جستجو
     
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
دلایل زوال و انحطاط تمدن اسلامى
1,038
 
 

Tahoor_invitation

ظهور و انحطاط تمدّن اسلامى از حوادث بزرگ تاریخ است. اسلام طى پنج قرن از سال 81 ـ 597 هـ. ق (700ـ 1200 م) از لحاظ نیرو، نظم، بسط قلمرو حكومت، اخلاق و رفتار، سطح زندگانى، وضع قوانین منصفانه انسانى، ادبیات، دانشورى، علم، طب و فلسفه پیشاهنگ جهان بود. هنر اسلامى همه نیروى خود را در تزیین به كار برد كه تاكنون هنرى از آن سبقت نگرفته است. در دیار اسلام، هنر و فرهنگ میان مردمِ بیشتر مناطق مسیحى قرون وسطا رواج و تعمیم داشت. پادشاهان خطّاط بودند و چه بسا تاجران كه مانند پزشكان فیلسوف بودند. چنان به نظر مى رسد كه مسلمانان شریف تر از مسیحیان بوده اند; پیمان ها را بهتر رعایت مى كردند، نسبت به مغلوبان رحیم تر بودند و در تاریخ خود، به ندرت دست به آن نوع وحشیگرى زدند كه مسیحیان در هنگام تسلّط بر بیت المقدس (493 ق / 1099 م) مرتكب شدند. در آن هنگام كه شریعت اسلام روش قضائى مترقّى داشت كه به وسیله قاضیان روشن فكر اجرا مى شد، قوانین مسیحى به استفاده از روش «اوردالى» به وسیله جنگ تن به تن، آب یا آتش ادامه مى داد(ویل دورانت، تاریخ تدّن، ترجمه ابوطالب صارمى، ابوالقاسم پاینده و ابوالقاسم طاهى، چ ششم، تهران، علمى و فرهنگى، 1378، ج 4، بخش اول، ص 432).

اروپا در قرون وسطا


تنها در دوران هاى طلایى تاریخ بوده است كه جامعه اى مى توانسته همانند اسلام، در مدتى به همین كوتاهى چهار قرن فاصله از زمان ظهور، این همه مردان معروف در زمینه حكومت، تعلیم، ادبیات، لغت شناسى، جغرافیا، تاریخ، ریاضیات، نجوم، شیمى، فلسفه و پزشكى به وجود آورد كه در قسمت اعظم آن، ابتكاراتى گران بها داشته باشند، آن هم در زمانى كه در طرف دیگر عالم، یعنى جهان مسیحى، فقر و فحشا و ستم و جهالت بیداد مى كرد! خرافات، چه در زندگى عادى و چه در عقاید ـ به اصطلاح ـ علمى در اوج بوده و كسى را نیز یاراى مقابله و معارضه با آن نه. ویل دورانت از قول ادوارد فریمن، تاریخ نویس انگلیسى، قرن یازدهم را «عصر فسق» مى خواند و تامس رایت یكى دیگر از تاریخ نویسان خردمند انگلستان، مى نویسد: جامعه قرون وسطایى جامعه اى بود به غایت هرزه و شهوت پرست(همان، ص 110). البته سراسر دوران قرون وسطا و قرون پس از آن نیز مبتلا به چنین مواردى بوده است. شاید با توجه به این مسئله است كه جواهر لعل نهرو در یكى از نامه هاى خود به دخترش، به كنایه مى نویسد: شاید اروپایى ها از آن جهت خود را متمدّن تر مى شمارند كه تصور مى كنند انسانى كه یك تفنگ دارد از انسان بدون سلاح قوى تر است و بدین دلیل متمدّن تر است! وى ادامه مى دهد: ساختمان هاى زیبا، تابلوهاى زیبا و كتاب هاى گوناگون اگرچه زیباست و مسلّماً نشانه هاى تمدّن، اما بهترین نشانه تمدّن، وجود انسانى عالى و نیك است به دور از خودخواهى(جواهر لعل نهرو، نامه هاى پدرى به دخترش، ترجمه تفضّلى، چ نهم، پرستو، 1358، ص 129 به بعد ).


به هر حال، در قرون وسطا جهان غرب و عمدتاً مسیحى در عقب ماندگى به شدت جاهلانه دست و پا مى زد. آنها معتقد بودند ـ و هنوز هم بر این عقیده اند ـ كه انسان وقتى از مادر زاده مى شود ذاتاً به خاطر گناه آدم و حوا، گناه كار است و چاره آن برگزارى مراسم غسل تعمید است كه به عنوان كفّاره گناه آدم و حوا و به منظور زدودن ناپاكى از كودكان تازه متولّد شده صورت مى گیرد و طى مراسمى كودك با حضور كشیش شستوشو داده مى شود، و هر كس غسل تعمید داده نشود به دوزخ خواهد رفت. اما انسان گناهان دیگرى نیز در طول زندگى اش مرتكب مى شود. چاره آن چیست؟ مى گویند: همین كه حضرت عیسى(علیه السلام) به صلیب آویخته شد كفّاره گناهان همه مسیحیانى است كه از آن پس تا قیامت، مرتكب گناه شوند. تنها یك شرط وجود دارد و آن هم اقرار به گناه نزد یك كشیش است(ویل دورانت، پیشین، ج 4، ص 995).

مسیحیان مراسم دیگرى هم دارند; از جمله مراسم «عشاى ربّانى» كه در آن، كشیش مقدارى نان و شراب را به مردم مى خوراند. این مراسم «قداس» نامیده مى شود. ویل دورانت مى گوید: مهم ترین قسمت مراسم «قداس» عبارت است از: قلب ماهیت; یعنى تبدیل ورقه هاى نان و جامى مملوّ از شراب به جسم و خون مسیح بر اثر قوّه معجزه آسایى كه اختصاص به كشیش دارد. غرض اصلى از مراسم «قداس» آن است كه مؤمن با خوردن نان مطهّر و نوشیدن شراب مقدّس، در جسم و خون و روح و الوهیت «ابن» یعنى دومین اقنوم از اقانیم ثلاثه شركت جوید.یكى از رهبران كلیسا مى گوید: تمامى هوا چیزى نیست، مگر توده غلیظى از شیاطین كه همواره و در همه جا به كمین نشسته اند(همان، ص 985). اسقف ها و كشیش ها بهشت جاودانه الهى را با گرفتن پول به مردم مى فروختند و نیز براى آمرزش در برابر طاعت، پول مى گرفتند. كلیسا بعضى از افراد روحانى را، كه قاعدتاً از رهبانان بودند، مأمور كرد به عنوان تحصیلدار، با فروش آمرزش در برابر طاعت و توبه، مبالغى گرد آورند(همان، ص 995).


علاوه بر این، در همه كشورهاى اروپایى، مسیحیان موظّف بودند علاوه بر پرداخت یك دهم محصول خود به كلیساى محل، پیش از مرگ، در وصیت خود، مقدارى از اموال خود را وقف كلیسا نمایند، وگرنه ملعون بودند و از دفن آنها در قبرستان مسیحیان جلوگیرى مى شد. وصیت نامه هیچ كس قانونى و معتبر نبود، مگر آنكه در حضور كشیشى نوشته شده باشد و هر محرّرى غیر از این عمل مى كرد مستوجب تكفیر مى شد. همچنین كلیسا مى توانست املاك كسى را در قبال وامى كه به او داده است، ضبط كند; تا آنجا كه یك پنجم انگلستان و یك سوم آلمان از كلیسا بود(همان، ص 1028 به بعد). یكى از مسیحیان مؤمن مى گوید: ما معتقدیم كه جسم خاكى در نتیجه قدرتى كه درخور وصف و وهم نیست، به جوهر خداوند مبدّل مى شود، و حال آنكه ظاهر و برخى مشخصات همان وجود خارجى از نظر غایب مى ماند تا مردم از مشاهده آن جوارح عریان و خون آلود دچار هراس نشوند و مؤمنان به ثمرات كامل تر ایمان نایل آیند. در عین حال، جسم خداوند دست نخورده، تمام و كمال، بدون آلودگى یا جراحتى در آسمان است(همان، ص 995).به این ترتیب، در سال 1215م این عقیده یكى از مهم ترین اصول دین مسیح اعلام شد و در سال 1560م اعلام گردید: هر ذرّه اى از نان مقدّس ـ هر قدر هم كوچك باشد ـ حاوى تمام جسم، خون و روح عیسى مسیح(علیه السلام)است. و این عقیده تا امروز نیز مورد احترام جوامع اروپایى و آمریكایى است(همان، ص 996). در سال 1229م امر شد هیچ كس از افراد غیر روحانى نباید هیچ نوع كتاب مذهبى و مقدّسى را در تملّك داشته باشد، مگر كتاب مزامیر را. علاوه بر این، كتاب مقدّس فقط باید به زبان لاتینى خوانده شود(همان، ص 1035 ).


یكى از ثمرات جنگ هاى صلیبى براى اروپاییان رواج حمّام هاى عمومى بخار بود، به تقلید از گرمابه هاى مسلمانان. كلیسا با گرمابه هاى عمومى نظر خوشى نداشت; زیرا این گونه مراكز را مقدّمه واداشتن مردم به اعمال منافى عفّت مى دانست. این در حالى است كه از مدت ها پیش از آن، در تمام شهرهاى اسلامى، حمّام هاى عمومى در تمامى محلّه ها وجود داشت و مردم مسلمان نظافت را از نشانه هاى ایمان مى شمردند. علاوه بر این، حتى مسیحیان داشتن مستراح را در خانه هایشان بد مى دانستند. ویل دورانت مى نویسد: در قرن سیزدهم، پاریسى ها بول دان هاى خود را آزادانه از فراز پنجره به معابر خالى مى كردند و تنها تأمینى كه عابر بیچاره داشت اخطار صاحب خانه بود كه با صداى بلند مى گفت: خیس نشوى! مردم در حیاط ها، روى پلكان ها و از بالاى بالاخانه ها، حتى در كاخ «لوور»، پیشاب مى ریختند. پس از بروز طاعون در سال 1531م به موجب فرمان مخصوص، به عموم مالكان و خانه داران پاریسى اخطار شد كه براى هر خانه اى مستراحى احداث كنند; اما بیشتر مردم زیربار نرفتند. از نظر تغذیه، متعارف ترین انواع گوشت عبارت بود از: گوشت خوك. خوك ها زباله معابر را مى خوردند و مردم خوك ها را(همان، ص 1127). در اروپا، هر كس را كه متهم به بدعت گذارى مى شد با انواع شكنجه ها به قتل مى رساندند.

این شكنجه ها عبارت بودند از: شلاق زدن متهمان، سوزانیدن، كشیدن جوارح از اطراف، حبس انفرادى در سیاه چال هاى تنگ و تاریك، كشیدن پاهاى متهم روى زغال هاى سوزان، زنجیر كردن و مجبور كردن متهم تا روى مدفوع خود بنشیند. دادگاه هاى تفتیش عقاید هر سخنى را كه با تحریفات و خرافه هاى مسیحى مخالفت داشت، مبارزه با دین مى دانستند و گوینده را به عنوان بدعتگزار به مرگ محكوم مى كردند و او را در آتش مى سوزاندند، و اگر متهم اظهار ندامت مى كرد به حبس ابد محكوم مى شد. جمیع اموال بدعتگزاران ضبط مى شد و وارثان آنها از حق ارث محروم مى گردیدند. همچنین كودكان آنها حق تصدّى مشاغل حسّاس و مناصب عالى را نداشتند و مقامات حكومتى موظّف بودند خانه هاى آنها را خراب كنند. در سال 1183م به دست یارى اسقف اعظم «رس» جمع كثیرى از نجبا، روحانیان، شهسواران، دهقانان، دوشیزگان، زنان شوهردار و بیوگان را زنده زنده در آتش سوزانیدند و اموال آنها را ضبط و بین خود تقسیم كردند(همان، ص 1033ـ1055).


به قول مارسل كاشن، در كتاب علم و دین، در دوره قرون وسطا، پنج میلیون نفر را به جرم فكر كردن و تخطّى از فرمان پاپ به دار آویختند و [بعضى را] تا حدّ مرگ در سیاه چال هاى تاریك و مرطوب نگه داشتند.تنها از سال 1481ـ 1499م ـ یعنى طى 18 سال ـ بنا به دستور محكمه «تفتیش عقاید»، 10220 نفر را زنده سوزانیدند، 6860 نفر را شقّه كردند و 97023 نفر را به قدرى شكنجه دادند كه نابود شدند. دائرة المعارف قرن بیستم مى نویسد: در قرون وسطا به دستور محكمه «تفتیش عقاید»، تنها 350000 نفر از دانشمندان و متفكران را زنده زنده سوزانیدند(زین العابدین قربانى، تاریخ فرهنگ و تمدّن اسلامى، ص 24).

در جریان جنگ هاى صلیبى مورّخان از وحشیگرى و سنگدلى مسیحیان وقایعى دردناك نقل كرده اند; از جمله اینكه چگونه زنان را به ضرب دشنه به قتل مى رساندند، ساق پاى كودكان شیرخوار را گرفته، به زور آنها را از پستان هاى مادرانشان جدا مى ساختند و به بالاى دیوارها پرتاپ مى كردند، یا با كوفتن آنها به ستون ها، گردنشان را مى شكستند! و چطور هفتاد هزار مسلمانى را كه در شهر مانده بودند، به هلاكت رساندند. كشیشى كه خود شاهد چنین وقایعى بوده است، مى نویسد: چیزهاى بدیعى از هر سو به چشم مى خورد; گروهى از مسلمانان را سر از تن جدا كردند، گروهى دیگر را با تبر كشتند یا مجبور كردند كه از برج ها به زیر افكنده شوند، پاره اى را چندین روز شكنجه دادند، آنگاه در آتش سوزانیدند. در كوچه ها، توده هایى از سر و دست و پاى كشتگان دیده مى شد(ویل دورانت، پیشین، ج 4، بخش دوم، ص 792). در قرون وسطا، با وجود آنكه زنان مسیحى از تعلیمات مدرسه تقریباً بى بهره بودند، در جهان اسلام، زن در مقام تدریس بود(همان، ص 407). به موجب قوانین كلیسا، زن چنین موجودى بود: شرّى ضرورى، وسوسه اى طبیعى، مصیبتى مطلوب، خطرى خانگى، جذبه اى مهلك، و آسیبى رنگارنگ. زن همان حوّاى مجسّم در همه جا بود كه آدمى را از فردوس برین محروم ساخت. آلت مطلوبى بود در دست شیطان براى اغفال مردان و فرستادن آنها به دوزخ.


اساساً مسیحیان قرون وسطا به سختى مى پذیرفتند كه زن نیز انسان است و داراى حقوقى انسانى. زن تنها موجودى شریر بود كه مى بایست توسط مرد رام شود و مورد سوءاستفاده همه جانبه قرار گیرد. به همین دلیل است كه توماس آكویناس مى گوید: كودكان باید پدران خود را بیش از مادرانشان دوست بدارند، اگرچه هنوز هم زن در نگاه غربى ها جایگاه بهترى نسبت به گذشته ندارد(همان، ج 4، بخش دوم، ص 1111).مؤلّف كتاب سیماى تمدّن غرب مى نویسد: طبق قانونى كه در حدود 1850م در انگلستان وضع گردید، زنان از اتباع كشور به حساب نمى آمدند و هیچ مالكیتى پیدا نمى كردند و حتى مالك لباس هایى كه به تن داشتند، نبودند. هانرى هشتم به موجب فرمانى كه در انگلستان صادر كرد، زنان از مطالعه كتاب مقدّس ممنوع نمود(سیدمجتبى موسوى لارى، سیماى تمدّن غرب، ص 291). مردم در اجراى برخى از جشن ها، تشریفات كلیسایى را اقتباس كردند و به صورت تقلیدهاى پر سر و صدایى درآوردند كه از شوخى هاى بى پیرایه آغاز مى شد و به هجوگویى هاى فضاحت بار مى رسید. «بووه»، «سانس» و سایر شهرهاى فرانسه طى سالیانى چند، چهاردهم ژانویه را به عنوان «عید الاغ» جشن مى گرفتند.

تشریفات این جشن بدین قرار بود كه ابتدا دوشیزه زیبایى را، كه به ظاهر معرّف مریم عذرا(علیها السلام) در فرار به مصر بود، بر خرى مى نشاندند. خر را به داخل كلیسایى رهبرى مى كردند و وادارش مى كردند در آنجا كنده زند. او را در كنار محراب قرار مى دادند. سپس به «قداس» و سرودهایى در تجلیل او گوش فرامى دادند و در پایان، هم كشیش و هم مؤمنان حاضر در كلیسا سه بار در حرمت حیوانى كه مادر خداوند را از چنگ هرودس پادشاه نجات بخشیده و عیسى را بر پشت خود تا اورشلیم حمل كرده بود، عرعر مى كردند!( ویل دورانت، پیشین، ص 1134). اینها مشتى از خروار است، به عنوان نمونه نقل شد تا معلوم شود كه تمدن اسلامى در چه زمانه اى پدید آمد و چه اثرات مهمى بر روى كل جهان، به ویژه جهان غرب، گذاشت. خلاصه آنكه به اعتراف ویل دورانت، عالَم مسیحى قرون وسطایى از نظر شهوات، خشونت، بدمستى، ستمگرى، بى ادبى، كفرگویى، آز، دزدى، بى امانتى و دغل بازى، همان قدر آكنده و غنى بود كه عصر لامذهب خود ما(همان، ص 1136).


اروپا پس از آشنایى با تمدّن اسلام


در مقابل، اسلام با خاصیت علم دوستى اش در برخورد با «مسیحیت خشك فرانكى» اروپا، این بربریت ژرمنى غالب بر تمدّن رم را مسحور خود كرد، روشن فكرانشان را جذب نمود و خشك مقدّس هایشان را متعادل ساخت. اروپا دچار وحشت شد كه در این سوى دنیا، قدرت و صنعت و علم و تجارت است و در آن سو، جهل و زبونى و محدودیت. این شكست «تمدّن مسیحى ژرمنى»، كه ضد علم و هنر و فرهنگ بود، ختم رهبرى فكرى مذهب در اروپا بود. آن مسیحیت محكوم و به كنار گذاشته شد; زیرا از تمدّن اسلامى در هر مرحله و در هر بخش از زندگى، شكست خورد. از آن پس، اروپایى روشن فكر زبان عربى مى آموخت، كتاب هاى عربى مى خواند و به قول خودش، از این بى دین ها مى بایست چیزهایى بیاموزد. پاپ همه جا فریادش بلند بود كه جوان هاى مملكتشان سراغ كتاب هاى علمى اسلامى مى روند و از كتاب عیسى روى مى گردانند. روشن است كه اروپایى مسلمان نشد، ولى مسیحى هم نماند. او از اسلام، فقط علم دوستى، حقیقت جویى، دست و دل بازى در برابر مسائل طبیعى و ورود به امور صنعتى و جهان و افلاك را با دید ریاضى و محاسباتى آموخت. جنگ جویى و تجارت و عشق به زندگى و دل دادگى به هنر و نظافت و نظم خانه را آموخت. نسل جدید اروپا مذهبش در این چیزها، كه از اسلام آموخت، غرق شد; مذهبى دیگر برایش نماند.

مسیحیت عیسوى ژرمنى پس از شكست معنوى اش، دیگر قد راست نكرد. اروپا دنبال ایمان جدید و خداى جدید مى گشت. این خستگان از «تثلیث»، به علم دوستى اسلامى، كه مدت پانصد سال به آنان تلقین شده بود، گرویدند. دیگر تنها چیزى كه مى توانست باور تمدّن جدید اروپایى را برانگیزد، علم بود. علم مذهب و خداى دوران جدید اروپا شد. منظور از «دوران جدید»، تمدّنى است كه از اومانیسم تا به حال مى بینیم. در این دوران، مذهب در اروپا وجود ندارد. مسیحیت وسیله اى است براى فرانكى هاى متمدّن شده كه آنها اگرچه با فرانك هاى قرون وسطا از یك قوم هستند، ولى در دو دوران تمدّن كاملا متفاوت باید به حساب آیند. اینها فرزندان ژرمن هاى مسیحى شكست خورده از اسلام هستند كه به مذهب علم دوست اسلام درآمده اند. اما علم دوستى بدون عیسویت، بدون ترمز و بى بند و بار، كار اروپا را ـ همان گونه كه مى بینیم ـ به علم پرستى كشاند و مسیحیت و پاپ را در كلیساهاى تاریك، با دیوارهاى قطورش حبس كرد. اروپاى خوش بخت (!) به قدرى از اسلام تأثیر یافت كه اكنون در تجزیه عواملى كه تمدّن كنونى اروپا مى سازد، بیش از مسیحیت، اسلام را مى یابیم(زیگرید هونكه، فرهنگ اسلام در اروپا، ترجمه مرتضى رهبانى، مقدمه مترجم، ص 15ـ 17 با تلخیص).تمدّن اسلامى از طریق تاجران مسلمان و زائران مسیحى و مسافران معمولى و جهان گردان و بهویژه جنگ جویان صلیبى، به همراه اجناس و آداب و رسوم و اختراعات و تألیفات اسلامى، وارد اروپا شد و زندگى اروپایى را از همه جهت، غنى و پربار كرد و آنان را در آستانه خیزش علمى و رشد اقتصادى قرار داد.


افول تمدّن اسلامى


اما چرا تمدّن اسلامى با این همه عظمت و شكوه و ارزش و جلال و گستردگى جغرافیایى و عمق، از بین رفت؟ عوامل چندگانه اى را مى توان براى آن جستوجو كرد. مسلّم است كه زلزله ها، امراض فراگیر، قحطى ها، مهاجرت و مانند آن نمى توانند پایه هاى اساسى تمدّن را نابود كنند، مگر اینكه از جمله عذاب هاى الهى باشند كه در آن صورت، وضع فرق مى كند. تمدّن ها و اقوامى كه در قرآن به نابودى آنها توسط عذاب هاى آسمانى و الهى اشاره شده، بخشى از آنها توسط همین بلایاى طبیعى از قبیل سیل و زلزله و طوفان نابود شده اند. اما در مورد تمدّن اسلامى، این مسئله به گونه اى دیگر است. به قول ویل دورانت، هیچ یك از تمدّن هاى تاریخ همچون تمدّن اسلام، دچار ویرانى ناگهانى نشده است; مثلا، فتح روم توسط بربرها به تدریج و در دو قرن صورت گرفت و در فاصله هر حمله تا حمله بعدى، قسمت متصرّفه این امكان را داشت كه تجدید قوایى بكند و فاتحان ژرمنى در دل نسبت به دولت محتضرى كه به ویرانى آن كمك كرده بودند، احترام مى گذاشتند و احیاناً بعضى از آنان براى حفظ آن، كوشش مى كردند.


ولى تاخت و تاز مغولان فقط چهل سال بود; نیامده بودند كه فتح كنند و بمانند، بلكه مى خواستند بكشند و غارت كنند و حاصل را به مغولستان ببرند. وقتى موج خونین مغول بازپس رفت، آنچه بر جاى ماند عبارت بود از: اقتصادى به شدت آشفته، قنات هایى ویران یا كور، مدرسه ها و كتاب خانه هایى سوخته، دولت هایى چنان فقیر و ضعیف و از هم گسیخته كه قدرت اداره كشور را نداشتند و نفوسى كه به نیم تقلیل یافته و روحیه باخته بودند. اما پیش از حمله خارجى، لذت طلبى «اپیكورى»، خستگى جسمى و روحى، بزدلى و بى لیاقتى جنگى، فرقه گرایى و جهل مذهبى، فساد، و هرج و مرج سیاسى، دولت را به اضمحلال كشانیده بود. این عوامل و نه تغییر اقلیم بود كه فقر و فلاكت و ویرانى را جایگزین رهبرى جهانى آسیاى باخترى كرد و ده ها شهر آباد و معتبر بین النهرین و ایران و قفقاز و ماوراءالنهر را به فقر و بیمارى و عقب ماندگى كنونى دچار ساخت. مغولان به گونه اى كشتار كردند كه در این كشتار عمومى، هزاران دانشور، عالم و شاعر تلف شدند، كتاب خانه ها و گنجینه هایى كه طى قرن ها فراهم آمده بود در یك هفته ویران یا غارت شد، صدها هزار جلد كتاب به سوختن رفت(ویل دورانت، پیشین، ج 4، بخش اول، ص 423ـ431). حمله مغولان به سرزمین هاى اسلامى، به ویژه ایران از سال 1219ـ 1258م (یعنى تقریباً 616ـ 656 هـ.ق) در قرن هفتم بود. كمى پیش از آن، جنگ هاى صلیبى به اوج خود رسیده بود. این جنگ ها، كه از سال 1095ـ 1291م (قریب 492ـ 688 هـ.ق) به طول انجامید، عامل مهم دیگرى در تضعیف تمدّن اسلامى و افول آن بود.


گوستاولوبون مى نویسد: در جریان جنگ هاى صلیبى، كه لشكرى از مسیحیان به شهرهاى اسلامى هجوم آوردند، یكى از تفریحاتشان این بود كه كودكانى را كه بر سر راه مى دیدند، مى گرفتند و قطعه قطعه مى كردند و سپس در آتش مى سوزانند و نیز دست به كشتار و قتل و غارت مى زدند و جنایاتى مرتكب شدند و اعمال وحشیانه اى انجام دادند كه قلم از بیان آن شرم دارد! هر صفحه اى از كتاب مورّخان نصاراى آن زمان را ورق بزنیم، دلیل هاى روشنى بر وحشیگرى قشون صلیب به چشم مى خورد و تنها داستانى كه در شهر «مارات» اتفاق افتاد و آن را روبرت راهب كه خود شاهد و ناظر بوده است، نقل مى كند براى اثبات مطلب كافى است. مورّخ مزبور مى گوید: لشكر ما در میان كوچه ها و میدان ها و پشت بام ها گردش مى كردند تا عطش خود را از خون مردم فرو نشانند; عیناً مانند شیر ماده اى بودند كه بچه اش را ربوده باشند. اصلا هیچ انسانى را زنده نمى گذاردند و براى اینكه زودتر مردم را بكشند، هرچند تن را با یك ریسمان به دار مى آویختند. قشون ما هر چه را مى یافتند، مى بردند; شكم مرده ها را پاره مى كردند كه طلا از میان آنها پیدا كنند. خون در كوچه هاى بیت المقدّس، كه از لاشه كشتگان انباشته شده بود، همچون نهرها جارى بود. آه از این كوران سنگین دل! در حقیقت، میان این همه جمعیت، یك نفر هم نبود كه به دین مسیح معتقد باشد. سپس بوهموند دستور داد: تمام مردمى كه در برج قصر جمع كرده بودند، حاضر كنند. آنگاه دستور داد: پیران و بانوان و بیماران را گردن بزنند و جوانان و نیرومندان را به انطاكیه روانه كنند كه آنها را در آنجا بفروشند(گوستاولوبون، تمدّن اسلام و عرب، ترجمه سیدهاشم حسینى، ص 397ـ403، با تلخیص(.


كشیش شهر «لوپوى» مى نویسد: «هنگامى كه لشكر ما برج و باروى شهر بیت المقدّس را گرفت، حالت بهت و منظره هولناكى مردم عرب را فرا گرفت. سرها بود كه از تن جدا مى شد و تازه این كوچك ترین كارى بود كه به سرشان مى آمد، برخى را شكم مى دریدند و به ناچار، خود را از بالاى دیوار به خارج پرتاب مى كردند; برخى را در آتش مى سوزاندند و این پس از آن بود كه مدت زمانى او را زجر و شكنجه داده بودند. در میان كوچه ها و میدان هاى بیت المقدّس، جز تل هایى از سرها و دست و پاهاى بریده اعراب چیزى دیده نمى شد، و راه عبور تنها از روى كشته هاى ایشان بود. تازه اینها مختصرى از مصیبتى بود كه به سر اعراب رسید...».وى داستان كشتار ده هزار مسلمان را در مسجد «عمر» نقل كرده است و دنبال آن مى گوید: «به راستى، قشون ما در هیكل سلیمان (معبدى در بیت المقدّس)، در خون ریزى افراط كردند; از یك سو، لاشه هاى كشتگان در خون خود دست و پا مى زدند، در طرف دیگر، دست و بازوهاى قلم شده گویا با انگشتان تسبیح مى گفتند و هر كدام مى خواستند به بدنى متصل گردند. میان دست ها و بدن ها به هیچ نحو تمیز داده نمى شد. لشكرى كه خود مباشر چنین كشتار بى رحمانه اى بودند از بخار خون ها به زحمت افتاده بودند.».


جنگ جویان صلیب به این كشتار اكتفا نكردند، بلكه انجمنى فراهم كرده، در آنجا قرار گذراندند تمام ساكنان بیت المقدّس، اعم از مسلمان و یهود و مسیحى، كه عددشان به شصت هزار نفر مى رسید، نابود كنند و در مدت هشت روز، این عمل را انجام دادند و حتى به زنان و كودكان و پیران هم رحم نكردند; همه را بدون استثنا، از دم شمشیر گذراندند. سپس براى اینكه از خستگى این قتل عام بیرون آیند به یك سلسله اعمال زشت و ننگینى دست زدند و انواع بدمستى و عربده كشى را انجام دادند، به گونه اى كه مورّخان مسیحى كه عموماً جنایات صلیبیان را نادیده انگاشته اند، از این سلوك زشتشان به خشم آمده اند، تا جایى كه برنارد خازن آنها را به دیوانگان تشبیه كرده است. هنگامى كه بودوان در سال 1119م از دنیا رفت، مدت بیست سال بود كه از تصرف بیت المقدّس به دست صلیبیان مى گذشت. در این مدت، از اینان در فلسطین جز خرابى و ویرانى و فقر و فلاكت اثرى دیده نشد. یكى از نتایج حكومت آنها این بود كه شهرهاى فلسطین را مانند اروپا تقسیم كرده بودند و در طرابلس، عسقلان، یافا، و جاهاى دیگر، در هر جا یك دولت خودمختارى تشكیل یافته بود كه مدام با یكدیگر به زد و خورد مشغول بودند و چندان طولى نكشید شهرهایى كه به دست اعراب آباد و معمور شده بود، به دست این ستمگران یاغى، كه اندیشه اى جز جمع آورى و اندوختن مال و ثروت نداشتند، خراب و ویران گشت.
ژاك روویترى، كشیش نصارا در عكا، كه خود از مورّخان است، درباره بازماندگان فاتحان اول صلیبى بیت المقدّس می فرماید: او در تاریخ خود، كه درباره بیت المقدّس نگاشته است، چنین مى نویسد: «چنانچه تفاله از شراب و درد از زیتون و تلخه از گندم و زنگ از مس خالص جدا مى گردد، از صلیبیان پرهیزگار و متدیّن نخست، یك دسته مردمان شرور و رذل و تبه كار و فاسدى به جاى ماند كه دائماً براى كوچك ترین چیزى به جنگ و نزاع مى پرداختند و غالباً دیده مى شد كه براى مغلوب ساختن طرف، از دشمنان مسیح استمداد مى كردند و در سرزمین مقدّس جز یك مشت مردمان بى دین، دزد، زناكار، آدم كش، خائن، بى بندوبار، و راهب هاى فاسد و دختران تارك دنیاى بدكاره، كسى به چشم نمى خورد»)همان).


از سوى دیگر، حاكمان عبّاسى خود گرفتار هوا و هوس بودند و بسته دام قدرت و ثروت و لذت، و بنابراین، توان كمترى براى حفاظت از ثغور جغرافیایى و فكرى و علمى جهان اسلام داشتند. علاوه بر این، به خاطر ماهیت قدرت موجود در دست ناصالحان، اینان مدافع و مروّج و حامى فرقه هاى منحرف اسلامى از قبیل «اشاعره» و «اهل حدیث» ضد عقل و نیز عقلانیت بودند. معلوم است كه در چنین شرایطى، زخم خوردگان خیبر و خندق از این فرصت فراهم آمده كمال سوء استفاده را خواهند كرد. در هر صورت، به تعبیر جرجى زیدان، در اواخر قرن ششم، ممالك اسلامى یكى به خاطر جنگ هاى داخلى سرداران و دیگر فساد دستگاه خلافت عبّاسى، به نهایت ناتوانى دچار شد و دشمنان اسلام، كه متوجه این ضعف و ناتوانى و هرج و مرج داخلى شده بودند، فرصت را غنیمت شمردند و از شرق و غرب و شمال، به كشورهاى اسلامى حمله كردند; از غرب صلیبى ها، از شمال گرجى ها، و از شرق قوم تاتار. مغولان به سركردگى چنگیز، با تمام سپاهیان خویش، به ممالك اسلامى حمله كردند. ابتدا تركستان را زیر و رو كردند و از آنجا به طرف دیگر، تا به هر شهر و آبادى كه مى رسیدند، مردم آن را مى كشتند، شهر را ویران و خرابه مى كردند و به شهر دیگرى مى تاختند. جرجى زیدان معتقد است: كشتار و غارتگرى چنگیز و سپاهیانش طورى بوده كه در تارخ بشریت سابقه نداشته است(جرجى زیدان، تاریخ تمدّن اسلام، ترجمه على جواهرى كلام، ص 857 ).


پس از چنگیزخان (تموچین)، هلاكو و پس از آن تیمور لنگ به غارت و ویرانى ادامه دادند. تیمور لنگ طى هشت سال، خراسان و گرگان و مازندران و سیستان و افغانستان و فارس و آذربایجان و كردستان را تسخیر كرد و از آنجا به بغداد رفت و تا آنكارا و حتى تا مرز شام پیشروى كرد. در سال 1059م، تركمانان بدكیش 10400 جلد كتاب خطى یكى از كتاب خانه هاى معتزله و شیعه را در شهر «شاپور» فارس به آتش كشیدند. سرانجام، در سال 1254م پس از تسخیر بغداد، به گفته ابن بطوطه، قوم خونخوار مغول 24 هزار تن از روشن فكران را از دم تیغ گذرانیدند و از كتاب خانه ها، توده هاى عظیم كتاب هاى خطى را بیرون كشیدند و به دجله افكندند و آن قدر این كار را تكرار كردند كه از كثرت كتاب، در رودخانه سدّى ایجاد شد. سرانجام، مغولان از بیم طغیان آب، بقیه كتاب ها را آتش زدند(على مظاهرى، زندگى مسلمانان در قرون وسطى، ترجمه مرتضى رواندى، ص 238). به دنبال جنگ هاى صلیبى اروپاییان، كه اكنون به علل سودجویانه به سوى هدف مقدّس تحریك شده بودند و براى شركت در جنگ هاى صلیبى، به بنادر هجوم مى آوردند تا خود را به آن طرف دریاى مدیترانه، به كشورهاى اسلامى برسانند، شهر «پیزا» (ایتالیا) نیز از این موقعیت استفاده كرد و مصمّم وارد كار حمل و نقل دریایى شد و بزرگ ترین استفاده را در طول تاریخ خود به دست آورد. جنگ جویان صلیبى ترتیب كارهاى تجارى بین شرق و غرب را مى دادند و به استعمار محل هاى تجارى بندرى آن حوالى مى پرداختند و كاروان سراهاى خود را، كه ساختن آن را از مسلمانان اقتباس كرده بودند، در سراسر سواحل مدیترانه (بحرالابیض) از قسطنطنیه تا صور و اسكندریه و نیز تا «بجایه» و «سیته» بنا كردند(زیگرند هونكه، پیشین، ص 123).


به تدریج، ثروت به غرب سرازیر شد. پس از سال 1150م، همین كه ثروت و فراغ بال افزایش یافت و به تدریج، جریان ترجمه كتاب ها از جهان اسلامى آغاز شد، ذهن اروپاى باخترى از آن خواب دیرینه بیدار شد و در مقابل، مسلمانان به تدریج، بر اثر عواملى ـ كه مهم ترین آنها ذكر شد ـ در آستانه خواب تاریخى قرار گرفتند. كتاب خانه ها توسط دشمنان خارجى متجاوز سوخته شدند، دانشمندان هلاك گردیدند، مدارس ویران گشتند، ثروت ها به غارت رفت و آنچه باقى ماند ویرانى بود و فقر و جنگ هاى داخلى و بى كفایتى حاكمان. از سوى دیگر، به تعبیر حنا الفاخورى، علماى غرب دانش را از اسلاف خود، كه شاگردان مكتب مسلمانان بودند، فرا گرفتند; ولى شاگردان را بلند نام ساختند و استادان را از یاد بردند(محمّدرضا حكیمى، دانش مسلمین، ص 120).


انحطاط مسلمانان، عوامل خارجى و داخلى چندى داشت. همان قدر كه عوامل خارجى تقریباً در تمام موارد، به مداخله اروپاییان و بیشتر یهودیان مربوط مى گشت، به همان اندازه، عوامل داخلى تقریباً در همه موارد، به ورشكستگى معنوى، اخلاقى و روحى خود مسلمانان ارتباط مى یافت. بى كفایتى امراى مسلمان و جهل عظیم توده ها به دسایس دشمنان و ملل استعمارگر كمك مى كرد. تاریخ گواه صادقى است بر اینكه ما هرگاه از روح تعالیم اسلامى فاصله گرفته ایم دچار عقب ماندگى علمى شده ایم و به علاوه، روح معنوى و فضایل و كرامات انسانى نیز كم رنگ شده است. این خواب آلودگى مسلمانان موجب شد غربى ها به آسانى دستاوردهاى تمدّن اسلامى را به نفع خود مصادره كنند و با كمال ناجوان مردى، نقش مسلمانان را عمداً به فراموشى بسپرند و یا حتى آن را وارونه جلوه دهند. شاید در روند واژگون سازى تاریخ توسط نویسندگان غرب، فرهنگ و تمدّن اسلامى بیش از همه فرهنگ ها و تمدّن هاى موجود در جهان مورد حمله قرار گرفته است; زیرا اروپا در شكل مسیحیگرى و یهودیگرى خود، با مسلمانان دشمنى تاریخى و دیرپایى داشت و این كشورهاى اسلامى بودند كه به عنوان قدرت هاى بزرگ وقت، در عمل، مانع سلطه جویى هاى جهان غرب به شمار مى آمدند.

در این زمینه، هم توطئه سكوت در برابر شكوه و عظمت تمدّن اسلام و هم نارواگویى درباره آن، هر دو به شیوه اى روشن خودنمایى مى كند. این نكته را نیز نباید از یاد برد كه از سده 16 كه سلطه جویى هاى غرب همراه با پیوند گسترده كشورهاى اروپایى با مردم خاورزمین آغاز شد، شمار فراوانى از جهان گردان، بازرگانان حادثه جو و بلندپرواز، جغرافى دانان و دانشمندان كنجكاو به سوى كشورهاى اسلامى از جمله ایران سرازیر شدند و از نزدیك، اوضاع و احوال و ویژگى هاى فرهنگى و اقتصادى آن كشورها را مورد بررسى و پژوهش قرار دادند. تنها در نیمه دوم سده هفدهم، 147 سفرنامه، آن هم تنها به وسیله جهان گردان فرانسوى نوشته شد كه 52 مورد از آنها درباره ایران بوده است(عبدالهادى حائرى، نخستین رویارویى هاى اندیشه گران ایران با دو رویه تمدّن بورژوازى غرب، ص 111). روشن فكران اروپا تلاش كردند تا با قلب واقعیت ها غرب را خوب و شرق را بد نشان دهند; انسان غربى را باهوش تر و انسان شرقى را كودن و وحشى قلمداد كنند. ادوارد سعید، پژوهشگر عرب، در این زمینه مى آورد: اروپاییان درباره خاور زمین نوشتند كه انسان شرقى خودستیز، فاسد، كودك منش و متفاوت است; اما انسان اروپایى خردگرا، پاك دامن، رشد یافته و طبیعى است. استاد شهید مطهّرى مى نویسد: همزمان با این خواب، غرب مسیحى بیدار مى شد. با استفاده هاى سرشار از سنّت هاى اجتماعى و فرهنگى و علمى اسلامى، غرب تمدّن خود را بنا نهاد; تمدّنى كه صرف نظر از استفاده هاى علمى از سنّت هاى اسلامى، از مایه هاى دنیاپرستانه و ثروت و تجاوز و حكومت دنیا، نشأت مى گرفت، نخست به هسته فرهنگى و اخلاقى و مذهبى آنها دستبرد زد و سپس منابع مادى و اقتصادى شان را به یغما برد. آن خواب دیرینه و این هجوم استعمار، ملت هاى اسلامى را روز به روز اسیرتر و خودباخته تر ساخت(مرتضى مطهّرى، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 27(.


به راستى، اروپا گذشته خود را فراموش كرده است یا خود را به فراموشى مى زند كه چنین وقیحانه ارنست رنان در كتابى تحت عنوان اسلام و دانش مى نویسد: اسلام با پیشرفت هاى علمى و ترقّیات صنعتى مخالف است و با دانش و فرهنگ، سر ستیز دارد؟! هگل (1770ـ 1831 م) هم مى گوید: روزگاران درازى است كه اسلام از پهنه تاریخ، از دیدگاه كلى رخت بربسته و در كنج عزلت به آرامش، گونه خاور زمینى پناه آورده است(عبدالهادى حائرى، پیشین، ص 118). دشمنى میان اروپا و جهان اسلام، دست یابى غرب به دانش و كارشناسى و چیرگى آن بر بسیارى از سرزمین ها و منابع ثروت جهان، موجب شد كه از سال هاى آخر سده هجدهم، بورژوازى غرب به كمك عوامل قدرت، سرزمین هاى جهان اسلام را در تیول استعمار خود درآورد و كوشید تا بر امور مادى، اندیشه، فرهنگ و شیوه هاى زندگى مردم جهان، از جمله جهان اسلام لگام زند و در این میان، هرگاه از كشورهاى غربى درباره رفتارهاى استعمارگرانه و ضد انسانى او سؤال شود بى درنگ، نمونه هایى از جنبه هاى مثبت تمدّن غرب ـ یعنى داشتن صنعت، نظم، قدرت، آزادى، حقوق بشر و دموكراسى ـ را مثال مى زند، هرچند در همین موارد نیز براى صاحبان خرد، جاى آن تعقّل بسیار است.


یكى از تاریخ نویسان معاصر غربى، گلاب، مى نویسد: مى دانیم كه مسلمانان در دانش و صنعت و فن خیلى پیشرفته بوده و جهان غرب از آن رهگذر، بهره فراوان برده است. این مسلمانان بودند كه جبر، مثلثات و لگاریتم را اختراع كردند و دانش نو ریاضى را همراه با به كار بردن صفر، به اروپاییان عرضه داشتند. نوشته هاى مسلمانان در زمینه شیمى، هیئت، پزشكى، جرّاحى و چشم پزشكى براى سده هاى دراز، در دانشگاه هاى اروپا به عنوان متون اصلى درسى به كار مى رفت. آنان با آوردن شیوه تهیه و تولید كاغذ، به اروپا در گسترش دانش كمك فراوان كردند. شش قرن پیش از آنكه اروپا اعتراف كند زمین گرد است، مسلمانان محیط دایره زمین را اندازه گرفتند. وى مى افزاید: در فن شعر و شاعرى، مسلمانان بودند كه قافیه را اختراع كردند و روشن است كه اروپاییان در زمینه نیروى پندارى، افسانه سرایى، داستان هاى عاشقانه و عملیات سلحشورى، بسیار مرهون مسلمانان هستند. همه این كام یابى هاى بزرگ درخشان، كه راهگشاى پیشرفت هاى بعدى اروپا بود، به بوته فراموشى سپرده شد و این گونه استدلال كردند كه این تمدّن رومى بود كه در عصر نوزایى (رنسانس) تولّدى دوباره یافت و حالت پیشرفته و رشد یافته آن همانا «دموكراسى غربى» است(همان، ص 114ـ 115).گوستاولوبون به صراحت اظهار مى دارد كه باید اعتراف كنیم كه آنچه ما امروزه نام آن را «آزادى فكرى» مى گذاریم، ریشه اش از مسلمانان گرفته شده است و آنها بودند كه دست به این كار زدند. در دوران ترجمه اروپاییان، گاه كتاب هاى مسلمانان را به نام خود ترجمه مى كردند و گاه آنها را بدون نام مؤلّف انتشار مى دادند و گاه به جاى دیگرى منسوب مى كردند. دكتر هونكه مى گوید: اروپاییان آن زمان خیلى چیزها را، كه از مسلمانان بود، راحت و آسوده «كلدانى» نامیدند(زیگرید هونكه، پیشین، ص 113).

به هر حال، علاوه بر تحریف و قلب واقعیت ها و كتمان آنها، اروپا در دشمنى تاریخى اش با اسلام، ضمن اینكه نمك مسلمانان را خورد و نمكدان را شكست، از هرگونه دروغزنى و ناسزاگویى نسبت به پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و دین مسلمانان فروگذار نكرد. این هجوم فرهنگى و تبلیغى گسترده، كه به همراه هجوم و تعرّض تجارى و نظامى صورت مى گرفت، آنچنان شدت یافت كه بخش زیادى از تمدّنى را كه در طول قرن ها توسط اسلام ایجاد شده بود، از بین برده است و آثار فلسفى، فرهنگى، هنرى، سیاسى، اقتصادى و اجتماعى استیلاى غرب بر جهان مسلمان آشكار شده و هنوز هم ادامه دارد. مسلّم است كه این توفیق ناجوانمردانه و ناسپاسى غیر انسانى غربى ها نسبت به تمدنى كه مدیون آن هستند، بدون داشتن نیروهاى گاه ساده، زودباور و فریب خورده و گاه نیروهاى مغرض و مریض احوال داخلى ممكن نبود.


در این باره، یكى از مؤلّفان كشورمان مى نویسد: جنگ میان اسلام و غرب به صورت جنگ هاى صلیبى در حدود دویست سال، از سال 490 ق (1096م) به بعد پى گرفته شد. اروپا در خلال این جنگ ها، به خواست خود، كه دست یابى بر بیت المقدّس بود، دست نیافت، ولى با آنكه اروپا، به گفته توین بى ((Toyn bee، از تمدّن و هنر پیشرفته بهره برد، دشمنى تاریخى و دیرپاى غرب مسیحى با شرق اسلامى هرگز كم نشد و هنگام یورش هاى مغول به سرزمین هاى اسلامى، غرب تا سر حدّ امكان با یورشگران همكارى كرد. نمونه اى از این همكارى پیوند نزدیك پاپ بى گناه چهارم و سن لوئى پادشاه فرانسه با بلندپایگان مغولى در هنگامى بود كه مسلمانان در جنگ هفتم صلیبى درگیر (646ـ 652 ق) و مغولان در اندیشه بستن پیمان بر ضد ایّوبى ها و یورش به بغداد بودند. در زمینه ادامه دشمنى دیرپاى جهان مسیحى با اسلام، دانیل (Daniel) چنین مى آورد: گونه اى اندیشه همگانى رشد و استقرار یافت كه از یكپارچگى فراوان برخوردار بود و نماینده وحدت عقیدتى مسیحیگرى در ستیز سیاسى اش با جهان اسلام به شمار مى رفت. این گروه یا رشته از باورهاى یكپارچه چنان استحكام و عظمتى داشت كه تا پس از درهم شكستن وحدت ایدئولوژیكى اروپا، چه در مسئله تقسیم مسیحیان به كاتولیك و پروتستان و چه در جریان گسترش مادیگرى و انكار خدا، همچنان پابر جا ماند(عبدالهادى حائرى، پیشین، ص 53).


در این زمینه، در طول تاریخ، پرتغال، اسپانیا، انگلیس، فرانسه، روسیه و هلند و كشورهاى دیگرى از اروپا و به ویژه آمریكا، بر این سیاست مشى كردند; از جمله مؤلّف مذكور مى نویسد: اسپانیا، كه از سال 972 ق / 1564 م اشغال جزایر فیلیپین را آغاز كرد، برنامه هایى در همان چارچوب یاد شده به اجرا درآورد. پادشاه وقت اسپانیا در نامه اى كه به بلندپایگان اسپانیولى در «مانیل»، در نخستین سال هاى استقرارشان در فیلیپین نوشت، دستور داد: «ما به شما اجازه مى دهیم كه آن موروها [مسلمانان] را به بردگى بگیرید و اموالشان را ضبط كنید.» در سال 968ق / 1578م فرماندار كل فیلیپین فرمان داد كه اسپانیولى ها به جزایر «سولو» بروند و مردم آنجا را سرسپرده پادشاه اسپانیا كنند، و اگر زمان اقتضا كرد به جزیره «میندانائو» بروند و به مردم آنجا دستور دهند كه از این پس از پذیرفتن مبلّغان مكتب محمّد خوددارى كنند; زیرا این مكتب شیطانى و باطل است و تنها مكتب مسیحیت خوب است و باید بفهمید چه كسانى مذهب محمّد را تبلیغ مى كنند. آنها را دستگیر كنید و به حضور من آورید، و باید خانه هایى را كه در آن، این مكتب تبلیغ مى شود خراب كنید و به آتش بكشید و دستور دهید كه دیگر ساخته نشود(همان، ص 61).

نگاهى به نقش یهودیان در جنگ هاى صلیبى و حمله مغول ها


تعمّق در مقالات دائرة المعارف یهود درباره زندگى اعضاى خاندان لوى (ابولانى در «كاستیل» و لاوى در «آراگون») روشن مى كند كه اسناد این دودمان از سده سیزدهم میلادى تا به امروز محفوظ است. مشاركت مالى و اطلاعاتى خاندان لوى در عملیات الیگارشى صلیبى سده هاى سیزدهم و چهاردهم میلادى مقارن با دوران چنگیزخان و ایل خانان در ایران است. یهودالاوى (م 1276م)، متصدى گردآوردى مالیات «آراگون» و خزانه دار جیمز اول بود. یهودالاوى مبالغ هنگفتى پول به جیمز اول وام داد تا با آن ناوگانى تشكیل دهد و به جنگ با مسلمانان بپردازد و پس از آن پسران و كارگزاران یهودى شان در كارهایى مشابه، راه را براى سلطه بر مسلمانان باز كردند.


دربار ایزابل و فردیناند مأواى برجسته ترین و ثروتمندترین زرسالاران یهودى سده پانزدهم بود. همین ها بودند كه طرح اشغال «غرناطه» را ریختند، به سرمایه گذارى هنگفت در آن دست زدند و سپس كریستف كلمب را به سوى قاره آمریكا گسیل داشتند و موجى نوین از غارت ماوراى بحار را بنیان نهادند. ویل دورانت مى نویسد: ون آبراهام سنئور خاخام كل یهودیان «كاستیل» و دن اسحاق آبرا بانل به عنوان پیمان كار دربار، گردآورى مالیات كشور را متقبل شدند و بدین سان، هزینه نبرد غرناطه را فراهم آوردند. وقتى ارغون خان بت پرست در سال 1284 م بر مسند ایلخانى گرى ایران و ممالك تابعه جا مى گرفت، سیاستى خصمانه و جنگ افروزانه علیه دنیاى اسلام در پیش گرفت و یك تهاجم وسیع از دو جبهه شرق و غرب را به كمك اروپاییان طراحى كرد. تكاپوى جنگ افروزانه ارغون خان تصادفى نبود. وى از مشاوره و هدایت یك گروه متنفّذ از زرسالاران یهودى بهره مى برد كه اینك به شكلى آشكار در كنار او جاى داشتند و به تدریج، یهودیان به قدرت مطلق و بى رقیب دربار ایلخان بدل گردیدند.


حكومت خودكامه یهودیانى آزمند و غارتگر بر مردم مسلمان و رفتار سركوب گرانه و خشن ایشان تا بدانجاست كه منابع تاریخى از توطئه قتل بزرگان ایرانى به دست الیگارشى یهودى دربار ارغون خان و بالاتر از آن، طرح تهاجم به مكّه و اشغال كعبه سخن مى گویند. در عثمانى نیز یهودیان به منابع حیاتى دست یافتند. اصولا عثمانى ها در اوج اقتدارشان، بسیار اهل تسامح بودند و یهودیان در مدیریت مالى و گردآورى مالیات و عوارض دولتى، در مواضع كلیدى جاى داشتند. تقریباً تمامى مأموران و حكمرانان ترك، كه به مصر اعزام مى شدند، مسئولیت مدیریت مالى را به كارگزاران یهودى موسوم به «صرّاف باشى» (خزانه دار كل) واگذار مى كردند(عبداللّه شهبازى، زرسالاران یهودى و پارسى، استعمار بریتانیا و ایران، تهران، موسسه مطالعات و پژوهش هاى سیاسى، 1377ـ1383 (دوره پنج جلدى).

نتیجه گیرى


با توجه به آنچه بیان شد، به طور مشخص، سه عامل عمده را مى توان در افول تمدّن اسلامى مؤثر دانست:


اول جنگ هاى صلیبى به وسوسه یهودیان و با هجوم مسیحیان
دوم حمله مغولان به وسوسه یهودیان و با هجوم مغول ها
سوم بى لیاقتى، سستى، ناتوانى و ضعف گسترده عبّاسیان در اثر انحراف از دین و جنگ هاى داخلى.

 
 
 
 
 
 
 
 
 

ماهنامه معرفت ، شماره 109، مقاله تمدن اسلامى و دلايل زوال و انحطاط آن ، احمدرضا بسيج

 
   
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
 
 

انگیزه ها و علل هجرت و افول تمدن ها در قرآن كریم

نظر قرآن در مورد هجرت و افول تمدنها

نقش دین در علل و اركان پیدایش تمدن ها

 
 
 
 

ماهنامه معرفت ، شماره 109، مقاله تمدن اسلامى و دلايل زوال و انحطاط آن ، احمدرضا بسيج

 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور