را باز می گردانم كه در عدالت گشایش است و آن كه عدالت را برنتابد، ستم را سخت تر یابد (خطبه 15).

امام (ع) در نامه ای كه به زیاد بن ابیه نایب عبدالله بن عباس حاكم اهواز و فارس و كرمان نوشت، فرمود: و همانا من به خدا سوگند می خورم، سوگندی راست، اگر مرا خبر رسد كه تو در فیی مسلمانان خیانت اندك یا بسیار كرده ای، چنان بر تو سخت گیرم كه اندك مال مانی و درمانده به هزینه عیال و خوار و پریشان حال، والسلام (نامه 20).وقتی امام، محمّد بن ابوبكر را به حكومت مصر گماشت، نامه ای به وی نوشت كه سرآغاز آن چنین است: با آنان فروتن باش و نرمخو و همواره گشاده رو، و به همگان به یك چشم بنگر خواه به گوشه چشم نگری و خواه به آنان خیره شوی تا بزرگان بر تو طمع ستم بر ناتوانان نبندند و ناتوانان از عدالت مأیوس نگردند.... (نامه 27).در نامه ای كه به یكی دیگر از عاملان خویش فرستاد [شاید مخاطب عبیدالله بن عباس باشد]، وی را به شدّت به سبب خیانت به مردم توبیخ فرمود: چون مجال بیش تر در خیانت به امّت به دستت افتاد، شتابان حمله نمودی و تند برجستی و آن چه توانستی، از مالی كه برای بیوه زنان و یتیمان نهاده بودند بربودی. پناه بر خدا! آیا به رستاخیز ایمان نداری و از حساب و پرسش نمی هراسی ؟ای كه نزد ما در شمار خردمندان بودی! چگونه نوشیدن و خوردن را بر خود گوارا نمودی؛ درحالی كه می دانی حرام می خوری و حرام می آشامی و كنیزكان می خری و زنان می گیری و با آنان می آرامی از مال یتیمان و مستمندان و مؤمنان و مجاهدان كه خدا این مال ها را به آنان واگذاشته و این شهرها را به دست ایشان مصون داشته؟ پس از خدا بیم دار، و مال های این مردم را بازسپار، و اگر نكنی و خدا مرا یاری دهد تا بر تو دست یابم، چنانت كیفر دهم كه نزد خدا عذرخواه من گردد و محدود ضربه شمشیری به تو زنم كه كسی بدان نزدم جز كه به آتش درآمد. به خدا سوگند! اگر حسن و حسین چنان می كردند كه تو كردی، از من روی خوش نمی دیدند و به آرزویی نمی رسیدند تا آن كه حق را از آنان بستانم و باطلی را كه به ستمشان پدید شده نابود گردانم .امام علی (ع) عدالت را چندان بزرگ می شماردكه هیچ چیز در ارزش نمی تواند در آن سطح قرار گیرد و از جور و ستم چنان متنفّر است كه به كوچك ترین ستم به كم ترین موجودات الاهی راضی نیست؛ حتّی اگر در برابر آن دنیا قرارگیرد.به خدا سوگند كه اگر شب را روی اشتر خار بیدار مانم و از این سو بدان سویم كشند در طوق های آهنین گرفتار، خوش تر دارم تا روز رستاخیز بر خدا و رسول او(ص ) درآیم؛ در حالی كه بر یكی از بندگان خدا ستم كرده یا اندك چیزی را غصب نموده باشم و چگونه بر كسی ستم كنم به خاطر نفسی كه به كهنگی و فرسودگی شتابان است و زمان ماندنش در خاك دراز و فراوان ؟امام قصّه تقاضای عقیل را كه می خواست اندك تصرّفی از بیت المال بكند، خود چنین وصف می كند: به خدا عقیل را دیدم پریش و سخت درویش. از من خواست تا یك من از گندم شما بدو دهم و كودكانش را دیدم از درویشی موی ژولیده، رنگشان تیره گردیده. گویی بر چهره هایشان نیل كشیده و پی در پی مرا دیدار كرد و گفته خود را تكرار. گوش به گفته اش دادم، پنداشت دین خود را به او فروختم و در پی او فتادم و راه خود را به یك سو نهادم؛ پس آهنی برای او گداختم و به تنش نزدیك كردم. چنان فریاد برآورد كه بیمار از درد. نزدیك بود از داغ آن بگدازد. او را گفتم نوحه گران بر تو بگریند همچون گریستن مادر به داغ فرزند؛ تو از آهنی می نالی كه انسانی به بازیچه آن را گرم كرده و مرا به آتشی می كشانی كه خدای جبّارش به خشم گداخته؟ تو بنالی از آزار و من ننالم ازسوزش؟ (خطبه 224).امام روحیه عدالتگری خود را چنین شرح می دهد: به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را با آن چه زیر آسمان ها است به من دهند تا خدا را نافرمانی نمایم و به یك مورچه ای ستم كنم و پوست جویی را به ناروا از آن بربایم، چنین نخواهم كرد.

امام از شنیدن خبر ایراد ستم بر زنی ستمدیده می نالد و می گوید: اگر مسلمان از شنیدن این خبر بمیرد، سزاوار است. شنیده ام مهاجم به خانه های مسلمانان و غیر مسلمانانی كه در پناه اسلامند در آمده، گردنبند ودستبند و گوشواره و خلخال از گردن و دست و پای زنان به در می كرده است؛ در حالی كه آن ستمدیدگان برابر آن متجاوزان، جز زاری و رحمت خواستن سلاحی نداشته اند؛ سپس غارتگران پشتواره ها از مال مسلمانان بسته نه كشته ای بر جای نهاده و نه خسته، به شهر خود بازگشته اند. اگر از این پس مرد مسلمانی از غم چنین حادثه ای بمیرد، نه تنها جای ملامت نیست، بلكه در دیده من شایسته است كه بمیرد (خطبه 27).از چنین سخنانی می توان دریافت كه امام به ساختار عقلانی و عادلانه حكومت می اندیشید. این مطلب كه علی در جایگاه حاكم، خود ستم نمی كرد، به بحث و برهان آوردن نیازی ندارد؛ زیرا هیچ كس نیست كه به عدالت فردی حضرت اذعان نكند؛ بلكه مهم معنای پیام داری است كه پشت سر رفتار شخصی حضرت وجود دارد؛ یعنی حرمت نهادن به انسان و عدالت و ما با ذكر موارد فراوانی از این دست در صدد دریافت و تبیین این پیام هستیم كه امام، به ساختار عادلانه حكومت و شیوه حكومت عادلانه با حرمت نهادن به كرامت و حقوق انسان ها و عدالت می اندیشید.علی بن ابی رافع می گوید: متصدّی بیت المال علی بن ابی طالب و كاتب وی بودم. در بیت المال او، گردن بند مرواریدی وجود داشت كه از بصره به دست آمده بود. دختر امام (ع) روزی كسی را نزد من فرستاد و گفت به من خبررسیده است كه در بیت المال امیر مؤمنان گردن بند مرواریدی وجود دارد كه در دست تو است و من دوست دارم كه آن را به صورت عاریه به من امانت دهی كه روز عید قربان با آن آرایش كنم. من دادم، به شرط آن كه نقص و تلف شدن را دختر امیر مؤمنان ضامن باشد و پس از سه روز بازگرداند. او نیز این شرط را پذیرفت و من آن را برایش فرستادم. علی (ع) گردن بند را در گردن دخترش دید و آن را شناخت و از وی پرسید: این گردن بند از كجا به دست تو رسیده است؟ گفت: آن را از ابورافع، متصدّی بیت المال به عاریت گرفته ام كه روز عید با آن آرایش كنم و پس از سه روز باز پس دهم .امیر مؤمنان (ع) مرا احضار كرد. نزد وی رفتم. فرمود: ابورافع! به مسلمانان خیانت می ورزی؟ گفتم: به خدا پناه می برم كه به مسلمانان خیانتی بكنم! فرمود: گردن بندی را كه در بیت المال مسلمانان است، چگونه بدون اجازه من و رضایت مردم به دختر من عاریه داده ای؟ گفتم: ای امیر مؤمنان! او دختر شما است و از من خواست كه برای آرایش آن را به او عاریه دهم و من آن را به صورت امانت تضمین شده به او دادم كه به طور سالم به بیت المال برگرداند. فرمود: همین امروز آن را پس بگیر و هرگز این قبیل كارها را تكرار نكن كه مجازات می شوی. مسأله به گوش دخترش رسید. به او گفت: ای امیر مؤمنان! من دختر شما هستم. چه كسی از من سزاوارتر است كه از این گردن بند استفاده كند؟ به دخترش فرمود: دختر من! از جاده حق دور مشو. آیا همه زنان مهاجر و انصار در روز عید با چنین زیوری آرایش می كنند؟ ... در نتیجه من آن را از دختر امام گرفتم و به جای خود بازگرداندم (الوسایل: 18/ 521).

انصاف و عدالت، سرلوحه برنامه حكومت
چنان كه اشاره كردیم، امام (ع) همه چیز را عادلانه می خواهد و حكومت را ابزاری می داندكه با آن عدالت را مستقر سازد و حكومت آن گاه نزد وی ارزش دارد كه بتواند در سایه آن، حقّی را به صاحب آن بازگرداند و داد ستم دیده ای را از ستمگر بستاند و باطلی را از میان بردارد؛ بنابراین، درچنین حكومتی بی تردید عدالت در مركز امور قرار دارد و همه چیز بر آن محور می چرخد. اغلب سفارش های امام و نامه های وی به فرمانداران، بر محور واحدی می چرخید كه عدالت بود. علی از انسان هایی كه در ناز و نعمتِ فراهم آمده از تلاش دیگران می زیستند، سخت متنفر بود. چون به خلافت رسید، تصمیم گرفت عدالت را میان آنان اجرا كند. گروهی را از مقام خود عزل، و برخی را از قدرت دور ساخت و با كسانی كه انحراف دولت اسلامی را از مسیر عدالت و دادگری در سر داشتند، به شدت جنگید. امام نه تنها شخصاً با ستمگران سر سازش نداشت، بلكه عدالت را سرلوحه برنامه حكومت قرار داده، همواره از والیان و فرمانداران خویش می خواست كه در اندیشه اجرای عدالت باشند. در نامه بلند خویش به مالك اشتر، فرماندار مصر نوشت: انصاف و عدل، سرلوحه برنامه حكومت است. تو كه با خاندانت به مصر می روی و ممكن است برخی از مصریان را بیش تر از دیگران دوست بداری. هرگز در قضاوت و داوری، این گونه وابستگی ها را رعایت نكن و اگر چنین نكنی و همگان را با نظر مساوی ننگری بر بندگان خدا ستم كرده ای و خداوند توانا را به دشمنی خویش برانگیخته ای. آری، هر كس ستم كند، دشمن خدا خواهد بود و دشمنی با خداوند كار آسانی نیست. وای بر آن كس كه آفریدگار هستی بر دشمنی اش برخیزد! چه زود كه دست حق بر زمینش زند و عاقبتش را در دو جهان تباه سازد. خدای خود را غافل مپندار كه او همیشه در كمین ستمكاران است. دعای ستمدیدگان را به دقّت گوش می كند و كوچك ترین ستمی را از بزرگ ترین كسی صرف نظر نفرماید.می دانی كه نیكوترین صفت برای زمامدار چیست؟ آن كه همواره در راه زندگی، میانه رو و معتدل باشد و عدالتش مانند باران رحمت، سراسر كشور را دربرگیرد و با جدّیت تمام بكوشد كه زیردستانش را راضی و خشنود سازد و البتّه از خشم ملّت بترس كه نمونه ای از خشم خداوند قهّـار است ... .در دستگاه والی كسانی هستند كه به او نزدیكند یا خویشاوند اویند و به همین سبب مستبد و خودخواهند؛ دست تعدّی به سوی مردم دراز می كنند و در داد و ستد بی انصافی می نمایند. تو باید موجبات ستمگری ها را از میان ببری؛ آنان را مورد مؤاخذه قرار دهی، و دستشان را از تصرّف در شؤون مردم كوتاه كنی. ... هرگاه مردم گمان كردند كه تو در موردی ظلم كرده ای، عذر خود را آشكارا به آنان بگو و بدین وسیله گمان بد ایشان را از خود دور كن. این امر، هم تمرین عدالتخواهی تو، هم ارفاق و مهربانی بر مردم و یك نوع بیان عذری است كه نتیجه آن اقامه حق است كه مورد علاقه و هدف تو است.

امام و عدالت قضایی
مقصود از این عدالت، آن است كه اگر افراد جامعه انسانی از حیث انسانیت و كرامت و حقوق انسانی مساوی اند و همگان در برابر قانون یكسانند كه چنین است، باید در مقام داوری، حق كسی كه مورد تجاوز قرار گرفته، ستانده شود و هیچ گونه ملاحظات اعتباری و غیرارزشی مورد توجّه قرار نگیرد. عدالت به این معنا، بر احقاق حق تضییع شده متوقّف است. عدالت قضایی را می توان دادگری در گستره اجرای قانون دانست كه جزئی از قضیه بزرگ تر عدالت در قانونگذاری است. جامعه سیاسی برای تأمین عدالت، به حقّ قانونگذاری نیاز دارد تا در پرتو آن به وضع قوانین عادلانه همّت گمارد؛ ولی این حق فقط یكی از عناصر عدالت و البتّه مهم ترین آن است كه ارزش حقیقی آن در میزان توفیق قدرتی آشكار می شود كه قوانین عادلانه را اجرا می كند؛ یعنی قدرت قضایی .تردید نباید كرد كه عدالت قضایی در مرتبه ای مؤخر از عدالت در قانونگذاری قرار دارد؛ اگر چه این بدان معنا نیست كه عدالت قضایی، یكسره و همواره تابع عدالت در قانونگذاری است؛ چه آن كه قانون هر چند عادلانه باشد نمی تواند همه حالات را به طور یكسان پوشش دهد و چه بسا با وضعیت های نوپدید، ناسازگار بیفتد؛ ولی تحقّق عدالت قضایی، به عدالت در قانونگذاری نیازمند است. امام علی (ع) عدالت را مبنا و پایه همه چیز می شمارد و بی تردید یكی از اموری كه بر این پایه استوار می شود، احكام و حقوق اسلام است .« العدل اقوی اساس» (غرر الحكم: 86) عدالت كه خداوند بدان امر می كند «ان الله یأمر بالعدل والاحسان» (النحل (16): 9) و إرسال رسولان و پیامبران و إنزال كتاب های آسمانی برای برپایی آن است (الحدید (57): 2) و در سلسله علل احكام قرار دارد نه در سلسله معلولات، از مقیاس های اسلام و معیار شناخت قانون است. امام (ع) در سخنی، عدالت را مایه حیات احكام می داند: « العدل حیاه الاحكام» (غرر الحكم، 86) ازهمین دو كلمه به ظاهر كوتاه ولی در واقع بلند، به نیكی می توان مبنا، محور و هدف بودن عدالت در قانونگذاری را دریافت. تردیدی نیست كه هر دولتی باید همواره به فكر آن باشد كه راه رسیدن به قانون عادلانه، كامل و مناسب با هر وضعییت را دریابد، عدالت مایه حیات احكام است؛ یعنی قوانین و مقرّرات غیرعادلانه قوانینی مرده و فاقد اعتبارند، بنابراین، مقاومت و ایستادگی در برابر آن جایز است و انسان ها به پیروی از آن مكلّف نیستند.عدالت قضایی نه تنها پرشمار مورد تأكید امام (ع) قرار گرفته است، بلكه در سیره حضرت موارد شگفت انگیزی مشاهده می شود كه پایبندی آن بزرگوار به قاعده تساوی همگانی در برابر قانون را نمایش می دهد.

چند سخن و سیره عملی امام:
1. امام (ع) در نامه ای كه به اسود بن قطبه صاحب جند حلوان نوشت، به وی چنین امر فرمود: « فلیكن امر الناس عندك فی الحق سواء.»انسان ها در حق، باید نزد تو برابر باشند. (نهج البلاغه، نامه 59).
2. در عهد خویش به محمد بن ابی بكر هنگامی كه فرمانروایی مصر را به وی داد فرمود: «... و اس بینهم فی اللحظه و النظره حتی لایطمع العظماء فی حیفك لهم و لاییأس الضعفاء من عدلك بهم » ترجمه: به همگان به یك چشم بنگر، خواه به گوشه چشم نگری و خواه به آنان خیره شوی تا بزرگان بر تو طمع ستم بر ناتوانان نبندند و ناتوانان از عدالتت مأیوس نگردند (نهج البلاغه، نامه 27).
3. نظیر همین سخن را به شریح قاضی نیز فرمود: آن گاه بین مسلمانان در نگاه كردن و سخن گفتن و نشستن مساوات را رعایت كن تا كسی كه با تو نزدیك است، در تجاوز و ظلم بر رقیب خود به تو طمع نبندد و آن كه با تو دشمنی دارد، از عدالت تو مأیوس نشود (كافی ج 7، ص 412).
4. سكونی از امام صادق روایت كرد كه امیر مؤمنان فرمود: كسی كه در مسند قضا نشست باید بین دو طرف دعوا در اشاره، نگاه و جایگاه نشستن تساوی را مراعات كند (كافی، ج 7، ص 413).
5. سكونی از امام صادق چنین نقل كرده است: مردی به منزل امیر مؤمنان وارد شد و چند روز اقامت كرد؛ آن گاه مرافعه ای را نزد حضرت اقامه كرد كه پیش تر طرح نكرده بود. حضرت فرمود: آیا تو طرف دعوایی؟ عرض كرد: بلی. فرمود: از نزد ما برو؛ چه آن كه پیامبر خدا (ص ) نهی فرمود كه از طرف نزاع مهمان شود، مگر آن كه طرف دیگر نیزهمراه وی باشد.
6. خوارزمی در مناقب نقل كرده است: مردی بر ضدّ علی (ع) نزد عمر طرح دعوا كرد؛ در حالی كه علی (ع) نشسته بود. عمر به علی (ع) توجّه كرده، گفت: ای ابا الحسن! برخیز و با دشمنت (طرف دعوا) بنشین. امام برخاست و با وی نشست. پس از ختم دادرسی عمر تغییر چهره را در علی(ع) مشاهده كرد. از وی پرسید: آیا از آن چه واقع شد ناخرسند شدی؟ امام با پاسخ مثبت، علّت را چنین بیان فرمود: مرا در حضور خصم با كنیه ام خطاب كردی. چرا نگفتی یا علی برخیز و با خصمت بنشین؟ عمر گفت: فدایت شوم! خداوند با شما ما را هدایت كرد و با شما از تاریكی ها به نور برد.«استعدی رجل عمر علی اعلی و علی جالس فالتفت عمر الیه فقال: یا اباالحسن، قم فاجلس مع خصمك، فقام فجلس مع خصمه فتناظرا و انصرف الرجل فرجع علی الی مجلسه، فتبین عمر التغیر فی وجهه، فقال: یا اباالحسن مالی اراك متغیراً؟ اكرهت ما كان؟ قال: نعم. قال و ماذاك؟ قال: كنیتی بحضره خصمی، فالا قلت لی: یا علی قم فاجلس مع خصمك؟ فاخذ عمر برأس علی فقبل بین عینیه، ثم قال: بابی انتم، بكم هدانا الله و بكم اخرجنا من الظلمات الی النور».
7. امام علی پس از شهادت گواهان ضدّ نجاشی مبنی بر باده خواری او، بر وی حدّ جاری كرد؛ به همین سبب تعدادی خشمگین شدند. یكی از آنان طارق بن عبدالله بود. وی گفت: ای امیر مؤمنان! ما گمان نمی كردیم كه سركشان و فرمانبرداران و اهل تفرقه و اهل جماعت نزد فرمانروایان عاقل و با فضیلت در مجازات یكسان باشند. با آن كار كه شما با برادر حارث (یعنی نجاشی) كردی، دل ما را آتش زدی و كارهایمان را درهم ریختی و ما را به جاده ای كشاندی كه گمان می كنم اگر كسی از آن راه برود، سر از آتش در خواهد آورد.
امام در پاسخ به آنان فرمود: « انها لكبیره الا علی الخاشعین » ترجمه: ای برادر كه از قبیله بنی نهد هستی! آیا او جز فردی از مسلمانان بود كه پرده ای از پرده های الاهی را دریده بود و ما حدّ آن را بر وی جاری كردیم تا تزكیه شده از گناه پاك شود؟ ای برادر بنی نهد! كسی كه مرتكب عملی گردد كه موجب حدّ است و حد بر وی اقامه شود كفّاره گناه او است. ای برادر بنی نهد! همانا خداوند عزّوجل در كتاب عظیم الشان خویش می فرماید: عداوت شما با عده ای سبب نشود كه با عدالت رفتار نكنید. به عدالت رفتار كنید كه به تقوا نزدیك تر است (وسائل الشیعه، 1403: باب 100/2).
این اقدام یادآور داستانی است كه از پیامبر خدا (ص ) نقل شده است كه شفاعت هیچ كس را درباره فاطمه، دختر اسود بن عبدالله بن عمرو بن مخزوم كه مرتكب سرقت شده بود نپذیرفت و فرمود: ای مردم! همانا كه اقوام پیش از شما، از آن رو تباه شدند كه چون یكی از اشرافشان به سرقت دست می آلود، او را از كیفر معاف می داشتند و چون ضعیفی به دزدی دست می زد او را به چنگال كیفر می سپردند. به خدا قسم كه هرگاه فاطمه دختر محمّد مرتكب چنین عمل ناستوده می شد، بی گمان دست او را می بریدم؛ سپس فاطمه دختر اسود را فرا خواند و بلال را فرمود: برخیز و حدّ الاهی را درباره او اجرا كن (صحیح مسلم ،: 3/ 1315).
8. مورد شگفت انگیز و در عین حال افتخارآمیز جایی است كه «عدالت، شخص اوّل مملكت اسلام را با مردی غیر مسلمان در دادگاه برابر می نشاند».امام زره خویش را نزد مردی نصرانی دید. نزد شریح قاضی رفت. شریح پیش پای امیر مؤمنان به پا خاست و شرط احترام و ادب را به جای آورد؛ ولی امام به وی فرمود تا به جای خود بنشیند؛ آن گاه به زرهی كه نزد مرد نصرانی بود، اشاره كرد و فرمود: این زره از آن من است و من نه آن را فروخته ام و نه به كسی بخشیده ام. شریح رو به نصرانی كرد و گفت: در مقابل این ادّعا چه دفاعی داری؟ نصرانی گفت: این زره از آن من است؛ امّا امیر مؤمنان را نیز دروغگو نمی شناسم. شریح چون سخن نصرانی را شنید، از امام خواست تا بر اثبات دعوای خود بیّنه اقامه كند « فقال شریح لعلی، الك بیّنه؟ هل من بیّنه ؟» و چون امام گواهی نداشت، شریح به نفع نصرانی حكم داد و ختم محاكمه را اعلام كرد. در این هنگام، مرد نصرانی زره را برداشت و قاضی را بدرود گفت؛ امّا زود بازگشت و اسلام آورد و با صراحت گفت: این از احكام پیامبران است. گواهی می دهم كه معبودی جز خدای یگانه نیست و گواهی می دهم كه محمّد (ص ) بنده خدا و پیامبر او است؛ زیرا چنین آیینی كه فرمانروای مؤمنان را در محضر قضا با مردی نصرانی برابر می نشاند و به قاضی دادگاهش چنین آزادی می دهد كه دور از هرگونه نگرانی و تشویش و با استقلال كامل و براساس موازین دادرسی به دعوا رسیدگی كند و به نفع فردی غیر مسلمان و به زیان حاكم مسلمانان حكم كند، جز بر پایه وحی و حق بنیاد نشده است؛ سپس رو به امام، اعتراف كرد و گفت: این زره از آن تو و هم اكنون در اختیار تو است كه در مسیر صفین از دستت به زمین افتاد« قال: اشهد ان هذه احكام الانبیاء، امیرالمؤمنین (ع ) قدمنی الی قاضیه و قاضیه یقضی علیه ثم اسلم و اعترف ان الدرع سقطت من علی عند مسیره الی صفین ...».

امام علی (ع) و استقلال قضایی
بی شك سلامت و انسجام جامعه متوقف بر سلامت دستگاه عدالت است كه در سایه استقلال قضایی و برخوردار بودن آن از توان و اقتدار قضایی حاصل می شود. تردید نباید كرد كه با تحقّق استقلال قضایی، عدالت به خوبی تأمین می شود. قاضی باید در فكر و اراده، مستقل بوده، در تصمیم گیری ها قاطعانه وارد میدان شده، از قدرت های سیاسی و اقتصادی نهراسد.استقلال قضایی به این است كه قاضی فقط در برابر قانون خاضع بوده، براساس قانون به حل و فصل امور و دعاوی بپردازد و تحت تأثیر عوامل محیط و افراد فرصت طلب قرار نگیرد و می توان گفت كه ریشه اصلی این استقلال در تفكیك قوا نهفته است؛ زیرا تفكیك و برابری قوا ایجاب می كند دست اندركاران دو قوه نتوانند در حدود وظایف دیگری و همچنین در مراتب عزل و نصب یك دیگر دخالت كنند.منتسكیو می گوید: هرگاه قوّه قانونگذاری و قوّه مجریه در دست یك تن و یا در اختیار یك دستگاه باشد، ممكن است آزادی مضمحل شود؛ زیرا بیم آن می رود كه پادشاه یا دستگاه مزبور، قوانین بی رحمانه ای تصویب و آن ها را ستمگرانه به مورد اجرا گذارد. اجتماع دو قوّه قضائیه و مقنّنه نیز موجب خواهدشد كه جان و آزادی مردم در معرض كنترل مستبدانه قرار گیرد و چنان چه قوّه اجرائیه با قضائیه مجتمع شوند، قاضی ممكن است با سختی و خشونت و تعدّی یك ستمگر با افراد رفتار كند.اصل انحصار امر قضا به قوّه قضائیه و حاكمیت استقلال قضایی دارای چنان اهمیّتی است كه در برخی از كشورها آن را در قوانین اساسی پیش بینی كرده اند. چنان كه در مادّه 10، اعلامیه جهانی حقوق بشر و مادّه 14 میثاق بین المللی حقوق مدنی، سیاسی نیز بدان تصریح شده است. مادّه 10 اعلامیه می گوید: هر كس با مساوات كامل حق دارد كه دعوایش در دادگاه مستقل و بی طرفی، منصفانه و علناً رسیدگی بشود و... .مادّه 14 میثاق نیز تصریح كرده است: ... هر كس حق دارد به این كه به دادخواهی او به طور منصفانه و علنی در یك دادگاه صالح مستقل و بی طرف تشكیل شده طبق قانون رسیدگی شود... .در دو اصل 156 و 164 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به استقلال قضایی توجّه شده است: به موجب اصل 164 قاضی را نمی توان از مقامی كه شاغل آن است، بدون محاكمه و ثبوت جرم تخلّفی كه موجب انفصال است، به طور موقّت یا دائم منفصل كرد... .اگر به صدر اصل 156 قانون اساسی بنگریم، دلیل ضرورت استقلال قضایی را در آن می بینیم. در این اصل آمده است كه قوّه قضائیه، قوّه ای است مستقل كه پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی و مسؤول تحقّق بخشیدن به عدالت و عهده دار وظایفی همچون احیای حقوق عامّه و گسترش عدل و آزادی های مشروع است. استقلال قضایی چندان مهم و ضروری است كه اگر قوّه قضائیه مستقل نباشد، اصولاً تأمین عدالت و احقاق حقوق فردی و اجتماعی ممكن نیست. امام امیر مؤمنان (ع) در نامه خویش به مالك اشتر، به وی فرمان می دهد قاضی مستقلی برگزیند كه هرگاه حكم روشن باشد، در داوری قاطع باشد.« ثم اختر للحكم بین الناس ... و اصرمهم عند اتضاح الحكم» قضاوت چنین داوری را بسیار قدرشناسد و در بخشش به او گشاده دستی به كار آورد؛ چندان كه نیاز وی به مردمان كم افتد و از نظرمنزلت، مقام او را نزد خود آن قدر بالا ببرد كه هیچ یك از یاران نزدیكش به نفوذ در او طمع نكنند و ازگزند مردمان نزد او ایمن ماند.

عدالت، فلسفه اجتماعی
این مطلب كه علی (ع) در جایگاه حاكم ستم نمی كرد، پیام برجسته مقاله ما نیست. باید آن معنای پیام دار را كه در پشت رفتار شخصی و فردی حضرت وجود داشت، یعنی حرمت نهادن به انسان و عدالت را به دست آوریم .امام علی (ع) به ساختار عقلانی و عادلانه حكومت می اندیشید. یكی از ویژگی های اساسی تفكّر و بینش امام، عدالتخواهی است. سخن و رفتار شخصی و اجتماعی او عادلانه است. در جهت از میان بردن ظلم می كوشد و به سوی عدالت دعوت می كند و ساختار حكومت را بر پایه آن سامان می بخشد. او عدل را از منظر اجتماعی می نگرد و به عدالت به صورت فلسفه اجتماعی توجّه دارد و از همین منظر است كه عدالت را برتر از جود و بخشش می شمارد؛ حال آن كه تردیدی نیست كه از جنبه اخلاقی و فضیلت شخصی و نفسانی، جود و احسان برتر و بالاتر از عدالت و نشانه كمال نفس و علوّ روح انسان است؛ امّا اگر از جنبه اجتماعی بنگریم، عدالت در اجتماع به منزله پایه های جامعه، و جود و احسان زینت آن است و روشن است كه نخست باید پایه مستحكم باشد تا نوبت به زینت آن رسد. از استدلالی كه امام (ع) می فرماید، به خوبی روشن می شود كه چگونه عدالت را به صورت فلسفه اجتماعی مهم تر و بالاتر از احسان می شمارد. عدالت و دادگری، امور را در مجرای طبیعی خود قرار می دهد؛ اما جود، امور را از مجرای طبیعی خود خارج می سازد؛ زیرا مفهوم عدالت این است كه استحقاق های طبیعی و واقعی مورد توجّه قرار گیرد و به هر كس مطابق آن چه به حسب كار و استعداد لیاقت دارد، داده شود: « العدل سائس عام و الجود عارض خاص»عدالت، قانونی عام، و مدیر و مدبّری كل و شامل است كه همه اجتماع را در بر می گیرد و بزرگراهی است كه همه باید از آن بروند؛ امّا جود و بخشش، حالت استثنایی است. از نظر امام، اصلی كه می تواند تعادل اجتماعی را حفظ، و همه را راضی كند، و به پیكر اجتماع سلامت و به روح آن آرامش بخشد، عدالت است. نه تنها از سخنان حضرت، بلكه از روش حكومت و فرمانروایی او نیز به نیكی استفاده می شود كه عدالت، به صورت فلسفه اجتماعی مورد توجّه وی بوده است كه از هر چیز بالاتر است. امام سیاست خود را بر مبنای این اصل استقرار ساخت. آن را مبنای حقوق قرار داد و همه انسان ها را در حقوق مساوی دانست: «ولیكن امرالناس عندك فی الحق سواء»، (نامه 59) و به میزانی بر آن اصرار و پافشاری كرد كه قاعده «قانون، عطف بماسبق نمی شود» را در زمینه حقوق اجتماعی نپذیرفت و فرمود كه «ان الحق القدیم لا یبطله الشی ء» و حق اجتماعی مشمول مرور زمان نمی شود؛ بنابراین «والله لو وجدته قد تزوج به النساء وملك به الاماء لرددته » (خطبه 15).امام به هیچ روی، هیچ هدف یا مصلحت جویی را در باب عدالت نمی پذیرفت و هرگز عدالت را فدای مصلحت نمی كرد. با آن كه عامل عمده نارضایتی عدّه ای از حكومت و رهبری علی اصرار حضرت بر عدالت و مساوات بود، هرگز رضایت نداد برای حفظ پایه های حكومت و پیشگیری از تخریب و دشمنی پاره ای از رجال سیاست، كم ترین انحرافی در مسیر عدالتخواهی و عدالت گستری وی ایجاد شود و آن گاه كه دوستان خیراندیش به حضورش آمدند و با نهایت خلوص و خیرخواهی تقاضا كردند كه به سبب مصلحت مهم تر، انعطافی در سیاست خود پدید آورد و بر روی اصل مساوات و برابری پای نفشرد، فرمود: از من می خواهید كه پیروزی را به قیمت تبعیض و ستمگری درباره آن كه والی اویم به دست آورم؟ به خداوند سوگند! تا دنیا باقی است و ستاره ای در آسمان پی ستاره ای برآید، چنین نخواهم كرد. اگر مال از آن من بود، همگان را برابر می داشتم تا چه رسد، كه مال، مال خدا است (خطبه 126).

نتیجه
بزرگ ترین درد اجتماع بشر در همه زمان ها، بی عدالتی بوده، و بشر همواره عدالت را آرمان مطلوب خود دانسته و در فضایل، هیچ فضیلتی را كامل تر از آن نشمرده است. امام امیر مؤمنان (ع) مظهر عدالتخواهی و عدالت گستری در تمام قلمروهای اجتماعی است. بدون تردید، یك ویژگی گفتمان حضرت، عدالتخواهی، و سخن و رفتار او عادلانه است. نگاه پدیدارشناسی به تاریخ نشان می دهد عملكردهای او به گونه ای بود كه واقعیت های سیاسی، اجتماعی، حقوقی و اقتصادی آن عصر را انسانی تر و حكومت را عادلانه تر می كرد. با این كه حكومت حضرت، فردی بود، همواره بر ارتباط با مردم براساس عدل و دادگری تكیه می كرد. او می خواست ظلم زمانه را از میان ببرد و جامعه را به عدالت زمانه برساند.سخن و پیام امام تماماً عادلانه است. پیامی كه پشت سر رفتار شخصی و سیره امام وجود دارد، حرمت نهادن به انسان و عدالت است. امام همه چیز را عادلانه می خواهد؛ در دوره طولانی سكوت، جز به عدالت نمی اندیشد و آن گاه كه حكومت را می پذیرد، در اندیشه تأمین حقوق مردم و اجرای عدالت است و از این رو است كه حق قدیم را غیر قابل ابطال می داند و ارزش حكومت را به این می داند كه در آن، حقّ ستمدیدگان را به آنان بازگرداند و باطل و ظلم را از میان بردارد. در اندیشه امام، آن چه سبب می شود مردم از حاكم پیروی و اطاعت كنند، عدالت او و عادلانه بودن شیوه حكومت است. امام (ع) آن چنان به عدالت توجّه دارد كه در اعطای حقوق مردم و پیشگیری از ستم، دین آنان را مدّنظر قرار نمی دهد، و اگر به زن غیرمسلمانی ستم شود، سزاوار است آدمی از شنیدن آن بمیرد. تكدّی پیرمردی نابینا و مسیحی را امری ناهنجار می شمارد و به مساعدت وی از بیت المال امر می كند (وسائل الشیعه، ج 1، باب 19). امام، عدالت را مبنا و اساس قانون می شمارد. در نظر وی، همگان در برابر قانون مساوی اند. برای تأمین عدالت در جامعه باید بهترین قاضیان و به طور مستقل به داوری میان مردم اشتغال یابند.در كیفر، ضمن آن كه اصلاح مجرم و واداشتن او به توبه و پشیمانی مورد توجّه قرار می گیرد، تناسب بین جرم و مجازات به بهترین وجه رعایت می شود. قواعدی همچون اصل برائت و تفسیر شك به نفع متّهم را در داوری های حضرت می توان دید كه به طور مسلّم در راه تحقّق عدالت ضرور ی است. قاعده درء و عدم مطلوبیت نفسی كیفر از نوع داوری حضرت استنباط می شود.

 
 
 
 
 
 
 
 

1- مجله قبسات شماره 32، مقاله عدالت و حقوق، نوشته ناصر قربان نيا

2- استاد مطهري، بررسي اجمالي مباني اقتصاد اسلامي، 16

3- علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ج 1، ص 371 و ج12 ص 353

 
   
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
 
 

رابطه فقه و عدالت از دیدگاه استاد شهید مطهری

رابطه ایمان با عدالت و حقوق مردم

 
 
 
 

1- مجله قبسات شماره 32، مقاله عدالت و حقوق، نوشته ناصر قربان نيا

2- استاد مطهري، بررسي اجمالي مباني اقتصاد اسلامي، 16

3- علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ج 1، ص 371 و ج12 ص 353

 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور